#خلاصهیخارجفقه ۷ بهمن ۱۴۰۲
۷ بهمن ۱۴۰۲
۶. روایت ششم آب حمام
أَيُّوبُ بْنُ نُوحٍ (الدراج النخعی الکوفی عدم توثیق خاص عَنْ صَالِحِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍر(جلیل ثقه)، عَنْ أَبِي الْحَسَنِ اْلَأَوَّلِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: ابْتَدَأَنِي فَقَالَ: «مَاءُ الْحَمَّامِ لَا يُنَجِّسُهُ شَيْءٌ» (قرب الإسناد صفحه 309)
بررسی سندی:
قرب الأسناد: قرب الأسناد به کتبی گفته می شود که به دنبال سند های کوتاه باشند. اهميت سند کوتاه در این است که هر چه تعداد واسطه ها کمتر باشد، احتمال خطا هم کاهش پیدا می کند. یعنی بین دو صحیحه، صحیحه ای که قرب الأسناد باشد، صحیحه أعلائی می شود و حتی کسانی که تعدی از مرجحات منصوصة را در باب تعارض قبول داشتند، قرب الأسناد أعلائی را بر غیر آن مقدم می کنند. این نکات باعث شده بود که فقهای آن دوره به دنبال احادیث با سند کوتاه تر بگردند و از آنها استفاده کنند. قرب الأسناد برای وثوق به صدور بنا بر مبنای حجیت خبر موثوق الصدور بهتر است کما این که طبق مبنای حجیت خبر ثقة نیاز به بررسی کمتری در سند دارد.
ما سند روایت را از حمیری به بعد بررسی می کنیم چون بعضی از روایات برای مسائل علی بن جعفر است که ما قبول نداریم. این کتاب جزء کتب مشهوره هم بوده است و شیخ صدوق هم آن را از کتب مشهوره ذکر می کند و ابن ادریس و دیگران هم آن را داشته اند.
دوره سید بن طاووس و ابن ادریس حلی کتاب مشهور بوده است اما این که از اول مشهور بوده، اثباتش سخت است. به طور کلی برای عمل به یک کتاب دو راه داریم: یا نسخه متصل معتبر داشته باشیم و یا شهرت.
أَيُّوبُ بْنُ نُوحٍ: الدُراج النخعی الکوفی: توثیق خاص ندارد، از اصحاب امام رضا و جواد و هادی و حسن عسکری علیهم السلام بوده پس وی معمَّر بوده است، وی شخصیت مهمی است و پدرش نوح بن دراج نخعی از روات معروف و عمویش جمیل بن دراج نخعی از روات و فقهاء بزرگ شیعه است. وی 251 روایت دارد و کلی هم در علم رجال به او استناد می شود. لذا ایشان نه فقط در این روایت بلکه در خیلی از روایات اهمیت دارد.
راههای توثیق:
الف) وکیل امام در کوفه در دوره امام هادی و امام حسن عسکری بوده است. پول های زیادی به دلیل وکالت به او می دادند. وقتی در دوره امام حسن عسکری از دنیا رفت کلا 150 دینار بیشتر پول نداشت در حالی که وجوهات زیادی به او می دادند لذا آن موقع تعجب کردند که او چه شخص امینی بوده.
استاد: وکالت در امور مالی ملازمه با وثاقت (ضبط و کاذب نبودن) ندارد، صرفا مدح محسوب میشود، مثل وکالت در امور جنگ و جهاد است.
ب) امام هادی علیه السلام در میان جمعی: ...إِذْ دَخَلَ أَيُّوبُ بْنُ نُوحٍ....إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَانْظُرْ إِلَى هَذَا. (الغيبة (للطوسي)/ كتاب الغيبة للحجة، النص، ص349)
استاد: بهشتی بودن دلالت بر تقوا میکنید ولی ملازمه با وثاقت که مورد نیاز ما هست ندارد
ج) توثیق نجاشی: ثقة فی روایاته.
استاد: این تعبیر مثل "ضعیف فی روایاته" میماند به دانش حدیثی شخص برمیگردد نه به خود شخص پس وثاقت خود شخص را توثیق نمیکند.
د) کشی و شیخ طوسی در کتاب الغیبة صفحه 258 آن را نقل کرده است و علامه بحر العلوم در فوائد الرجالیة 1 : صفحه 383 بر اساس همین روایت قائل به وثاقت ایوب بن نوح شده است:
محمد بن مسعود (نجاشی، فقیه امامی ثقه) قال: حدثني علي بن محمد (النیشابوری. ثقة علی الأقوی)، قال: حدثني محمد ابن أحمد ( بن عیسی الأشعری القمی. ثقة علی الأقوی) عن محمد بن عيسى، عن أبي محمد الرازي، قال: كنت أنا و أحمد بن أبي عبد اللّه البرقي بالعسكر فورد علينا رسول من الرجل فقال لنا: الغائب العليل ثقة، و أيوب بن نوح، و ابراهيم بن محمد الهمداني، و أحمد بن حمزة، و أحمد ابن اسحاق ثقات جميعا. (اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى (مع تعليقات مير داماد الأسترآبادى)، ج2، ص: 831)
وحید بهبهانی در حاشیه بر منهج المقال صفحه 27 گفته که مراد از الغائب العلیل، علی بن جعفر همدانی است. حرف ایشان درست است اما ما با آن در اینجا کار نداریم. مراد از احمد بن إسحاق در متن این روایت احمد بن إسحاق أشعری قمی است که دو روایت معروف خبر ثقه را داد.
