eitaa logo
دروس خارج استاد حسینی نسب
462 دنبال‌کننده
13 عکس
11 ویدیو
135 فایل
ادمین @Afzaliii میدان معلم، مدرسه‌ی امام کاظم علیه السلام، مسجد مدرسه ساعت ۱۰ الی ۱۲
مشاهده در ایتا
دانلود
فقه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳.mp3
زمان: حجم: 12.5M
خارج فقه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳ عروه: الماء المستعمل بررسی دلالی روایت احمد بن هلال
اصول ۲۸ شهریور ۱۴۰۳.mp3
زمان: حجم: 12M
خارج اصول ۲۸ شهریور ۱۴۰۳ مطلق و مقید موضوع له لام کلام مرحوم امام
فقه ۲۸ شهریور ۱۴۰۳.mp3
زمان: حجم: 11.3M
خارج فقه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳ عروه: الماء المستعمل بررسی صدوری و دلالی روایتی در ماء الحمام دو خط روضه
بسم الله الرحمن الرحیم ۱۸ شهریور ۱۴۰۳ المطلق و المقید ۱. تعریف: ۱-۱ آخوند: ما دلّ علی شائع فی جنسه "ما" به معنای لفظ است پس شامل اطلاق لفظی و کلامی می‌شود نه اطلاق مقامی. "فی جنسه" جنس و فصل منطقی مراد نیست زیرا مباحث اصولی از ماده و ماهیّت برخوردار نیستند. ۲-۱ صاحب فصول و اشکالاتش بر آخوند: تعریف آخوند جامع افراد نیست زیرا اطلاق مقامی را شامل نمی‌شود و مانع اغیار نیست زیرا شامل برخی از عام‌های اطلاقی مثل "ایّ" می‌شود. صاحب فصول: "المطلق ما دل على معنى شائع في جنسه شيوعا حكميا فالمراد بالموصولة اللفظ الموضوع" در مقابل شمول وضعیِ عام اطلاقی. (الفصول : ۲۱۸) آخوند: تعریف‌ها شرح الاسمی اند اینجا و لازم نیست جامعیّت و مانعیّت داشته باشند. ۳-۱ مرحوم جواد تبریزی و استاد: الف) شرح الاسم باید رافع ابهام باشد، معرِّف باید اجلی از معرَّف باشد، آخوند همان مطلق را به رها، رهای از قیود معنا می‌کرد کافی بود (دروس فی مسائل علم الاصول، ۳ : ۳۳۶ ، أقول: يمكن أن يقال إنّ معناه الارتكازي أوضح ممّا ذكر في التعريف...) ب) صاحب فصول گفت ولی با تعریفی که ارایه داد مشکل جامعیّت را حل نکرد و اطلاق مقامی را شامل نمی‌شود. ج) بله در ما نحن فیه تعریف حقیقی که مخصوص ذو الماده هست نداریم، بلکه علی المختار که قول شیخ سهروردی است که ذاتیات را فقط علام الغیوب می‌داند یا کسی که از طرف علام الغیوب به او اشراق شده باشد، این جنس و فصل ها ذاتیات مشهوری هستند. خلافا لشیخ بو علی سینا که شناخت ماهیّات را  متعسّر می‌داند نه متعذّر. نگاه تاریخی به تفکیک عام و خاص از مطلق و مقیّد: ۴-۱ الذریعه (قدیمی ترین کتاب اصولی موجود):  باب الكلام في العموم و الخصوص و ألفاظهما اعلم أنّ العموم ما تناول لفظه شيئين فصاعدا و الخصوص ما تناول شيئا واحدا... (الذریعة إلی أصول الشیعة چاپ دانشگاه تهران صفحه 197). سید مرتضی دو باب عام و مطلق ندارد و مثال‌هایی از عام و مطلق می‌زند و به همه‌ی آن‌ها عام می‌گوید ۵-۱ العدّه شیخ طوسی: اعلم أنّ معنى قولنا في اللّفظ «أنّه عام» يفيد أنّه يستغرق جميع ما يصلح له، و بهذا الّذي ذكرناه يتميّز من غيره ممّا لا يشركه في هذا الحكم...