رفتار خودت بود که الان قلبم اجازه نمیده وسط این حالت بهت پیام بدم یا موضوع رو بازش کنم ، ترسی بوده حاصل رفتار توئه ، منم سوختم پای رفتارت.
وسط این همه گیر و گرفتاری و درد و سرماخوردگی و امتحانا ، حس همسر دوست بودنم گل کرده و نخود خیس کردم تا فردا شب فلافل بپزم .
وقتی چیزی میپزم براشون و تعریف میکنن و ذوق میکنن حالم خوب میشه و فعال تر به امور زندگی میپردازم ، یعنی وسط این حالم دارم در خفا کلک میزنم به خودم .🦦
به لطف خدایی که مریم سادات رو گذاشت سر راه من ، سادات جانم چند مدتیه با پست هاش یه کاری کرده با من که خودم در تعجبم از خودی که کم کم داره اصلاح میشه !
قربونت برم خدا ..
_ هیاهو _
وسط این همه گیر و گرفتاری و درد و سرماخوردگی و امتحانا ، حس همسر دوست بودنم گل کرده و نخود خیس کردم
دارم فلافل درست میکنم ، برقا رفته بود، برام مهمون اومد داشتم دوره ی ایمان درمانی گوش میدادم نصفه موند، الان یادم اومده یه جلسه هم امشب باید ببینم ، امتحان دارم و درسامم نخوندم ، کاربرد گیره عینک های فروشگاه رو نگفتم و سفارش مشتریام موندههه ، نصف کارای شخصیم هم مونده و درد عزیزتر از جانم هم شروع شده و کمکم تا آخر شب بی جونم میکنه !
اینم از وضعیت گرانبهای ما ، بعد هی نگید روحا بیکاری توکه یه سر به ماهم بزن 💘
پن: دقیقاااا منظور داشتم و حرفم با کسی بود ، عموما بخاطر کارام غر نمیزنم چون شلوغی رو دوست میدارم اما این وسط مسطا بیشتر از همه یه پیامک از جانب رفیق روهم دوست میدارم 🥸
بیاین براتون توضیح بدم که ..
میخوام محتوا بزارم شیطونه میگه ریا میشه
میخوام محتوا بزارم شیطونه میگه به کسی بر میخوره
میخوام محتوا بزارم وجدانم میگه تیکه ننداز بهش
میخوام محتوا بزارم بازم ریا میشه
همینطور تا شب میگذره ، شب خسته و له شده میفتم