ما می دانیم که أبی محمد رازی فقیهی از ری و از مریدان احمد بن محمد بن خالد برقی بوده و با احمد بن محمد بن عیسی أشعری و قمیین هم نزاع داشته است اما بیش از این از او اطلاعات نداریم.
هه) پنجمین راه: توثیق شیخ طوسی
شیخ طوسی سه بار در کتاب رجال و در فهرست یک بار گفته است:
هه) پنجمین راه: توثیق شیخ طوسی
شیخ طوسی سه بار در کتاب رجال و در فهرست یک بار گفته است:
أيوب بن نوح بن دراج، كوفي، مولى النخع، ثقة. (رجال الطوسی صفحه 352)
أيوب بن نوح بن دراج، كوفي، مولى النخع، ثقة. (رجال الطوسی صفحه 373)
أيوب بن نوح بن دراج، ثقة. (رجال الطوسی صفحه 383)
أيّوب بن نوح أيّوب بن نوح بن درّاج، ثقة. له كتاب، و روايات و مسائل عن أبي الحسن الثالث عليه السّلام (امام هادی). (فهرست کتب الشیعة صفحه 42)
#خلاصهیخارجاصول ۱۴ بهمن ۱۴۰۲
خلاصه: معنای اقتضاء را تغییر ندادیم (لزوم بین بالمعنی الاعم که صدق کلام متوقف بر آن است) فقط تفسیر ما در این مثال هایی که اکثرا به عنوان اشاره در ذیل بیّن و بیّن بالمعنی الاعم آوردهاند ، متفاوت است به خاطر چند مثال ضابطه را نباید تغیید داد، ما اشاره را ذیل غیر بین میآوریم مثل آقا ضیاء و آقای وحید خراسانی (خارج اصول، ۰۸ / ۰۸ / ۹۶ و ۰۹ / ۰۸ / ۹۶ )
ما مدلول التزامی را بیّن بالمعنی الاعم میدانیم، چرایش بحث مفصلی دارد که مراجعه شود به آغا ضیا، نهایه الافکار، اول بحث مفاهیم ص۴۶۸ و میرزای نائینی، اجود التقریرات، اول مفاهیم ص۴۱۴ و به کتب منطقی مثل جوهر النضید و ... .
۵. ثمرهی این بحث دلالت سیاقیه که خیلی مهم است.
۱-۵ با عموم و اطلاق فقط میشود عموم و اطلاق افرادی را ثابت میشود که به کار فقیه نمیآید زیرا اطلاق ازمانی و احوالی را ثابت نمیکند و از این حیث ضابطه به دست فقیه نمیدهد.
اما با دلالت اقتضاء و سیاقیه میشود اطلاق احوالی و ازمانی را ثابت کرد؛ وقتی ذهن عرفی فقیه از یک جمله (اوفوا بالعقود) ضابطه میفهمد، صدق این فهم (اعطاء ضابطه) متوقف بر اطلاق احوالی و ازمانی (علاوه بر افرادی) است زیرا اگر نباشد ضابطه معنی ندارد و فقیه نمیتواند ضابطه را در غیر زمان صدور اجرا کند و فراتر برود مثل حکم سلطانی و قضیهی خارجیه میشود. (این قول را ما از آقای وحید خراسانی در درس خارج اصول ۰۹ / ۰۸ / ۹۶ گفته است و ما اختیار کردیم)
#خلاصهیخارجاصول ۱۵ بهمن ۱۴۰۲
دومین ثمرهی دلالت سیاقیه
۲-۵ کبری: سوالهای متعدد و کثیر نکتهی عرفی دارند و کاشف از یک ارتکازی است. تطبیق: مثلا روایاتی که سوال از ظروفی که با خوک و سگ و میته برخورد کرده اند، خیلی زیاد است و این کاشف از ارتکاز عرفی هست که جوامد هم منجّس هستند ظرفی که سگ از آن خورده ظرف دیگر و در بر خورد با شیئ دیگر باعث نجاستش میشود، و معصومین این ارتکاز را ردع نکردند.(شرح عروه الوثقی، شهید صدر ۴ : ۱۹۳).
استاد: کبری را قبول داریم ولی تطبیقش را خیر زیرا احتمال قویتر میدهیم این تعدد و کثرت سوالات به خاط اهتمام به نجاست کلب و خنزیر باشد.
