eitaa logo
دروس خارج استاد حسینی نسب
462 دنبال‌کننده
13 عکس
11 ویدیو
133 فایل
ادمین @Afzaliii میدان معلم، مدرسه‌ی امام کاظم علیه السلام، مسجد مدرسه ساعت ۱۰ الی ۱۲
مشاهده در ایتا
دانلود
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ راه‌ها و اصول عملیه در مصادیقی که نمی‌شود به عامّ تمسک کرد: ۱. استصحاب عدم ازلی: (اختلافی) جایی که عدم اتصاف به امر وجودی داریم، یعنی استصحاب عدم عرض برای معروضی که متیقّن سابقش سالبه به انتفاء موضوع است (تعریف استاد) استاد: استصحاب اصل عملی است پس باید در اصول عملیه بحث شود نه اینجا (بحث الفاظ، عامّ و خاص) ولی چون موارد شبهه‌ی مصداقیه با تمسّک به عام حل نشد آخوند استصحاب عدم ازلی و راه‌های دیگر را اینجا بحث کرده که کار خوبی است. مثال معروف: "المرأة تحيض إلى خمسين سنة الّا أن تكون من قريش" الف) اگر شبهه‌ی مفهومیه داشته باشیم: معنای "قرشیّة" معلوم نباشد: از طرف پدر باید قرشیّ باشد یا از طرف مادری هم قبول است؟ و دیگر قرشیّ مراد بنی هاشم اند یا بنی العبّاس و بقیّه را نیز شامل می‌شود؟ ب) اگر مصداقیه باشد (محل بحث ما): این زن از بنی العباس است یا بنی الامیّة یا از بنی الهاشم. المرأة التي غير قرشيّة (عرضی که استصحاب می‌شود) ترين الحمرة إلي خمسين سنة یقین داریم زمانی که این زن وجود نداشته است، قرشیّ هم نبوده (به نحو سالبه‌ی بانتفاء موضوع) فلیمض علی یقینه پس الآن شک داریم قرشیّت بر او عارض شده یا خیر، استصحاب عدم قرشیّت می‌کنیم و می‌گوییم خیر. مثال: استصحاب عدم وصف یک شیء در ظرف نبودن موصوف. تفاوتش با بقیّه‌ی استصحاب‌ها: ۱-۱ استصحاب عدم محمولی: (همه قبول دارند) جایی که اتصاف به امر عدمی داریم اگر موضوع بسیط باشد. در اینجا خود عدم موضوع ذو اثر شرعی است، به خلاف عدم ازلی که عدم و عرض با هم موضوع ذو اثر شرعی بودند. مثلا شک داربم زید به دنیا آمده یا خیر؟ استصحاب می‌کنیم عدم زید را (بر فرضی که عدمش اثر شرعی داشته باشد) ۲-۱ استصحاب عدم نعتی: (همه قبول دارند) جایی که اتصاف به امر عدمی اگر موضوع مرکّب باشد، استصحاب عدم نعتی گویند. در عدم ازلی موضوع مرکّب است ولی متیقّن سابق سالبه بانتفاء موضوع است و اینجا سالبه بانتفاء محمول است و مشکوک لاحق هم سالبه بانتفاء محمول است. مثلا: زید عالم غیر فاسق (متیقّن) شک می‌کنیم متّصف به فسق شده است یا خیر؟ مثال: استصحاب عدم وجود موضوع در ظرف وجود موصوف. ۳-۱ استصحاب عدم فی الازل: (هیچکس قبول ندارد) در ازل جعلی نبوده است پس الآن هم جعلی نیست. احمدی شاهرودی: اینجا "فی الازل" قید عدم است و با رفتن این قید موضوع هم می‌رود و با رفتن موضوع دیگر استصحابی نمی‌ماند پس هیچ کس قائل نیست ولی در "عدم ازلی" ازل ظرف است نه قید. کانال تلخیص خارج استاد حسینی نسب @HOSEYNINASAB
۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳ مثال: الف) استصحاب عدم وصف یک شیء در ظرف نبودن موصوف. ب) وجوب پرداخت زکات غیر هاشمی به فقیر غیر هاشمی. شخصی فقیر بودنش محرز است (بالوجدان)، هاشمی بودنش یا نبودنش محرز نیست (عدم هاشمی: مستصحَب و ضمیمه) ب۱) مرحوم تبریزی: (قائل عدم ازلی) تا احراز هاشمیّت نشده، دادن زکات به این شخص جائز است. ب۲) مرحوم خمینی: (منکر عدم ازلی) تا عدم هاشمیّت احراز نشده دادن زکات به این شخص جائز نیست زیرا اشتغال یقینی یستدعی فراغ یقینی و احتیاط آن است که احراز عدم هاشمیّت شود. موضوع ذو اثر شرعی: پرداخت زکات غیر هاشمی به غیر هاشمی. ج) جواز صلات در همه‌ی لباس‌ها (عامّ) الّا در وَبَر ما لایؤکل لحمُه (خاص) شک می‌شود این لباسی که معلوم نیست چرم است یا خیر یا اگر چرم است ممّا یؤکل لحمُه است یا ممّا لایؤکل لحمُه است؟ (مصداق مخصص هست با خیر؟) موضوع مراد جدّی و عنوان برای جواز صلات: لباس وَبَر غیر ما لایؤکل لحمُه (لباس وبر ما یؤکل لحمُه) "ما لایوکل لحمه" حادث است هر حادثی مسبوق به عدم است (وقتی این حیوان نبود وبر ما لایوکل لحمه نیز نبود، سالبه بانتفاء موضوع) کنتُ علی یقین بانّه لیس وبر ما لایوکل لحمه ما لا یوکل لحمه نبودن را با استصحاب بدست آوردیم و ضمیمه می‌کنیم به بقیّه‌ی شرایط که بالوجدان داریم و صلات در این لباس مشکوک جائز است. ج۱) استفتاء از مرحوم تبریزی: جواز صلات در این لباس ج۲) استفتاء از مرحوم خمینی: عدم جواز صلات در این لباس مشکوک. استاد: تفاوت این دو فتوا همین قبول یا ردّ استصحاب عدم ازلی است. نکته‌ای از آقای تبریزی: در جریان استصحاب عدم ازلی شرط است که مبتلا به معارض نباشد یعنی وجود شیء و عدمش هر دو موضوع ذو اثر شرعی نباشد. ذیل استصحاب در اصول عمیلیّه بحث می‌کنیم که موضوع ذو اثر شرعی را از روایات بدست می‌آوریم که آثار را بر چه عنوانی (عدمی یا وجودی) مترتّب کرده است. جلسه‌ی بعد: ادلّه‌ی اقوال در مساله کانال تلخیص خارج استاد حسینی نسب @HOSEYNINASAB
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ ۶-۵ روایات قبول قول ذی الید: ۱-۶-۵ عنه (احمد بن محمد به قرینه‌ی روایت قبلی در تهذیب) عن سعد بن اسماعيل (عدم توثیق) عن أبيه اسماعيل بن عيسى (اختلافی) قال سألت أبا الحسن (امام رضا علیه السلام به قرینه‌ی راوی) عليه‌السلام : عن جلود الفراء (گورخر ها) يشتريها الرجل في سوق من اسواق الجبل أيسأل عن ذكاته إذا كان البايع مسلما غير عارف؟ (اصطلاح برای اهل عامّه، غیر عارف به ولایت ائمّه) قال : عليكم انتم أن تسألوا عنه إذا رأيتم المشركين يبيعون ذلك ، وإذا رأيتم يصلون فيه فلا تسألوا عنه. (تهذیب ۲ :۳۷۱) تقریب استدلال صاحب جواهر به این روایت: نه بیّنه است و نه چیز دیگر که علم آور باشد، فقط سوال از شخص سنّی که ذی الید است، اگر قول او اعتبار نداشت چرا باید پرسید؟ پس معتبر است و دیگر وقتی قول مسلم غیر عارف قبول است به طریق اولی قول مسلم عارف (شیعه) معتبر است. استاد: بحث سندی: "اسماعیل بن عیسی بن عبد الله اشعری" که ما با "اسماعیل بن الاحوص الاشعری" متحدش می‌دانیم و با انضمام قرائن توثیقش می‌کنیم سعد بن اسماعیل پسرش (که اینجا راوی هست) توثیق ندارد پس روایت مشکل سندی دارد. علی بن اسماعیل عیسی پسر دیگرش توثیق دارد. این روایت سندی دیگری نیز دارد: من لا یحضره الفقیه جلد4 صفحه448 استاد: محمد بن موسی بن متوکل در این سند توثیق ندارد. بحث دلالی: اشکال اول بر جواهر: حضرت می گویند اگر دیدید مشرکین هم معامله می کنند، باید بپرسی تا احراز تذکیه کنی اما این که بپرسی و مطلقا قبول کنی یا بپرسی تا بدانی، مبهم است. در قرآن می گوید: و اسأَلوا أهلَ الذکر إن کنتم لا تعلمون. یعنی اگر نمی دانید، بپرسید تا بدانید. صاحب جواهر از این روایت اطلاق می گیرد که اگر مشرکین بیع می کنند، مطلقا بپرسید چه از آن پرسش علم برایتان حاصل بشود چه نشود. این اطلاق، منوط به تمامیت مقدمات حکمت است و این که امام رضا علیه السلام در این مقام بوده، معلوم نیست. چه بسا امام رضا علیه السلام در مقام این بوده اند که کجا پرسش لازم است و کجا لازم نیست چرا که حضرت می گویند اگر ظاهر حال بر طهارت بود (نماز می‌خواندند) پرسش لازم نیست و اگر این ظاهر حال نبود، بپرسید. اما این که بپرسید و عمل کنید چه علم برایتان حاصل بشود چه نشود، معلوم نیست و نیاز به اثبات دارد. اصاله البیان نمی‌آید زیرا اطلاق من جهة معلوم (وجوب و عدم وجوب سوال پرسیدن) و من جهة ثانیه (که مطلقا اخبار او را بپذیریم  یا زمانی که اطمینان آور یا علم آور باشد بپذیریم؟) نا معلوم است. اینکه از حیث دوم در مقام بیان باشد نیاز به اثبات دارد. اشکال دوم: این روایت از فرض بحث خارج است و مربوط به قاعده سوق مسلمین است که اماره است. مشکل راوی در این است که آن مسلمان در اسواق جبل (کرمانشاه و کردستان عراق) غالبا سنی بوده اند نه شیعه و راوی می خواهد ببینید که آیا مراد از سوق مسلمین، سوق شیعیان است یا سوق مطلق مسلمین است. اگر ذیل بحث خودش قائل شدید که مراد سوق مطلق مسلمین است، روایت می گوید سوق مسلمین معتبر است مگر آن که ظاهر حال بر خلافش باشد. لذا بائع، مشرک نیست بلکه مسلم سُنّی است اما اگر کفار و مشرکین با او مأنوس باشند، احتمال می رود که فروشنده هم از همان کفار تهیه کرده باشد و بفروشد و این ظاهر حال را از بین می برد و منشأ سؤال می شود.
۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳ روایات قول ذی الید ۲-۶-۵ عنه (محمد بن علی بن محبوب که از بن خالد روایت زیادی دارد و در ۶روایت قبل در تهذیب ذکر شده) عن أحمد بن محمد (بن خالد زیرا کثرت روایت از بزنطی دارد) عن احمد بن محمد بن أبي نصر (بزنطی، اصحاب امام کاظم و رضا و جواد علیهم السلام) قال : سألته (با توجه به کثرت روایت بزنطی از امام رضا، مضمره اش حلّ می‌شود) عن الرجل (مطلق رجل، قضیه حقیقیه روایت تعلیمی است) يأتي السوق (عهد به قرینه‌ی بزنطی و محلّ زندگی یعنی کوفه، مراد سوق مسلمین است یا به قرینه‌ی منفصله و صحیحه‌ی زراره و محمد بن مسلم که می‌آید) فيشتري جبة فراء لا يدري أ ذكية هي ام غير ذكية أ يصلي فيها؟ قال : نعم ليس عليكم المسألة ان أبا جعفر عليه‌السلام كان يقول : ان الخوارج (فحص در شبهات موضوعیه را واجب می‌دانستند) ضيقوا على انفسهم بجهالتهم ان الدين أوسع من ذلك. (سند صحیحه‌ی اعلایی است) قرینه‌ی منفصله بر اینکه "السوق" سوق مسلمین است: مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ فُضَیْلٍ وَ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ أَنَّهُمْ سَأَلُوا أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ شِرَاءِ اللُّحُومِ مِنَ الْأَسْوَاقِ وَ لَا یُدْرَی مَا صَنَعَ الْقَصَّابُونَ فَقَالَ کُلْ إِذَا کَانَ ذَلِکَ فِی سُوقِ الْمُسْلِمِینَ وَ لَا تَسْأَلْ عَنْهُ حضرت می‌فرماید جایی که سوق مسلمین باشد سوال نمی‌خواهد، پس بالا که هم فرمود "لیس علیکم المساله" سوال کردن نیست بر شما پس سوق مسلمین بوده. البته مفهوم جمله‌ی شرطیه (اگر سوق مسلمین نبود بپرسید از ذی الید) را در آخر و بعد از مجموع ادلّه بحث می‌کنیم. تقریب استدلال به این روایات: اگر قاعده‌ی سوق مسلمین و این اماره نبود (در سوق غیر مسلمین بودید) باید سوال کنید از بایع ذو الید و قولش را بپذیرید و معتبر بشمارید. استاد: فرض سوال در سوق مسلمین است و بردن بحث در سوق غیر مسلمین، خروج از موضوع است و این شبیه به مفهوم لقب است. خود صاحب جواهر هم دلالت این روایات را تمام نمی‌بیند. مفهوم شرط هم در روایت زراره مطرح است که پس از مجموع ادله بحث می‌کنیم. ۳-۶-۵ عبد اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ (الحمیری، ثقه) فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِیدِ (ثقه) عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ (فتحی، ثقه) قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ أَعَارَ رَجُلًا ثَوْباً فَصَلَّی فِیهِ وَ هُوَ لَا یُصَلَّی فِیهِ قَالَ لَا یُعْلِمُهُ قَالَ قُلْتُ فَإِنْ أَعْلَمَهُ قَالَ یُعِیدُ تقریب استدلال: اگر قول ذی الید اعتباری نداشت نباید در نمازهای بعدی ترتیب اثر داده می‌شد، در نمازهای قبلی "لا تعاد" جاری می‌شود اما در بعدی ها باید ثوب را عوض کند. و قید و شرطی هن برای معلِن و خبر دهنده ذکر نشده است. (اشکال جواهر) الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ (استاد کلینی. ثقة) عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ (شاگرد علی بن مهزیار. ثقة) عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ (فقیه إمامیٌ ثقة) عَنْ صَفْوَانَ (صفوان بن یحیی بجلی (نه جمّال) و از مشایخ ثقات) عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ (البجلی. امامی ثقة) قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ صَلَّی فِی ثَوْبِ رَجُلٍ أَیَّاماً ثُمَّ إِنَّ صَاحِبَ الثَّوْبِ أَخْبَرَهُ أَنَّهُ لَا یُصَلَّی فِیهِ قَالَ لَا یُعِیدُ شَیْئاً مِنْ صَلَاتِهِ جواهر: در روایت عبدالله بن بکیر "فان اعلمه" اعلام یعنی علم رساندن که خود علم حجبت است دیگر قول ذی الید اصلا موضوعیّت ندارد اینجا پس فرق دارد با لفظ "إخبار" در روایت العیص بن قاسم" که مطلق خبر دادن است چه علم آور باشد چه نباشد که نسبت به نمازهای بعدی معتبر است. این روایت نسبتا دلالت خوبی دارد به نفع قبول قول ذی الید.
