یه جوری خسته شدم این چند روز که توان ندارم ، قراره استراحت کنم چجوری ؟ درس بخونم و برنامه ریزی کنم و کتاب بخونم .
حالا میپرسین توان چی نداری ؟ کارای خونه ، جارو کردن و تی کشیدن 😭🌚 ، لوازم چیندن و صد البته حرف زدن و کل کل کردن .
با زهرا حرم بودیم ..
برگشت بهم گفت چرا امام رضا اجازه ی کربلای مارو صادر نمیکنه ؟ ما خیلی فقیر و بی کسیم.. گفتم به موقعش امضا میشه نترس ، گفت کی موقعشه همون موقعی که آمریکا موشک زد خورد تو سرمون؟ گفتم نه اون تایم پیکرمون میره زیارت ، برگشت گفت آخه مگه ما کی هستیم پیکرمون رو ببرن زیارت کربلا ؟ ما خیلی بدبختیم خیلی زیاد که حتی پیکرمون هم نمیرسه کربلا .. آروم گفتم آره ما بدبختیم ..
_ هیاهو _
با زهرا حرم بودیم .. برگشت بهم گفت چرا امام رضا اجازه ی کربلای مارو صادر نمیکنه ؟ ما خیلی فقیر و بی
حقیقتا حرم امروز با وجود این دختر خانوم کوچولو خیلی بهم چسبید :)
زهرا میره کلاس پنجم ولی خیلی خانومه
از بی حواسی بعضی از آنلاین شاپ ها اعصابم خورده .. آخه من سه ماه پیش سفارش دادم برای تیرماه برسه دستم برای تولد رفیقم ، تولد رفیقمم گذشت هنوز بسته به دستم نرسیده .
هدایت شده از همینجوری الکی!
بهش گفتم ؛ نگاه من به تو همیشه متفاوت
بود و نگاه تو به من یه نگاه عادی، گفتم
حیف اون همه دوست داشتنم، تو لایق یه
سر سوزنشم نبودی :)