(استاد: این مطالب را ما از صوت درس آقای وحید گفتیم به همان منبع قبلی)
#خلاصهیخارجفقه
ماء الحمام، تطبیق بر عروة
نکته: در آب قلیل بیش از 300 روایت اصل گونه داریم که سال گذشته می گفتیم تواتر اجمالی از آنها به دست آید و در آب باران 12 روایت و در آب حمام تعداد کمتری روایت داریم. درست است که ما تمام روایات آن موقع را نداریم اما می توانیم نسبتی را به دست آوریم که میزان مبتلی به بودن و درگیر بودن ذهن مردم در آب قلیل، بیشتر تا آب باران و کر و جاری بوده است و این سه تا هم بیشتر از آب حمام بوده است. از اینجا معلوم می شود که خیلی از مسائل آب حمام را با همان ادله حل می کرده اند و لذا کمتر پرسیده اند. اما در آب قلیل چون تردید داشته اند و مبتلی به هم بوده است، تعداد پرسش هایش بیشتر است.
۱. بشرط اتّصاله بالخزانة: ما روایت حنان بن سدیر صیرفی را پذیرفتیم که می گفت: ألیس هو جارٍ. گفتیم جریان در حمام، از خزانه به حوضچه است لذا اتصال خزانه به حوضچه را شرط می کرد. همچنین تعلیل روایت ابن بزیع که گفتیم در همه آب ها می آید چون ماده را به معنای ما یمده کردیم، اینجا می آید. پس این شرط با دو روایت برای ما اثبات می شود.
۲. فالحياض الصغار فيه (الحمام) إذا اتّصلت بالخزانة لا تنجس بالملاقاة: حوضچه های کوچک در حمام اگر متصل به خزانه باشند با صرف ملاقات نجس، نجس نمی شوند. از روایت حنان بن سدیر صرف اتصال به خزانه به دست می آمد اما ما روایت ابن بزیع را پذیرفتیم پس باید در اتصال به خزانه، ماده باشد و ماده یعنی ما یطهِّر بعضه بعضا یعنی پشتی باشد که آن پشت جلوی انفعال را بگیرد لذا آب خزانه باید کر یا در حکم کر باشد مانند آب چشمه. البته اگر فقط روایت حنان بن سدیر و داوود بن سرحان را داشتیم دیگر اشتراط کر نمی کردیم چون هیچ کدام قید ماده یا به اندازه کر بودن را ندارند. اما حاشیه لازم نیست چون خود صاحب عروة در ادامه این شرط را در ادامه می گوید.
۳. إذا كان ما في الخزانة وحده أو مع ما في الحياض بقدر الكرّ (۱): ما اینجا حاشیه نمی زنیم چون ماده را به معنای ما یمده معنی کردیم، طبیعتا در حمام هم جاری می شود و قید ماده دار بودن را هم به جریان (اتصال) اضافه می کند. اما کسانی که ماده را به معنای النابع من الأرض کردند باید حاشیه بزنند چون دیگر روایت ابن بزیع را در اینجا ندارند. بر اساس روایت داوود بن سرحان و حنان بن سدیر، فقط اتصال به خزانه شرط است اما این که خزانه به اندازه کر باشد، در این دو روایت نیامده است. لذا مرحوم امام علی القاعده فقط باید اتصال به خزانه را شرط بداند اما می تواند از باب احتیاط، کر بودن را شرط کنند.
آیا روایت محمد بن مسلم که می گوید: قَالَ إِذَا کانَ قَدْرَ کرٍّ لَمْ ینَجِّسْهُ شَیءٌ در اینجا نمی آید؟ پاسخ استاد: اطلاق مفهوم روایت محمد بن مسلم می گوید که غیر کر همه آب ها با ملاقات منفعل می شوند. ادله دیگری بعضی از آب ها را از اطلاق آن خارج کردند. کسانی که ماده به معنای النابع من الأرض می کنند، چون روایت ابن بزیع را در آب حمام ندارند، باید بگویند که روایت داوود بن سرحان و حنان بن سدیر ماء الحمام را از اطلاق مفهوم محمد بن مسلم خارج می کنند و این دو روایت فقط اتصال به خزانه را در آب حمام شرط می کنند اما این که ماده به اندازه کر باشد، وجهی ندارد. ادامه سؤال: اگر غالب افراد ماده کر باشد چطور؟ پاسخ استاد: غلبه وجودی نه اطلاق را خراب می کند نه انصراف درست می کند. اگر غلبه استعمالی باشد می توان گفت که منصرف به مقدار کر می شود. انصراف در غلبه وجودی، انصراف بدوی است که اعتبار ندارد.
۴. حواشی:
(۱) الف) مع وحدة الماءين عرفاً، و تحقّق الوحدة العرفيّة بين العالي و السافل لا سيّما إذا كان العلوّ تسنيميّاً في غاية الإشكال، نعم تقوّي السافل بالعالي مع اعتصامه لا إشكال فيه مطلقاً من غير خصوصيّة لماء الحمّام. (آل ياسين).