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳ ۲-۳-۱ تفصیل آقا ضیاء الدین عراقی و به تبعش سید محسن حکیم (حقائق الاصول ۱ : ۵۰۴) که معتقدند با این تفصیل اشکالات نائینی به آخوند پدید نمی‌آید. الف) در عوارض ماهیّت و ذاتیّات و عرض لازم شیء، عدم ازلی نمی‌آید مثل زوجیّت برای اربعه مثال فقهی: میته‌ای را مسّ می‌کنید شک می‌کنید: الف۱) یا انسان بوده، که استصحاب عدم ازلی مثبت می‌شود. الف۲) یا انسان نبوده: ممسوس بودن را بالوجدان داریم و إذا لم یکن إنسانا را استصحاب عدم ازلی می کنیم پس غسل واجب نیست. مثال دیگر: شهیدی (شهید بودن را بالوجدان داریم) را آوردند: الف۳) استصحاب "اذا کان شهیدا فی المعرکه" مثبت می‌شود. الف۴) استصحاب "اذا لم یکن شهیدا فی المعرکة" وقتی این شخص نبود، قطعا شهید در معرکه هم نبود پس الآن هم نیست پس وجوب غسل میّت می‌آید ب) در عوارض وجود عدم ازلی می‌آید، مثل بیاضیّت و قرشیّت که  مقتضای وجود امرأة است نه مقتضای ماهيتش. دلیل آقا ضیاء: زیرا در جایی که عوارض ماهیّت است فرض انفکاک ندارد تا معروض باشد و عارض نباشد یا بالعکس، انسان باشد ناطقیّت و حیوانیّت نباشد، ولی اگر عوارض وجود (عوارضی که بعد از وجود و تشخّص خارجی می‌آید) باشد قابل انفکاک است مثل قرشیّت و شهید در معرکه بودن که مقوّم انسان نیست پس انفکاک بین وجود معروض و عوارض وجودی قابل فرض است پس استصحاب جزء الموضوع صحیح است. در واقع به آخوند اشکال کردند که استصحاب عدم ازلی، این انفکاک بین دو جزء موضوع عرفی نیست، آقا ضیا می‌گود در عوارض وجود، مضوع را مرکب دیدن و انفکاک عرفی و صحیح است. نقد استاد: احکام دائر مدار مصالح و مفاسد است (اعتقاد عدلیه: الفعل یکون حسناً فامر الشارع به) و مصالح و مفاسد بر روی وجود ماهیّت (ماهیّت حاکیّه، طبیعت) می‌روند (هذة المرأة الموجودة التب تحيض یا از اول که وجود پیدا کرد قرشی بوده یا نبوده، آن ممسوس از وقتی که میّت شد در خارج شهید بوده) نه ماهیّت من حیث هی هی و عالم مجرّد فرض، پس چه عوارض وجود باشد چه عوارض ماهیّت در ما نحن فیه هیچ تفاوتی نمی‌کند اگر عدم ازلی صحیح باشد در همه‌شان صحیح است.    آخوند هم این تفصیل را نمی‌پذیرد زیرا در تاسیس اصل در وجوب ذی المقدمه، فرمود: حالت سابقه ندارد و ما در بحث وجوب مقدمه نمی توانیم استصحاب کنیم چون ملازمه بین مقدمه و ذی المقدمة، اگر بوده، همیشه بوده و اگر نبوده، هیچ وقت نبوده است. این نشان می دهد که نگاه مرحوم آخوند روی عالم وجود است و الّا در ماهیّت ذی المقدّمه (من حیث هی هی)، وجود مقدّمه نیست و همین عدمیّت مقدّمه برای ذی المقدّمه را استصحاب عدم ازلی می‌کرد و به عدم وجوب مقدّمه می‌رسید مطلقا.
۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳ نایینی: عدم صحّت استصحاب عدم ازلی مطلقا زیرا یا مثبت است یا متیقن سابق ندارد. مقدّمات دلیل: الف) عارض و صفت هم می‌تواند عدمی باشد هم می‌تواند وجودی (المرأة متصف به قرشيّة يا غير قرشيّة) در هر دو اتصاف است در یکی اتصاف به امر وجودی در دیگری اتصاف به امر عدمی پس هیچ فرقی ندارند از لحاظ اتصاف چه اکرم العالم العادل، چه اکرم العالم اذا لم یکن فاسقا، نه اینکه یکی اتصاف است و دیگری عدم اتصاف ((تا مثل آخوند بگویید در جانب اتصاف (اکرم العالم العادل لازمه‌ی غیر فاسق بودن است و خودش موضوع نیست) عدم ازلی مثبت می‌شود و نمی‌آید و در جانب عدم اتصاف مثبت نیست و عدم ازلی می‌شود)) آن زمان که غیر قرشیّه بود، مراة هم نبود، سالبه بانتفاء موضوع بود، پس هیچ متیقّنی در کار نیست.  زن بودن      غیر قرشیّة بودن   مشکوک (در ظرف ازل)   مشکوک     >>>>> متیقن سابق    متیقن                         مشکوک     >>>> مشکوک لاحق در هیچ کدام ما یقین به تمام موضوع مرکب نداریم. غیر قرشیّه بودن قید و خصوصیّات موضوع است نه مقارنات و مستقلّات از موضوع. ب۱) یک تقیید به خصوصیات داریم مثلا مولا می‌گوید طلبه‌های خارج را اکرام کنید، اینجا خارج خواندن قید و خصوصیّت موضوع، جزء الموضوع است به نحو "لیس ناقصة". ب۲) یک مقارنات داریم مثلا مولا می‌گوید: اکرم الطلاب و برخی از طلبه ها مقارنت دارند با درس خارج خواندن که عدمش را می‌توان به نحو "لیس تامّة" استصحاب کرد به نحو استقلالی. برای جریان عدم ازلی دومی را می‌خواهید ولی شمای آخوند می‌خواهید "عدم مقارنت" را استصحاب کنید تا به عدم القید یعنی "المرأة متّصف به وصف عدم قرشیّت" برسید. به عبارت دیگر موضوع ذو اثر شرعی برای تقیید (همه‌ی نعت و منعوت، همه‌ی قید و مقیّد) است نه مقارنت (لیس تامّه) که شما انجامش می‌دهید. ج) همه‌ی صفات