و معنى قولنا في اللّفظ: «إنّه خاص» يفيد أنّه يتناول شيئا مخصوصا دون غيره ممّا كان يصحّ أن يتناوله... (العدّة فی أصول الفقه : 271) شیخ طوسی می‌گوید به خاطر اینکه عام و اطلاق احوالی را هم شامل شود تعریف را عوض می‌کند. ۶-۱ التهذیب علامه: از المحصول فخر رازی می‌کند که شمول دو قسم است بالوضع و به غیر الوضع پس بین عام و مطلق باید تفکیک قائل شد (تهذیب الوصول ۲ : ۱۱۳) ۷-۱ مبادی الوصول علامه حلی: العامّ‌: هو اللفظ المستغرق لجميع ما يصلح له، بحسب وضع واحد. و المطلق: هو اللفظ الدالّ على الحقيقة، من حيث هي هي، من غير أن يكون فيه دلالة، على شيء من القيود. (مبادئ الوصول إلی علم الأصول : 125) استاد: از اینجا تفکیک بین شمول اطلاقی و عامّ در اصول شیعه شروع می‌شود و باید همین دست فرمان علامه را بروی زیرا احکام شمول بالوضع و شمول اطلاقی که مقدمات حکمت می‌خواهد متفاوت است. اصلا قید «فی جنسه» و «شیوع حکمی»، کار را بدتر می کند.
۱۹ شهریور ۱۴۰۳ ۸-۱ مرحوم امام: اصلا اطلاق را تعریف نکنیم، همان معنی لغوی را اخذ کنیم "رها، رها از هر قیدی". (مناهج ۲ : ۳۱۳ ، ۳۱۶) استاد: نمی‌توان این حرف را پذیرفت زیرا مطلق اصولی اخص از مطلق لغوی است، عام هم مطلق و رها محسوب می‌شود پس همان تعریف علامه حلی که عام و مطلق را به حسب وضع تفکیک کرده بود کار خوبی است زیرا قواعدشان فرق می‌کند. اشکالات مرحوم خمینی بر آخوند: الف) "ما" را لفظ معنا کردن اشتباه است، اصلا در اطلاق دالّ بر شمول لفظ نیست پس نباید اطلاق را در مباحث  الفاظ بحث کرد، لفظ در مطلق، نه تمام العلة شیوع و نه جزء العلة شیوع است. در عام، الفاظ دال بر شیوع هستند. لفظ در مطلق، فقط دال بر طبیعت من حیث هی هی است. شیوع و کثرت از قرینه عامه ای به عنوان مقدمات حکمت فهمیده می شود که اعتبارش را از عقل می گیرد. یعنی عقل می گوید اگر می توانست قرینه ای را بیاورد و نیاورد، شیوع را اراده کرده است. اگر در اطلاق کلامی هم می گویند لفظ، دال است، به معنای این نیست که لفظ شمول را رسانده است بلکه عقل وقتی مقدمات حکمت را می بیند، شمول را به لفظ نسبت می دهد. (پذیرش اشکال توسط استاد) البته اشکال اساسی تر وارد است اصول آخوند دو بخشی است (مباحث الفاظ و اصول عملیه) لذا اجتماع امر و نهی و اطلاق و ... که کاملا مباحث عقلی است را در مباحث الفاظ گنجانده در حالی که ربطی به الفاظ ندارند و کاملا عقلی اند پس اشکال بر تقسیم بندی آخوند است. ب) درست است که تعریف شرح الاسمی است اما اطلاقات احوالی و مقامی بیرون می‌ماند و قواعدشان را باید استطرادی بحث کرد یا در فقه بحث کرد در حالی که غرض اصلی علم اصول (تحصیل حجّت من ناحیه عامّه) شامل اطلاق احوالی و مقامی می‌شود. خیلی از فقهاء برای به اطلاق احوالی طواف "و لیطَّوَّفوا بالبیت العتیق" و به اطلاق احوالی و افرادی "أوفوا بالعقود" استدلال کرده اند. (پذیرش اشکال توسط استاد) درست است تعریف ماهوی نمی‌توان ارائه داد اما می‌توان تعریف ادقّی ارائه داد که شامل اکثر اقسام بشود زیرا فقها وقتی تعریف می‌کنند بر اساس تعریفشان می‌روند جلو و اتفاقاتی میافتد. ۲. یک معنای اطلاق داریم یک موضوع له اسم جنس و علم جنس و ... ، آخوند وارد بحث حقیقت اطلاق می‌شود که ماهیت مهمله  است یا لابشرط قسمی یا لابشرط مقسمی است؟ ۲-۱ آخوند بقیه‌ی اقسام را غیر معقول می‌داند و فقط ماهیئت مهمله را قبول می‌کند و چون "لابشرط مقسمی" را ذکر نکرده شارحین کفایه گفته اند آخوند مهمله و لابشرط مقسمی را یکی می‌دانسته است و به این مطلب خیلی ها اشکال کرده اند که یکی نیست. ۲-۲ مرحوم اصفهانی نهایة الدرایة ۲ : ۴۹۰ - ۴۹۱ تعریف این اصطلاحات: الف) ماهیت مهمله: اگر چیزی غیر از طبیعت را لحاظ نکنید، ماهیت مهمله یا من حیث هی هی است. مثلا از انسان، فقط همان حیوان ناطق در ذهنتان باشد. در ماهیت مهمله، چون لحاظ غیر نشده است، لذا نمی تواند مقسم برای بشرط شیء و بشرط لا و لا بشرط قسمی واقع شده است. اما اگر چیزی غیر از طبیعت لحاظ گردید، یکی از این سه قسم است: ب) ماهیت بشرط شیء: چیزی غیر از طبیعت به ذهن شما آمد و آن را شرط کردید، بشرط شیء است. مانند الفاظ عموم که بشرط العموم اخذ می شوند. ج) ماهیت بشرط لا: چیزی غیر از طبیعت لحاظ شود و عدم آن شرط شود. د) ماهیت لا بشرط قسمی: امر زائدی لحاظ بشود اما نه مقترن به وجود نه مقترن به عدم شود یعنی سواء کان الامر الزائد موجوداً أو معدوما آن، طبیعت به همراه جمع القیود. (مختار منسوب به قدماء) هه) ماهیت مقسمی: طبیعت به همراه رفض القیود یعنی طبیعت و قیود و اقسامش دیده می‌شود و رفض می‌شود، فقط مقسمیّت ماهیّت لحاظ شده است ولی در ماهیّت مهمله همین مقسمیّت هم لحاظ نشده است. (اکثر متاخرین و معاصرین) مرحوم امام: مطلق ماهیت مطلقه و فقط خودِ طبیعت دیده می شود. یعنی مراد شما، خودِ رجل است و خصوصیت علم یا جهل او، اصلا لحاظ نشده تا رفض یا جمع بشود بلکه از مقام سخن فهمیده می شود. یعنی اگر در مقامی بود که می خواهد راجع به عالم و جاهل سخن بگوید، می توانید بگویید قید نزد و اطلاق دارد. (علامه حلی و آشیخ محمد حسین اصفهانی و مختار استاد)
نکته: مطلق و مقید اموری نسبی هستند: "رجلٌ عالمٌ" نسبت به "رجلٌ" مقیّد است و نسبت به "رجلٌ عالمٌ شابٌّ" مطلق است. نكته: تقابل مطلق و مقید: الف) مرحوم امام: شبیه تقابل ملکه و عدم ملکه است. در جایی اطلاق معنی دارد که شأنیت تقیید باشد. اگر شأنیت تقیید بود و قید نزد، اطلاق است و اگر شأنیت تقیید نبود، نه مطلق است و نه مقیَّد. ب) استاد: ما با این کلام امام مخالفیم و می گوییم اطلاق دو جور است: لحاظی و ذاتی. در اطلاقات لحاظی، حرف امام درست است، اما در اطلاقات ذاتی، همین که مولی قید نزد مخاطب مطلق می فهمد و دیگر بحث این نیست که مولی آن قید را لحاظ کرده یا خیر. لذا اگر چه تقابل اطلاق و تقیید در اطلاقات لحاظی، تقابل ملکه و عدم ملکه است اما در اطلاقات ذاتی، تقابل سلب و ایجاب است و همین که قید نزد، اطلاق ضروری می شود. در بحث های بعدی از اطلاق ذاتی و لحاظی بحث خواهیم کرد. البته بحثمان با مرحوم امام مبنایی می‌شود زیرا ایشان اطلاق ذاتی را قبول ندارد.