استاد: سابق ذیل بحث فواره گفتیم کخهملاک عالی و سافل نیست بلکه ملاک صدق اتصال عرفی است و نهایتا تدافع با قوه که باعث اتصال بشود چه از بالا به پایین (مثل آفتابه و آبشار) چه از پایین به بالا (فواره) چه از به راست یا بالعکس.
ب) على الأحوط. (الإمام الخميني، الشيرازي)
استاد: کسانی هستند که فواره می گفتند مهم اتصال است اما در اینجا چون ماده در روایت ابن بزیع را به معنای النابع من الأرض گرفته اند لذا علی القاعده در اینجا به دلیل دو روایت حنان بن سدیر و داوود بن سرحان باید می گفتند که صرف اتصال به خزانه کافی است چه به اندازه کر باشد یا نباشد اما چون نخواسته اند فتوا بدهند احتیاط کرده اند.
۵. ادامه عروة: من غير فرق بين تساوي سطحها مع الخزانة أو عدمه (۲):
اگر اختلاف تساوی سطح حوضچه با آب خزانه مهم بود، امام باید تذکر می داد در حالیکه تنها استفصال امام بین جریان و عدم جریان است لذا نه امتزاج و نه اختلاف سطح شرط است بلکه تنها قیدی که اضافه می شود این است که آبی که از خزانه می آید و به حوضچه متصل است مجموعا به اندازه کر باشد که این را بر اساس روایت ابن بزیع می گوییم. لذا ما این قید را هم می پذیریم.
حاشیه عروة:
(۲) مع عدم تساوي السطوح لا يعتصم العالي بالسافل و لا العكس كما سبق كما في الحياض الصغار، و لا يعتصم إلّا إذا كان ما في الخزانة وحده كرّاً. (الحكيم).
استاد: اولا تساوی سطوح را به دلیل اطلاق روایت حنان بن سدیر نمی پذیریم، استفصال را فقط در جریان و عدم جریان می آورد و عدم استفصال بین تساوی و عدم تساوی السطوح را دارد. لذا بخش اول حاشیه برای ما با اطلاق روایت حنان بن سدیر، رد می شود. بله اگر کسی در تنزیل قائل به مبنای جمیع الآثار یا آثار ظاهرة باشد، می تواند با روایت داود بن سرحان، تساوی السطوح را رد کند.
۶. و إذا تنجّس ما فيها يطهر بالاتّصال (١) بالخزانة (٢) بشرط كونها كرّاً (٣): کسانی اینجا باید حاشیه بزنند که امتزاج را در تطهیر شرط می کردند اما ما سال گذشته گفتیم که ادله نسبت به امتزاج و عدم امتزاج اطلاق دارند.
حواشی:
(۱) و الامتزاج. (الإمام الخمینی). بشرط الامتزاج علی الأحواط. (الخوانساری). مع مراعاة الامتزاج علی الأحوط و کذا فی غیر الحمام کما مرّ (الگلپایگانی)
(۲) بل بامتزاجه مع ما یجری علیه من الخزانة علی الأحوط. (البروجردی).
(۳) علی الأحوط.
۷. و إن كانت أعلى و كان الاتّصال بمثل المزمّلة: برای ما مهم نیست که چی اعلی است و چی اسفل بلکه فقط جریان مهم است. اگر جریان از سمت خزانه به حوضچه های صغار باشد، نجس را پاک می کند ولو نجس بالاتر از خزانه باشد.
مزمّله به حوضچه های کوچک و کوزه های بزرگ می گفتند که آب را در آنها جمع می کردند تا خنک کنند. نسبت به مزمله هم همین حکم است و اگر آبی که به سمت آن می آید اگر به اندازه کر باشد و وصل به آن باشد، باعث تطهیر آن می شود.
#خلاصهیخارجفقه
عروه،ماء البئر، ششمین بحث از آبها
جواهر ۱ : ۱۸۱ (سومین بحث آب)
شهید: مجمع ماء نابع لا يتعداها غالبا و لا يخرج عن مسماها عرفا». (غاية المراد في شرح نكت الإرشاد جلد: 1 صفحه: 65)
جواهر: الف) نیاز به تعریف ندارد، همان معنای عرفی کافی است زیرا حقیقت شرعیه و متشرعه نداریم در بئر.
ب) تعریف جامع نیست، همهی چاه ها نابع نبودند بعضی چاه های خانهها از بیرون آب میریختند
ج) مراد از "غالبا" چیست؟ آب اگر از چاه بیرون بزند و جاری شود باز هم آب چاه است؟
صاحب جواهر: آب چاه یا دائمی است یا فصلی یا اصلا ماده نداشته.
چاه هایی که کرّ یا جاری بوده اگر شک شود در مقدارشان استصحاب کرّیت و جاری بودن و اتصال میشود.