من جمله قرشیّت و عدم قرشیّت، نقیضان نیستند تا از نفی یک طرف به اثبات دیگری برسیم بلکه تقابل ملکه و عدم ملکه است که علاوه بر بودن موصوف باید شأنيّت داشتن وصف (قرشیّت و عدم قرشیّت) هم باشد، پس در ما نحن فیه در متیقن سابق شما که سالبه بانتفاء موضوع است چون موضوع و موصوف نیست دیگر صفت قرشیّت و عدمش معنی ندارد. یعنی قرشیّت و عدمش جایی اثر شرعی دارد که موضوع باشد در جایی که موضوع نیست اتصاف به امر وجودی یا عدمی اثر شرعی ندارد. نتیجه‌ی میرزای نائینی: "قرشی نبودن" به تنهایی ذو اثر شرعی نیست تا بخواهید استصحابش کنید و الّا همان استصحاب عدم محمولی (عدم، موضوع بسیط است) است. موضوع ذو اثر شرعی حالت سابقه متیقن ندارد چرا که مرأة غیر قرشیة، متیقن سابق ندارد و آن چه متیقن سابق دارد، خودش ذو اثر شرعی نیست بلکه لازمه عقلی آن اثر شرعی دارد که در این صورت مثبت است. لذا ضم الوجدان إلی الأصل مطلقا باطل است چرا که یک فرضش که خود ذو اثر شرعی را استصحاب می کند متیقن سابق ندارد و فرض دیگرش که متیقن سابق دارد مثبت است. (فوائد الاصول ۲ : ۵۲۹، . . . الأصل الموضوعي في مثل المقام يجري بلا إشكال لكونه مسبوقا بالتحقق بمفاد ليس التامّة و الأثر مترتّب على مؤدّى الأصل . . .) (اجود التقریرات ۱ : ۴۶۳ - ۴۷۴)
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳ ۴-۳-۱ محقق خویی: پذیرش استصحاب عدم ازلی مطلقا الف) در جواب میرزای نائینی: بین وجود نعت (موجبه‌ی معدولة المحمول) و عدم نعت (سالبه‌ی محصلة المحمول) خلط کرده. الف۱) در موجبه‌ی معدولة المحمول: نعت وجودی مثل "اکرم العالم العادل"، در اینجا اگر موضوع و موصوف نباشد صحیح نیست درباره‌ی صفتش صحبت کنیم (یعنی مراة غیر قرشیّة که موجبه‌ی معدوله المحمول است یک فرد و یک فرض بیشتر ندارد آن هم مرأة باشد و قرشیّه نباشد) زیرا "ثبوت شیء لشیء فرع مثبت له" است لذا آخوند هم اینجا عدم ازلی جاری نمی‌کند و فرمود "بعد تخصیصه بالمنفصل او کالاستثناء من المتصل" یعنی اگر استثناء نباشد و وصف وجودی و موجبه باشد، عدم ازلی نمی‌آید. اینجا تقابل صفات ملکه و عدم ملکه است ((اینجا حرف نائینی را قبول می‌کنیم زیرا عالمِ عادل یا متیقن سابق ندارد چون اصلا عالمی نبوده که بگویید عادل بوده یا نبوده و یا اگر بخواهد غیر فاسق بودن را استصحاب کند تا لازمه آن یعنی عالم عادل را نتیجه بگیرد، مثبت می شود)) ب۲) در سالبه‌ی محصلة المحمول: مثل "لم تکن المرأة قرشیة" که دو فرد می‌سازد و هر دو صادق است: مرأة هست و قرشی نیست. مرأة نیست و قرشی نیست. لذا قضیه سالبه، با انتفاء موضوع هم صادق است. به عبارت دیگر یقین به قضیه سالبه، اعم از آن است که موضوع باشد و وصف نباشد یا اصلا موضوع وجود نداشته باشد. لذا آن زمانی که این زن نبوده و قرشیت هم نبوده، قضیه لم تکن المرأة قرشیة یقینی و در ازل صادق بوده است ولو صدقش به نحو سالبه به انتفاء موضوع بوده باشد زیرا "سلب شیء عن شیء که فرع مسلوب عنه" نیست الآن شک دارید که لم تکن المرأة قرشیة صادق است یا نیست و لو منشأ شک شما سالبه به انتفاء محمول باشد پس می گوییم کنتَ علی یقین بهذه القضیة فشککتَ فیها فلیمض علی یقینک. یقین داشتم به قضیه إذا لم تکن المرأة قرشیة در 51 سال پیش و سپس شک کردم البته این شک من، از پنجاه سال پیش شروع شد اما آن موقع موضوع اثر شرعی نبود و استصحاب هم نداشت اما الآن که به سن پنجاه سالگی رسید، اثر شرعی دارد. ایشان به مقدمات دیگر مرحوم نائینی مانند مقدمه دوم (تقیید به خصوصیت و مقارن با خصوصیت) نیز دارند اما چون تأثیری در بحث استصحاب عدم ازلی ندارد، واردش نمی شویم. ( المحاضرات ۴ : ۳۸۰ - ۳۸۸ والسبب في ذلك يرجع إلى الفرق بين وجود العرض وعدمه، حيث إنّ العرض في وجوده يحتاج إلى موضوع محقق في الخارج لا في عدمه فانّه لا يحتاج إلى موضوع كذلك، بداهة أنّ نقطة الافتقار إلى وجود الموضوع في عالم العين إنّما تكون من لوازم وجود العرض دون عدمه‏) نقد مرحوم خمیی و استاد: (کبروی) قضیّة متیقّنة سابق قبول ولی باید با قضیّة مشکوکة لاحق باید وحدت و این همانی عرفی داشته باشد (به خاطر ادلبه و روایات استصحاب "انقضه بیقینٍ آخر ضمیر یعنی همان یقین سابق را) (تهذيب الاصول - ط جماعة المدرسين ۲ : ۳۷۸ ،لابد في الاستصحاب من وحدة القضية المتيقنة و المشكوك فيها ...) اشکال استاد: (صغروی) ارتکاز عرفی بین موجبه‌ معدوله المحمول و سالبه‌ی محصله المحمول فرقی نمی‌گذارد و چون غالب روایات نقل به معنا شدند و ارتکاز راویان بین این دو قضیه فرق نمی‌گذارند پس نمی‌توان موضوع را احراز کرد که معدوله المحمول است یا سالبه‌ی محصله.