۲۰ شهریور ۱۴۰۳ ۳. اسماء مطلق ۱-۳ اسم جنس ۱-۱-۳ آخوند: چون متبادر از اسم جنس فقط طبیعت (صرف رجولیّت) است نه چیز دیگر مثل شمول و وحدت و کثرت پس مطلق است، بلکه شمول از غیر وضعش میفهمم (مقدمات حکمت) پس عام نیست. دلائل عقلی آخوند: دلیل اول) بشرط شیء (شمول) نمی‌تواند باشد زیرا استعمال مثل "انسان" در "زید انسانٌ" که شمول در کار نیست غلط نیست و مطابق ذوق سلیم است و مجاز هم نیست زیرا قرینه‌ی صارفه نمی‌خواهد، پس استعمال صحیح و حقیقی هست. بشرط لا عن العموم هم نیست، زیرا استعمالش در جای که شمول نباشد غلط یا مجاز باید باشد مثل "آن الانسان لفی خسر الا الذین " که دلالت بر شمول هست بدون هیچ مجازیّتی. لا بشرط قسمی هم نیست (لا بشرط قسمی یعنی قید را لحاظ و سپس جمع القیود کنید و بگویید چه این قید باشد چه نباشد) چون لا بشرط قسمی در ذهن است (کلی عقلی) چون جمع القیود در ذهن است و در خارج یا قید هست (بشرط شیء) و یا قید نیست (بشرط لا). مثلا این کاغذ یا سفید هست و یا سفید نیست و این که بگویید کاغذ چه سفید باشد چه سفید نباشد، برای ذهن است. پس لا بشرط قسمی در ذهن است نه در خارج. قیود ذهنی که در خارج نمی‌آیند پس چون اطلاق اسم جنس بر اشیاء خارجی صحیح است، اسم جنس لابشرط قسمی هم نمی‌تواند باشد، زید انسان نه مجاز است نه غلط. اشکال اول بر آخوند) از لا بشرط مقسمی چیزی نگفت. لذا برخی از شارحین حدس زده اند که ایشان، ماهیت مهمله و لا بشرط مقسمی را یکی گرفته است. اگر نظر مرحوم آخوند این گونه باشد، ما قبول نداریم که این دو یکی باشند. ماهیت مهمله یعنی خودِ طبیعت من حیث هی هی (به قول مرحوم اصفهانی طبیعت لیسیده). اما در لا بشرط مقسمی، لحاظ مقسمیت شده است و از هی هی خارج شده است اما نسبت به اقسام (بشرط شیء و بشرط لا و لا بشرط قسمی) سکوت کرده اید. لذا مهمله با لا بشرط مقسمی یکی نیست. اشکال دوم بر آخوند)‌ مطلبی است که بارها اشکال شده بر آخوند قبلا هم مرحوم اصفهانی گفته است: آخوند می‌گوید اگر لا بشرط قسمی شود، ذهنی می‌شود و صدق یک امر ذهنی چون مقیّد به ذهن است، بر مصادیق خارجی مجاز می‌شود و نیاز به قرینه‌ی صارفه دارد در حالی که این استعمال نه مجاز است نه غلط پس لابشرط قسمی نیست. اصفهانی و استاد: صدق دو گونه است: الف) انطباق: صدق ماهیّات بر خارجیّات، شرطش اتحاد موطن ظرف و مظروف است و اتحاد مقوله لازم است مثلا هر دو کیف یا هر دو کمّ باشند، صورت ذهنی و مفاهیم مجرد برخی کیف نفسانی است و خارجیات جوهر است، به همین جهت می گویند چیزی که وجود خارجی ندارد، ماهیت ندارد اما مفهوم می تواند داشته باشد چون مفهوم وابسته به وجود خارجی داشتن نیست. للشیء غیر الکون