روایات ماء البئر
۱. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا (نجاشی: علی بن ابراهیم – احمد بن ادریس – محمد بن یحیی عطار – علی بن موسی – داود بن کوره) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ (بن عیسی اشعری به قرینه کثرت روایت از ابن بزیع، امامی ثقه) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى رَجُلٍ أَسْأَلُهُ أَنْ يَسْأَلَ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ الْبِئْرِ تَكُونُ فِي الْمَنْزِلِ لِلْوُضُوءِ فَتَقْطُرُ فِيهَا قَطَرَاتٌ مِنْ بَوْلٍ أَوْ دَمٍ أَوْ يَسْقُطُ فِيهَا شَيْءٌ مِنْ عَذِرَةٍ كَالْبَعْرَةِ وَ نَحْوِهَا مَا الَّذِي يُطَهِّرُهَا حَتَّى يَحِلَّ الْوُضُوءُ مِنْهَا لِلصَّلَاةِ فَوَقَّعَ ع بِخَطِّهِ فِي كِتَابِي تَنْزَحُ مِنْهَا دِلَاءً. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج3، ص5)
ابن بزیع: هم با حکومت عباسیان ارتباط خوبی داشته و تقیه میکرده تا جایی که شاه عباسی نماز میت بر او میخواند یعنی تا آخر تقیه میکرده و از اصحاب امام کاظم و رضا و جواد علیهم السلام بوده، فقیه امامی ثقه.
۱-۱ بحث سندی: علی جمیع المبانی صحیصه است.
۲-۱ بحث دلالی:
"کتبت": نقل به لفظ احتمالش خیلی بالا میرود، ابن بزیع خط امام را میشناخته (گر چه مسالهی اجتهادی است نه حسّی) کما اینکه ظهور "وقّع بخطه" در این است، مزیّت توقیعات همین است.
البته در کتابت و با توجه به جایگاه ابن بزیع و "رجل" که واسطهی بین او و معصوم است، فضای امنیتی میسازد و احتمال تقیه میرود بالا.
دو دسته روایت داریم در آب چاه و جمع عرفی آن ها:
الف) نجاست آب چاه به مجرد ملاقات با نجاست.
به دلیل مدلول مطابقی روایات وجوب نزح که مدلول التزامی آنان نجاست آب چاه است و ارتکاز ابن بزیع هم همین بوده و معصوم ردعی نکرده.
استاد: ردع در جایی واحب است که عمل خلاف شرع و منکر باشد، اما اگر نزح بئر مستحب باشد و او انجام میداد صرفا یک عمل مستحبی انجام داده بود و لزوم ردع نداشته. این کبری در جایی صحیح است که عدم ردع، انجام عمل و مفسدهای به دنبال داشته باشد (ر.ک محمد روحانی، فقه الصادق ۱ : ۸۰).
ب) روایاتی که آب چاه به مجرد ملاقات نجس نمیشوند مثل "لانّ له الماده" ابن بزیع یا روایت علی بن یقطین.
۱-۲-۱ جمع این روایات: نزح بئر استحبابی است، این روایت ناظر به جایی است که آب متصل به ماده است و فقط با طیب ریح و لون طاهر میشود لذا به صورت مطلق فرمود "ینزح دلاء" و تعیین عدد نکرد
روایاتی که ظهور در نجاست آب چاه دارند یا به خاطر ماده نداشتن است یا اگر ماده دارند تغییر لون و ریح یافته اند.
عَنِ الْبِئْرِ تَکونُ فِی الْمَنْزِلِ لِلْوُضُوءِ: از چاهی سؤال بپرسد که در خانه است نه چاه کشاورزی. در آن زمان چاه های کشاورزی هم بوده که با گاو آب را از آن می کشیدند و دلو های بزرگ به اندازه کر داشته است. اما چاه در خانه، چاه های کوچک بوده است و از این چاه برای شستشو استفاده می شده است. (ما بعدا می خواهیم بگوییم که موضوع سؤال ابن بزیع ضیق بوده و از همه چاه ها سؤال نکرده است)
فَتَقْطُرُ فِیهَا قَطَرَاتٌ مِنْ بَوْلٍ أَوْ دَمٍ أَوْ یسْقُطُ فِیهَا شَیءٌ مِنْ عَذِرَةٍ کالْبَعْرَةِ وَ نَحْوِهَا: در اینجا چند نوع نجاست را ذکر می کند. اگر مسلک مشهور قدماء که می گویند آب چاه با ملاقات نجس، نجس می شود و تا نزح صورت نگیرد، پاک نمی شود، درست باشد آیا مقدار نزح دلو این موارد مذکور در روایت یک اندازه است؟ خیر.
مَا الَّذِی یطَهِّرُهَا: این سؤال نشان می دهد که در ارتکاز ابن بزیع این بوده که چاه با ملاقات آن نجاست، نجس شده است و می خواهد ببیند که چه چیزی آن را پاک می کند.