دروس خارج استاد حسینی نسب
#خلاصه‌ی‌خارج‌اصول ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳ ۴-۳-۱ محقق خویی: پذیرش استصحاب عدم ازلی مطلقا الف) در جواب میر
آقای تبریزی: عرف متیقّن سابق (سالبه محصله) و مشکوک لاحق (موجبه معدوله المحمول) را یکی می‌بیند. استاد: اگر عرف این دو قضیه را یکی نمی‌بیند پس اتحاد وجود ندارد و نمی‌توان استصحاب جاری کرد و اگر عرف یکی می‌بیند (اشکال صغروی می‌آید) پس موضوع (سالبه‌ی محصلة) را در غالب روایات نمی‌توان احراز کرد زیرا راویان اکثرا نقل به معنی کردند و بین این دو قضیه هم فرق نمی‌گذاشتند پس یحتمل معصوم سالبه گفته و راوی موجبه‌ی معدوله نقل کرده زیرا تاثیر گذار در فتوا نمیدیده.
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳ ۵-۳-۱ شهید صدر جواز استصحاب عدم ازلی مطلقا: علّت سالبه بودن در سالبه بانتفاء موضوع (قضیّه‌ی متیّقن ما)، انتفاء و عدم موضوع است ود علّت سالبه بودن در سالبه به انتفاء محمول (قضیّه‌ی مشکوک ما) انتفاء و سلب محمول است، این حیثیّات تعلیلیّه موجب تفاوت این دو قضیّه نمی‌شود زیرا هر دو صادق است، ملاک و ظرف صدق و کذب قضایا وجود و عدم نیستند بلکه واقع است که اعمّ از وجود و عدم است، همه‌ی معقولات ثانوی فلسفی مثل امتناع اجتماع نقیضین در خارج و در ظرف وجود نیستند ولی بالوجدان واقعیّاتی صادق‌اند و همه تصدیق می‌کنند که ظرفشان واقع است، وجود و عدم دو مصداق واقعیّت اند. (مبنای شهید صدر در معقول ثانی فلسفی) در ما نحن فیه "لم تکن المرأة قرشیّة" در ضمن سالبه به انتفاء موضوع بود و یک واقعیّتی صادق است بالوجدان (یک صدق نفس الامری دارد من همان صدق نفس الامری را استصحاب می‌کنم) الآن به صورت شخصی در ضمن سالبه بانتفاء محمول محقّق شده است و چون هر دو در ظرف واقع و نفس الامری هستند دیگر دوگانگی نیست (آخوند سابق را در ظرف عدم می‌گرف و لاحق را در ظرف وجود آنوقت اشکال دوگانگی ایجاد می‌شد) نقد و مختار استاد: مبناءً با صهید صدر در فهم نفس الامر و فعم معقولات ثانوی (عروض در ذهن اتصاف در خارج) اختلاف داریم: معقول اولی مابإزاء خارجی دارند معقول ثانی منطقی مابإزاء و منشاء خارجی ندارند معقول ثانی فلسفی مابإزاء خارجی ندارد ولی منشاء انتزاع خارجی دارد. مشهور در معقول فلسفی ثانی می‌گوید: عروض در ذهن و اتصاف  در خارج. شهید صدر: عروض در ذهن یعنی حمل و اتصاف در خارج یعنی حکم داشتن (واجد حکم بودن)، این تناقض است هر دو باید در یک ظرف باشند ورای خارج و ذهن یعنی ظرف واقع و نفس الامری زیرا در همان ظرفی که حمل انجام می‌شود در همان ظرف هم حکم می‌آید. استاد: معنای عروض و اتصاف: عروض، ما بإزاء داشتن و اتصاف، منشأ اتصاف و منشاء انتزاع داشتن است. نفس الامر یعنی محکی (ظرف این محکی گاهی خارج و گاهی ذهن و گاهی وجود است به عبارت دیگر ظرف ثبوت محکی) و صدق یعنی حاکی با محکی مطابقت داشته باشد در همان ظرف خودشان، نه اینکه هر چه به زبان و ذهن می‌آید باید وجودی داشته باشند و چون "امتناع اجتماع نقیضین" در هیچ جایی نیست ولی بالوجدان صادق است پس ظرفی اوسع از وجود تصور کنیم و معقولات ثانی فلسفی را آنجا قرار دهیم. لذا اصلا واقعیتی اوسع از وجود و عدم به نظر ما تصویر نمی شود و طبق أصالة الوجود هر آن چه منشأ اثر است، وجود است نه چیزی وسیع تر از آن. برای اطلاعات بیشتر در مورد این مطلب، باید به فلسفه مراجعه کنید و در اصول حل نمی شود. (ر.ک آموزش فلسفه آقای مصباح ۱ : ۲۲۴ راجع به نفس الأمر. کتاب طرح ولایت را بخوانید (بحث معقول ثانی و صدق و نفس الأمر)) اشکال دوم: متیقن و مشکوک باید عرفی باشند و این چیزی که شما گفتید، از آن چه آقای خوئی فرمودند، دور تر شد. ما به آقای خوئی گفتیم سالبه منتفی به انتفاء موضوع با سالبه منتفی به انتفاء محمول، عرفا این همانی ندارد اما این سالبه ای که تحققش در ظرف واقع أوسع از وجود و عدم است، قطعا با مشکوک در ظرف وجود، این همان عرفی ندارد. این اشکال را آقای شبیری زنجانی هم در نقد شهید صدر دارند.
۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳ ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳ ۶-۳-۱ مختار آقای قائینی: جواز استصحاب عدم ازلی مطلقا: (خارج اصول ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰) استدلال جدید برای استصحاب عدم ازلی. نائینی فرمود: موضوع ذو اثر شرعی "لیس ناقصه" ، سالبه‌ی معدوله (زنی که لیست قرشیة) است که متیقّن سابق ندارد و متیقّن سابق شما "لیس تامّه" ، سالبه بانتفاء موضوع (زنی که نبوده قرشی هم نبوده) است که ذو اثر شرعی نیست، می‌خواهید استصحاب کنید مثبت می‌شود. لیس تامبه را استصحاب می‌کنید و لیس ناقصه را می‌خواهید خویی فرمود: همان لیس تامة (سالبه‌ی محصله المحمول، لم تکن المرأة قرشيّة) صحیح است زیرا صدقش به دو فرد است الف) موضوع باشد و صفت نفی شود (المرأة غير قرشيّة) ب) و موضوع نباشد و صفت نفی شود (سالبة بإنتفاء موضوع، المرأة المعدومة ليست قرشيّة) استاد: و  ما گفتیم مرتکز عرفی از ادلّه لیس ناقصه است نه لیس تامّه و الی آخر. قائینی: هر موجودی همین الآن متّصف است به صفت‌های عدمی سابق و این قضیبه‌ای است صادق. مثلا این شیخ همین الآن متّصف است به اینکه ۳۰ سال پیش ملبّس نبود (چه وجود نداشته و ملبّس نبوده چه موجود بوده و ملبّس نبوده). زید الآن ایستاده است، زید همین الآن دیروز ایستاده نبوده است. این زنِ موجود (موضوع موجود) ۵۱ سال پیش قرشی نبود (به خاطر اینکه اصلا وجود نداشته، حیثیّت تعلیله‌اش). استاد: آقای قائنی در حقیقت استصحاب عدم ازلی را به استصحاب عدم نعتی باز می گرداند اما این عدم نعتی را توسعه می دهد به نعوت معدوم حصه سابقه ای که سالبه به انتفاء موضوع بوده است. الف) اما اشکال میرزای نائینی و ما به آقایان این بود که مرتکز عرفی از موضوع روایات و ادلّه "عدم نعتی" است. الآن به آقای قائنی هم می گوییم که موضوع ذو اثر شرعی در ارتکاز عرفی، وصف عدم سابقی که پنجاه سال منشأ اثر نبوده، و حالا منشأ اثر شده، نیست، از این روایت چه می‌فهمید: "إِذَا بَلَغَتِ‏ الْمَرْأَةُ خَمْسِينَ‏ سَنَةً لَمْ تَرَ حُمْرَةً إِلَّا أَنْ تَكُونَ امْرَأَةً مِنْ قُرَيْش" (الکافی ۳ : ۱۰۷) شما با ارتکاز عرفی از این روایت چه چیزی را می فهمید؟ ارتکاز عرفی از روایت این است که وقتی آن زن به پنجاه سالگی رسید، حیض نمی شود، مگر آن که زن قرشی باشد نه این که متصف باشد به غیر قرشیت 51 سال پیش به نحو سالبه به انتفاء موضوع. این در ارتکاز عرفی از موضوع ذو اثر شرعی نیست. ب) ریشه‌ی اختلاف ما با آخوند آقای قائینی برمی‌گردد که آنها تطبیق ادلّه‌ی لبّی و لفظی را به عقل می‌دهند و ما تفصیل می‌دهیم و تطبیق در لفظی را به عرف و عقلی را به عقل می‌دهیم. ۷-۳-۱ مختار استاد تبعا لمرحوم نایینی و بروجردی و خمینی، عدم جواز استصحاب عدم ازلی مطلقا زیرا ارکان استصحاب در استصحاب عدم ازلی کامل نیست. از ارکان استصحاب، وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه در ارتکاز عرفی است.
۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ راه‌ها در شبهات مصداقیه‌ای که نمی‌شود به عامّ تمسک کرد ۲. تمسک به عنوان ثانوی در شبهات مصداقیه مخصصه ۱-۲ صاحب جواهر: می‌شود و از آن در جاهای مختلف قفه استفاده می‌کند. به خاطر روایات: ۱-۱-۲ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ (مشیخه‌ی تهذیب سند صحیح اسن) عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ (اهوازی فقیه امامی ثقه صاحب ۳۰ اصل با برادرش) عَنْ حَمَّادٍ (بن عیسی جهنی غریق الجهفه، فقیه امامی ثقه) عَنِ الْحَلَبِیِّ (عبید الله فقیه امامی ثقه) قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ جَعَلَ لِلَّهِ عَلَیْهِ شُکْراً أَنْ یُحْرِمَ مِنَ الْکُوفَةِ قَالَ فَلْیُحْرِمْ مِنَ الْکُوفَةِ وَ لْیَفِ لِلَّهِ بِمَا قَالَ (تهذیب ۵ : ۵۳) تقریب: احرام باید از میقات باشد، پس چرا حضرت احرام از کوفه را به واسطه‌ی نذر (عنوان ثانوی) اجازه داده. ۲-۱-۲ أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ (أحمد بن إدريس بن أحمد أبو علي الأشعري فقیه امامی ثقه) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ (الاشعری القمی) عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ (اهوازی فقیه امامی ثقه) قَالَ كَتَبَ بُنْدَارُ مَوْلَى إِدْرِيسَ‌ يَا سَيِّدِي نَذَرْتُ أَنْأَ صُومَ كُلَّ يَوْمِ سَبْتٍ فَإِنْ أَنَا لَمْ أَصُمْهُ مَا يَلْزَمُنِي مِنَ الْكَفَّارَةِ فَكَتَبَ وَ قَرَأْتُهُ (خط حضرت را تشخیص می‌داده) لَا تَتْرُكْهُ إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ (در عربی فصیح: بیماری اما زمان امام رضا یعنی هر سببی و از قرینه‌ی سفر و مرض که جلوتر آمده نیز فهمیده می‌شود) وَ لَيْسَ عَلَيْكَ صَوْمُهُ فِي سَفَرٍ وَ لَا مَرَضٍ إِلَّا أَنْ تَكُونَ نَوَيْتَ ذَلِكَ‌ وَ إِنْ كُنْتَ أَفْطَرْتَ مِنْهُ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ فَتَصَدَّقْ بِعَدَدِ كُلِّ يَوْمٍ لِسَبْعَةِ مَسَاكِينَ‌ نَسْأَلُ اللَّهَ التَّوْفِيقَ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى. (کافی ۷ : ۴۵۶) تقریب: حکم اولی در این دو روایت "لا یجوز" است و حضرت علی القاعده باید می‌فرمودند نذر باطل است و روزه و احرام صحیح نیست ولی حضرت در فرض نیّت کردن زمان نذر، صوم در سفر و احرام قبل میقات را تصحیح کرده. پس در جایی اگر عنوان ثانوی بیاید فعلی که از لحاظ حکم اولی قابل انجام و جائز نیست را می‌تواند تصحیح کند. خود صاحب جواهر در جایی که روایت نیست به این راه حلّ عمل کرده، برای تکمیل کتاب جواهر نذر می‌کند که هر سال روز عرفه در کربلا باشد با این نذر حتّی اگر مستطیع هم شود باز هم حکم اولی حجّ نمی‌آید چون عنوان ثانوی نذر، استطاعت شرعی را از وی گرفته است. استاد: عنوان اولی و ثانوی: (مختار استاد) الف) عنوان اولی: ما یقتضی الحکم لولا المانع ب) عنوان ثانوی: رافع ما یقتضی الحکم، حکمی جدید غیر از حکم اولی می‌آورد (تقسیم عنایه الاصول فیروز آبادی) ب۱) حکم اولی (استحباب: زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها) را برمی‌دارد ولی منافاتی با عنوان حکم اولی ندارد (وجوب زیارت که با نذر آمده) (استحباب به وجوب) ب۲) یا تاکید حکم اولی (وجوب نماز یومیّه برای فرزند غیر رشید) را می‌کند (که با امر پدر به نماز یومیّه، وجوبش مؤکّد می‌شود) (وجوب به وجوب موکّد) ب۳) حکم اولی (حرمت صوم در سفر) را برمی‌دارد و منافات ذاتی دارد با حکم اولی (با نذر کردن وجوب پیدا می‌کند) (حرمت به وجوب) استاد: حکم ثانوی را ثانوی نامیدند چون رتبةً متأخّر از حکم اولی است و در شرایط خاص می‌آید.
دروس خارج استاد حسینی نسب
#خلاصه‌ی‌خارج‌اصول ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ راه‌ها در شبهات مصداقیه‌ای که نمی‌شود به عامّ تمسک کرد ۲. تمسک
۲-۲ نمی‌شود (آخوند و استاد و مشهور): در اشیاء حکم اولی و رجحان باید احراز شود تا قابلیّت نذر و قسم و حکم ثانوی بیاید. ۱-۲-۲ برخی از افعال رجحان (حکم اولی) و مشروعیّتشات (استحباب و وجوبشان) محرز است اینجا نذر و قسم و امر والدین می‌آید مشکلی نیست، ما آخوند و مشهور قبول می‌کنیم. (البته اختلاف است که مباحات هم می‌تواند مورد نذر و قسم واقع شوند یا خیر؟ مختار استاد: مباحات هم می‌شود) ۲-۲-۲ برخی از افعال مشروعیّت و رجحانشان (حکم اولی) درباره‌شان محرز نیست پس متعلّق نذر و قسم و حتی اوامر والدین قرار نمی‌گیرند. ما نحن فیه هم از همین قبیل است، شبهات مفهومیه با مخصص متصل و شبهات مصداقیه با مخصص متصل و منفصل، حکم عامّ و حکم اولی و رجحان در آن‌ها احراز نشده است تا متعلّق حکم ثانوی شوند. اگر این راه باب شود هر کار غیر مشروع را می‌شود انجام داد مثلا وضو با گلاب صحیح نیست ومکلّف نذر می‌کند که وضو با گلاب بگیرد پس صاحب جواهر باید حکم به صحت وضو کند. مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ سَعِیدٍ الْأَعْرَجِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ یَحْلِفُ عَلَی الْیَمِینِ فَیَرَی أَنَّ تَرْکَهَا أَفْضَلُ وَ إِنْ لَمْ یَتْرُکْهَا خَشِیَ أَنْ یَأْثَمَ أَ یَتْرُکُهَا قَالَ أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِذَا رَأَیْتَ خَیْراً مِنْ یَمِینِکَ فَدَعْهَا (الکافی ۷ : ۴۴۴) (فی الوسائل: عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن علی بن نعمان مثله) استاد: اگر دیدی چیزی بهتر از یمین و قسم تو است، رهایش کن. وضو با گلاب هم همین است چون به لحاط حکم اولی رجحانی ندارد لذا حتی اگر نذر هم کنید باطل است.