بالأعیان کونٌ بنفسه لدی الأذهان ب) حکایت: صدق و انتزاع مفاهیم از خارجیّات و معانی، جایگاه مفاهیم ذهن است و در خارج نیستند به همین خاطر حاکی از خارج و طبیعت محکیّه است آخوند اگر مرادش از صدق حکایت امر ذهنی از امر خارجی باشد که وحدت موطن نمی‌خواهد ولی اگر مرادش انطباق باشد هذا اول الکلام. در اسم جنس هایی که ماهیت هستند (اعم از جوهر و عرض) انطباق هم هست اما در اسم جنس هایی که عرضیات و انتزاعیات (معقول ثانی) هستند، دیگر انطباق نیست و فقط منشأ انتزاعشان در خارج است. ۲-۱-۳ مختار استاد: اسم جنس یعنی اسمی که از جنسی حکایت می کند حال ممکن است جوهر باشد مانند انسان و حیوان و ممکن است عَرَض باشد مانند سواد و بیاض. ممکن هم هست امری اعتباری و انتزاعی باشد مانند زوجیت و ملکیت چون از جنس زوج ها و ملک ها حکایت می کند. مرحوم آخوند دو مثال برای جواهر دو مثال برای اعراض و دو مثال برای عَرَضیات ذکر می کند. البته مراد آخوند از عرضیات، انتزاعیات است یعنی معقول ثانی نه آن عَرَضی در فلسفه. (در فلسفه، سواد و بیاض را عَرَض و أسود و أبیض را عَرَضی را می نامند) ما هم برای کشف موضوع له باید علائم وضع (تبادر و صحت حمل و سلب و اطراد) را بررسی کنیم. ما چون اطراد را از بقیه‌ی علائم وضع ترجیح دادیم ولی با آخوند موافقیم زیرا استعمال اسم جنس در مقامات (مقامات مختلف مجاز و حقیقت) عدیده برای ماهیت مهمله ثابت است نه مثل مجاز مشهور که فقط در یک مقام کثرت دارد مثلا استعمال رایت اسدا یرمی در رجل فقط در مقام شجاعت کثرت دارد نه در بقیه‌ی مقامات و استعمالات. ثمره‌ی ماهیت مهمله بودن یا لا بشرط مقسمی بودن موضوع له اسم جنس: اثرش در خودِ اطلاق نیست اما در جاهایی که می خواهید تقسیم را ادعا کنید، قرینه می خواهیم چون معتقدیم در موضوع له اسم جنس، مقسم بودن نیست. لذا شما که می گویید در این روایت می خواهد اقسام را بگویید، از شما مطالبه دلیل می کنم. اما اگر موضوع له لابشرط مقسمی باشد، دیگر برای مقسم بودن لازم نیست اقامه دلیل کنید چون در موضوع له است.
اصول ۲ مهر ۱۴۰۳.mp3
زمان: حجم: 12.3M
خارج اصول ۲ مهر ۱۴۰۳ مطلق و مقید بحث مقدمات حکمت
فقه ۲ مهر ۱۴۰۳.mp3
زمان: حجم: 12.5M
خارج فقه ۲ مهر ۱۴۰۳ عروه: الماء المستعمل روایات ماء الحمام
اصول ۳ مهر ۱۴۰۳.mp3
زمان: حجم: 9.7M
خارج اصول ۲ مهر ۱۴۰۳ مطلق و مقید بحث مقدمات حکمت
فقه ۳ مهر ۱۴۰۳.mp3
زمان: حجم: 11.5M
خارج فقه ۲ مهر ۱۴۰۳ عروه: الماء المستعمل بررسی مستندات (احتمالی) فتوای شیخ مفید دو خط روضه
اصول ۷ مهر ۱۴۰۳.mp3
زمان: حجم: 13.5M
خارج اصول ۷ مهر ۱۴۰۳ مطلق و مقید مقدمات حکمت مقدمه‌ی قدر متیقن در مقام تخاطب قول میرزای نائینی