حَتَّى یحِلَّ الْوُضُوءُ مِنْهَا لِلصَّلَاةِ: تا بتوانم وضو برای نماز بگیریم. یعنی آن آب از نجاست پاک شده باشد.
فَوَقَّعَ ع بِخَطِّهِ فِی کتَابِی: این خیلی مهم است که حضرت با خط خود نوشتند. چون الفاظ، الفاظ خود امام است نه این که آن رجل بپرسد و بیاید برای ابن بزیع تعریف کند چون در این صورت چون رجل را نمی شناختیم، روایت مرسله می شد ولو ابن بزیع به ضبط او اعتماد دارد. همچنین در این روایت ابن بزیع تشخیص می دهد که این خط، خط امام است.
پس عمومات قرآنی را مرجح روایات طهارت آب چاه قرار داده و بر همین اساس روایات تنجیس را نفی و روایات کشیدن دلاء را حمل بر استحباب می کنیم. البته ممکن است کسی مانند آقای خوئی موافقت با کتاب را نپذیرد چون ما عام قرآنی نداریم بلکه اطلاق قرآنی داریم و ایشان معتقدند که موافقت با عام قرآنی حجت است نه اطلاق قرآنی. البته ما این را نمیپذیریم و اطلاقات قرآنی را هم مرجح می دانیم.
دو: مخالفت با عامه. آراء عامه در آب چاه یک جور نیست اما جریان مذهبی که در دوران منصور و هارون و امین حاکم بوده اند فتوایش این بود که آب چاه با مجرد ملاقات نجس می شود و لذا روایاتی که حکم به تطهیر می کنند مقدم می شوند.
پس کار در آب چاه به اصل عملی نمی کشد اگر چه بر اساس اصل عملی هم نتیجه طهارت می شود. البته برای ما اصلا کار به اصل عملی نمی کشد چون ما قاعده مقتضی و مانع را قبول داریم و ادله اقتضاء انفعال می آید و اگر مانعی اقامه نشود باید حکم به انفعال بشود و نمی توان استصحاب طهارت کرد.
البته تشخیص خط اجتهادی است اما این که ابن بزیع آن را خط امام دیده، قرینیت دارد.
توقیعات در آن زمان، مخصوص امام بوده است. به پرسش راوی از امام، توقیع نمی گویند بلکه ظهور توقیع در مکاتبه با امام است. لذا ظهور وقَّع در امام می رود و بخطه هم در آن سیاق است لذا مرجع ضمیر به امام می خورد و خود امام نوشته است.
تَنْزَحُ مِنْهَا دِلَاءً: حضرت می فرمایند که از آن چاه دلو هایی را بکش. اما این که چند دلو بکشد، معلوم نیست در حالی که تعداد نزح مطرح در آن مثال ها متفاوت است. اگر فهم مشهور که می گویند مدلول مطابقی این روایت لزوم نزح دلو است و مدلول التزامی آن تنجس آب چاه به هنگام ملاقات با نجس است. چون اگر آب چاه با ملاقات نجس، نجس نشده بود و ارتکاز ابن بزیع بر نجاست اشتباه بود، امام باید به او تذکر می دادند. حالا که امام تذکر نداده است، مدلول التزامی روایت این است که آن چه ابن بزیع فکر می کرده، درست است و آب چاه با ملاقات نجس، نجس شده است.
نظر سید محمدصادق روحانی
آدرس: فقه الصادق 1 : 79
ایشان می گویند که استدلال مشهور بر این اساس است که وقتی ابن بزیع می گوید فما الذی یطهرها در ذهنش این بوده که آب چاه با ملاقات نجس، نجس شده است و امام با گفتن تنزح منها دلاء آن را ردع نکرده پس معلوم می شود که این کبری حجت است. سؤال این است که کجا بر امام ردع واجب است؟ وقتی که شخص بر اساس ارتکاز خود امر خلاف شرع و منکری را انجام بدهد. اما در این جا اگر فرض کنیم که قول غیر مشهور درست باشد که آب چاه با ملاقات نجس، نجس نمی شود و نزح دلو مستحب است، چطور می شود؟ ابن بزیع با ارتکازی که داشته، کار مستحبی را می کرده و نهایتا فکر می کرده آن کار واجب است. پس مفسده ای اتفاق نمی افتاده است. امام موظف نیست که آن چه را مخاطب فکر می کند واجب است، بگوید مستحب است یا بر عکس. وقتی فعل منکر انجام می شود، نهی از منکر لازم است و در اینجا منکری اتفاق نمی افتد بلکه ابن بزیع به گمان وجوب، نزح دلو می کرده است در حالی که مستحب بوده است. پس ارتکاز او مستلزم تحقق منکر نبوده تا امام جلوی آن را بگیرد. لذا استدلال مشهور قدماء به این روایت غلط است
۱-۲-۱ استاد: کبری این است که اگر بر ارتکاز مفسده ای مترتب نشود امام وظیفه تصحیح آن را ندارد و اگر تصحیح کرد، تفضل است. اما اگر بر ارتکاز مفسده مترتب بشود، اگر تقیه نباشد، امام باید آن را تصحیح کند. پس کبرای ما و آقای روحانی یکی است اما بحثی که با ایشان داریم، در تطبیق این کبری است.
اینجا مخاطب یک فرد معمولی نیست بلکه فقیه و محل مراجعه است و بر اساس ذهنیت خودش می خواهد فتوا بدهد و کار دیگران را حل کند. اینجا نمی توان گفت که بگذارید فکر کند واجب است. پس این کبری در اینجا تطبیق پیدا نمی کند چون روایت ابن بزیع در دوره امام رضا علیه السلام است که به فقاهت رسیده و شخص مهمی است. از طرف دیگر ابن بزیع هم کسی نیست که امام بخواهد از او تقیه کند. اگر امام ارتکاز غلط ابن بزیع بر وجوب را ردع نکند، به دیگران فتوای وجوب را می دهد و لوازم وجوب را بار می کند و با روایات دیگر معارضه می اندازد.
احتمال اقوی: این روایت ناظر به جایی است که طعم و رنگ آب عوض شده زیرا حضرت تعداد دلو ها را مشخص نمیکند و موارد مذکور در سوال در کشیدن دلو متفاوت است و در جواب مطلق فرمود.
و دیگر راوی "لانّ له الماده" همین ابن بزیع است و در ذهن راوی ریختن عین نجاست است که منجر به تنجّس آب چاه بوده و سوال از مطهر میکند که ذهاب ریح و لون با کشیدن دلاء صورت میگیرد.
۲-۲-۱ جواب دوم: همین ابن بزیع روایت دیگری را دارد که در آن روایت قید لأنّ له المادّة را داریم. اگر شما حرف ما را نپذیرید، یک روایت معلّل با یک روایت غیر معلل تعارض می کنند و همه می گویید که بین روایت معلل و غیر معلل، روایت معلل محکم است. در اینجا هم همین کار را کرد و روایت معلل را محکم قرار داد و گفت که معیار، ماده دار بودن و تغیر است. اگر آب چاه ماده دارد و تغییر نکرده، پاک است و اگر ماده دارد و تغییر کرده، نجس است و اگر هم ماده ندارد، نجس است.
تفاوت جواب اول و دوم: در جواب اول ما می خواستیم با قرائن متصله بگوییم که ظهور روایت ضیق است و به قرینه جواب امام و اصل تطابق سؤال و جواب، مسأله را حل کنیم. اما در جواب دوم، ظهور را أوسع گرفتیم و با روایت ابن بزیع تعارض انداختیم و با آن روایت جمع عرفی از باب تقدیم روایت معلل بر غیر معلل کردیم.
۳-۲-۱ اگر کسی جمع عرفی را نپذیرفت، نهایتا تعارض میکنند و سراغ مرجحات میرویم:
یک: موافقت کتاب. عمومات قرآنی برای طهور بودن آب داریم و مخالفت این روایات با آن عمومات قرآنی به نحو عموم و خصوص است نه به نحو تباین. اگر مخالفت با عمومات قرآنی به نحو تباین باشد، آن روایت کلا از اعتبار می افتد اما اگر به نحو عموم و خصوص باشد، مرجح می شود.
#خلاصهیخارجاصول ۲۴ بهمن ۱۴۰۲
مفهوم تعلیل
۱. العلّة تعمّم و تخصص (مشهور و مختار استاد)
۱-۱ و نیز هر کجا تعارض با بقیهی ظهورات کند مقدّم میشود و اقوی از همه است و محکم میشود و متشابهات بر آن حمل میشود یعنی تعمیم و تخصیص و اقوی و حلّ تعارض را در تعلیل قبول داریم (مرحوم امام و استاد) امام و ما حفظ نظام را با همین علت و مذاق شارع ثابت میکنیم و به خاطر همین اقوی میدانیم وگرنه روایتی نداریم که بگوید "حافظوا علی النظام".
علت عاری از تخصیص است (شیخ طوسی ذیل مفاهیم)
۲. این کبری در تاسیسیات اصلا صغری پیدا نمیکند، صرفا بیانگر حکمت اند، در امضائیات تا حدودی که به ملاکات راه داریم میشود. علت مصلحت محضه یا غالبهای است که منجر به انشاء حکم شده است که نمیتوان به صورت کلی و اصولی اثبات کرد بلکه اگر در جایی قرینه داشته باشیم میشود بحث فقهی میشود نه اصولی(آقا ضیاء عراقی ذیل قاعدهی فراغ، روایت "هو حین یتوضاء اذکر")
استاد: در جاهایی میشود:
این مصلحت در زمان صدور یعنی در مدت ۳۴۲ سال از اول بعثت پنهانی تا پایان غیبت صغری (که دورهی بسیار پر فراز و نشیبی است برای جهان مدینه النبی میشود سپس مدینته الرقّاص ها میشود سپس مدینه العلم میشود) باید دید که آن ویژگی (که مشکوک است به علت) از شیء جدا گشته است یا خیر؟
الف) جدا گشته: اگر حکم هم منتفی شده است پس کشف میشود آن ویژگی علت بوده، اگر حکم منتفی نشده پس کشف میشود که آن ویژگی علت نبوده مثلا در بحث عدّهی طلاق شخص مدت زیادی مسافرت بوده پس اصلا اختلاط میاه مطرح نبوده ولی باز هم حضرت میفرماید عدّه نگه دارد، پس اختلاط میاه علت عدّه نیست.
ب) جدا نگشته است: گاهی با مناسبات حکم و موضوع میشود میشود علت و حکمت را تشخیص داد مثل "و الذین هم لفروجهم حافظون" ۵ مومنون، فقط احتمال حفظ و اجتناب از گناه مطرح است اینجا نه چیز دیگر. یا در روایت " هو حین یتوضاء اذکر" که آقایان سیستانی و وحید خراسانی تعلیل و قاعدهی اذکریّت برداشت کردن.
۳. فقط تعمّم دون تخصّص (شیخ انصاری و شبیری زنجانی)
کانال تلخیص خارج استاد حسینی نسب
@HOSEYNINASAB
دروس خارج استاد حسینی نسب
#خلاصهیخارجاصول ۲۴ بهمن ۱۴۰۲ مفهوم تعلیل ۱. العلّة تعمّم و تخصص (مشهور و مختار استاد) ۱-۱ و نیز
#خلاصهیخارجاصول ۲۵ بهمن ۱۴۰۲
۳. فقط تعمّم دون تخصّص (شیخ انصاری و شبیری زنجانی)
۱-۳ در لاتاکل الرمّان لانّه حامض یا چرا این هندوانه یا چرا این مسجد را انتخاب کردهای؟ چون بزرگ تر است، از کجا معلوم تعلیل به طبیعت رمّان یا هندوانه برگردد، احتمال میرود که به نوع برگردد یعنی غالبا و نوع رمّان چون حامض است اجتناب باید نه اینکه هرچه حامض است در واقع "رمّان" جزء الموضوع و حیثیت تقییدیه است و شخص الحکم است.
استاد: ثبوتا هر دو احتمال میرود لانّه مسکر، یا نوع خمر موضوعیت دارد یا مسکریّت موضوعیت دارد ولی مهم آن است که ظهور در چیست، ظهور در این مثالهای طرف مقابل به خاطر تناسب حکم موضوع موضوعیت داشتن نوع هست که آن ضابطهی کلی را زمین میزند، اینجا ما هم قبول داریم.
ما و کسانی تعمیم و تخصیص را در علّت قبول داریم جایی است که ظهور در ضابطه میرود و احتمال مخالفش را مناشئ ظهور پشتیبانی نمیکند. به عبارت فنّی صرف احتمال ثبوتی، ظهور اثباتی را زمین نمیزند.
۲-۳ آقای شبیری: برای مخصصیّت علّت، ظهور در علت تامّه بودن (تا هر جا موجود شد، معلول و حکم ثابت شود) و برای معمّمیّت علّت، ظهور در منحصره بودن این علّت را میخواهیم، در جانب مخصصیّت چون ظهور ضیق است یعنی یحتمل این علت بوده و یحتمل این علت نبوده و قدر متیقنش میشود جایی که این خصوصیّت باشد پس تخصیص میزند، ولی برای تعمیم حجّتی بر منحصره بودن این علت نداریم زیرا احاطه به تمام ملاکات شارع در تاسیسیات نداریم (عدم احاطه از محکمات فقهاء است، که فقها بر این محکمات مانور میهند) مثلا در بحث وجوب عدهی طلاق، احتمال علت بودن اختلاط میاه مطرح است اما در برخی روایات میبینیم حتی جایی که اختلاط میاه هم صورت نمیگیرد (مرد ماهها در سفر بوده) باز هم عدهی طلاق واحب است، پس این علت ها منحصره نیست و جانشین دارند. (موسی شبیری زنجانی، ذیل تعلیل آیهی نباء، دروس خارج اصول، جلد: ۱، صفحه: ۳، مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام)
استاد: از همان اطلاق مقامی مجموع ادله که برای اثبات انحصار در مفهوم شرط استفاده کردیم اینجا نیز استفاده میکنیم.
و دیگر آقای شبیری در مفهوم شرط قائل به وضع شد حال آنکه تقریبا یک اولیتی وجود دارد در مفهوم علّت نسبت به مفهوم شرط زیرا مواردی که مفهوم ندارند در شرط خیلی بیشتر از موارد معلّل است که مفهوم ندارد.
کانال تلخیص خارج استاد حسینی نسب
@HOSEYNINASAB