eitaa logo
راه ارتباطی با تریتون '-'
58 دنبال‌کننده
194 عکس
36 ویدیو
6 فایل
صندوق پستی برای نامه هاتون از زمین یا افراد گمشده در تریتون نامه های ارسال شده به صندوق پستیه "دفترچه خاطرات گمشده:)" نامه هاتون رو اینجا ارسال کنید : https://daigo.ir/secret/510781389 https://gkite.ir/es/9480635 کانال اصلی @Hwewerbh
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ◜𝐷𝘳 𝑅𝘪𝘤𝘬◞
هرکی زنگ زد همون اول بگو شارژم خیلی کمه ممکنه گوشی خاموش شه ، هر جای مکالمه که دیگه حوصلشو نداشتی راحت قطع کن‌ تا آموزش‌های بعدی خدانگهدار :) ‌⊱DrRick-
📨 📝 متن پیام : پارت ۷ از جاش بلند شد. احساس پوچی میکرد. انگار همه چیز تقصیر اون بود...دنبال راه حل می‌گشت. چیزی که بتونه مشکل رو حل کنه.اما بدون هیچ نتیجه ای بلند شد و به سمت قلعه راه افتاد. ............ چشماشو باز کرد. یهو از جا پرید وااااااای! ساعت چندهههههه. دیرش شده بود!!! سریع لباس هاشو پوشید رفت طرف راهرو. صبحانه نخورده رفت به سمت کلاس. وقتی رسید همه بچه ها جمع شده بودن و کسی متوجه اومدن مگی نشد. همون لحظه صدای پرفسور بلند شد: خب بچه هااا شروع میکنیم‌. درس امروز درباره لولوخورخوره ها است. توی این کمدی که میبینید یدونه توش هست! خب اونا معمولا توی فضا های تاریک مثل کمد ، انباری و ... هستن خب کی چیز دیگه ای درباره اشون میدونه؟؟ هرماینی دستش رو بالا آورد : اونها به ترس ما حساس هستن و به شکل چیزی در میان که ما ازشون می‌ترسیم و راه مقابله باهاشون هم... _اینه که بهشون غلبه کنیم،مثل یه جور بازیه، یعنی اینکه ترس رو به حالت خنده داری در بیاریم تا خنثی شه. همه بهش خیره شدن. هرمیون آتیش خشم توی چشماش شعله ور شده بود و داشت به مارگارت نگاه می‌کرد. پرفسور مثل همیشه لبخندی زد و ب مگی گفت : خب...خانمِ ملفوی، درسته؟ خجالت کشیده بود و دستاش یخ کرده بود: بله استاد. _پریدن وسط حرف بقیه درست نیست اما ، اطلاعاتی که بهمون دادین کاملا درسته! ۱۰ امتیاز به گریفیندور و اسلیترین. خب حالا صف بشید، بهتره شروع کنیم... کلاس تموم شد بچه ها در حال خروج از کلاس بودن مارگارت کنار دراکو و کراب و گویل وایستاده بود که هرماینی جلو اومد و نگاه معترضانه ای ب مگی انداخت. مارگارت عصبی شده بود ولی چیزی نگفت. هرمیون با قدم های سنگین از جلوش رد شد و از در بیرون رفت. دراکو پوزخند زد: دختره ی ماگل زاده! فکر نمی‌کرد بتونه باهوش تر از خودشو پیدا کنه! کارت عالی بود مگی ، خجالت زده اش کردی. مارگارت بی توجه ب حرفای دراکو با عصبانیت و حالت معذبی که داشت از کلاس خارج شد. و رفت پاتوق همیشگی اش. ب قدری عصبی بود که برای مدت طولانی ای دندوناش رو ب هم فشرده بود و حالا احساس می‌کرد یکی یه مشت کوبیده توی صورتش. از این طرف به اون طرف میرفت . قلبش تند میزد و با اینکه دستاش یخ کرده بود و گونه هاش بخاطر سرما سرخ شده بود از درون احساس گرمای شدیدی میکرد . همون لحظه صدای پا اومد...فکر کرد دراکوعه.چون فقط اون می‌دانست مگی بیشتر اوقات که توی قلعه نیست میاد اینجا. برگشت تا بهش بگه شرش رو کم کنه اما یهو تعجب کرد. پرفسور لوپین بود. خندید و گفت: دختر جون اینقدر حرص نخور، بجاش بیا اینو بخور. دستش رو آورد جلو، یه تکه شکلات بود. مگی نیش خند زد: همه میگفتن شما مشکلات رو با شکلات حل میکنین. و شکلات رو از دست لوپین گرفت. _ممنون +قابلتو نداره. ... چند لحظه ساکت بودن و به دریاچه نگاه میکردن. +تو آدم باهوشی هستی خانم بلک.ولی لازم نیست اینو ثابت کنی،چون هم توی نگاه اول میشه فهمید و هم اینکه بعدش خودت اینقدر حرص میخوری! مارگارت تعجب کرده بود. _چ...چی؟؟! +میدونم چندین ساله که کسی بهت ... بهت نگفته بلک. ولی تو لایق همچین فامیلی ای هستی.نه ملفوی. _شما از کجا میدونید؟ +ویلیام...مث خودت همیشه حرص میخورد چون بقیه بهش میگفتن خرخونه. مگی حس میکرد که اون نگرانی ها بر طرف شده حس اینکه شبیه پدرشه حال ش رو خوب کرد. _ از کجا همو میشناختین؟ +من و پدرت، میشه گفت به واسته یکی دیگه همو می‌شناختیم. مارگارت بی صدا اشک می‌ریخت. _چند ساله که هیچی درباره اشون نمیدونم. لوسیوس و نارسیسا ب من لطف دارن ولی اونا...هیچ وقت هیچ چیزی از پدر و مادرم رو یاد آوردی نمیکنن. همیشه دلم میخواسته بیشتر درباره اشون بدونم اما انگار این کار یه جرمه! بیشتر دونستن برای من. +نمیخواستم ناراحتت کنم ، ولی میخوام بدونی که نباید بخاطر چیزی که هستی خودتو سر زنش کنی. تو ملفوی نیستی مارگارت! و راه افتاد که بره: راستی، هر وقت خواستی میتونیم همو ببینیم ، حتی توی تایم غیر درسی. من همیشه شکلات دارم! مارگارت دست تکون داد و بلند گفت : ممنونممم. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای این قسمت عالیی بودددد مشتاق دیدن رقابتشونم 😂🤝
📨 📝 متن پیام : علاوه بر هری و دراکو مگی و هرمیون نیز رقابت میکنن.😂😃 خوشحالم که خوشت اومده لورا. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ به به ولی حواست باشه که مگی نباید خیلی مهربونیت به خرج بده 😂🐸
📨 📝 متن پیام : چرا انقدر هری پاتر دوست داری؟! میخوام بدونممممممممممم ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ نمیدونمممممم چون عاشق جادوام عاشق چیزای عجیبممممم
📨 📝 متن پیام : کانالت افتضاحه😏 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای بچه ها داشتم میترسیدم جدی یه مدت انقدر هیت میدادید جدی مرده بودم بعد الان هیچی نمیگفتید ترسیدم 😂
📨 📝 متن پیام : اون روی اسلیترینی مگی رو هم نمایان میکنممم😈 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ یعسسس نشون بده که یه اسلیترینی هم میتونه باهوش باشهههههه
📨 📝 متن پیام : دوتا سوال🙃 اسم داستانت چیه؟ لورا توی داستان چه شکلیه؟! منظورم اینه که مثل هاول که توصیفش کردی لورا رو هم توصیف کن.... 📗🌱 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ باشهههه اسم داستان دفترچه خاطرات گمشده ست ولی خب با راز دفتچرچه هشتک گذاشتم
📨 📝 متن پیام : درود لورای عزیز خوشحالم که هنوز هم کانالت در دسترسه و ازش استفاده میکنم.چند تا سوال داشتم گروه هاگوارتزت چیه؟خودم اسلیترین شخصیت مورد علاقت توی هری پاتر؟ خودم پروفسور اسنیپ سبک موسیقی ای که گوش میدی؟خودم متال،ایندی،کلاسیک برخی اوقات راک(برخی از افراد مخالف این سبک هستند،ولی سلیقه ی افراد متفاوته.همه ی ما در این جهان بی کران مثل هم متولد نشدیم.به خاطر علاقه به این سبک راجع بهم فکر بد نکن) با آرزوی هاله ای از نور که در رگ تک تک ما جریان یابد و با هر تپش قلبمان روشن تر شود ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ سلاممم وای جمله ی اخرت واقعا قشنگ بود اگه دوست داری تو کانالم بذارم ؟ گروه هاگواتزم ریونکلاوه و شخصیت مورد علاقم هم لونا اسنیپن برای سبک موسیقس هم فرقی نداره فقط سنتی گوش نمیدم پاپ رو خیلی دوست دارم ولی خب ایرانی هم گوش نمیدم بیشتر اهنگای خواننده های مورد علاقمو گوش میدم که ممکنه هر سبکی بخونن بعضی از اهنگایی که دوست دارم و ایتا فیلتر نمیکنرو هم تو کانال فرستادم و اینکه من اصلا چنین ادمی نیستم که ادمارو قضاوت کنم خودم هم از راک خوشم میاد و به نظر اونایی که قضاوت میکنن اسکلن 😔😂🤝
📨 📝 متن پیام : راستش منم مینویسم.... یعنی قبلا هم چندتا داستان نوشتم. اما تازگی دیگه ناامید شده بودم و دیگه ادامه ندادم. اما وقتی کانالت رو دیدم دوباره امیدوار شدم و الان داستان جدیدی رو شروع کردم. ممنون از کانال خوبت ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ وای خوشحال میشم داستاناتو برام بفرستی یا یه جایی بذاریشدن تا بخونم . و اینکه اسمت چیه ؟
📨 📝 متن پیام : لورای عزیز کانالت و این تریتون فیوریتمه. چون رمان های مای هایی که از ما همایت نشده رو میخونی و بهمون انگیزه میدی. توی ناشناس انگار یکی دیگه مث من پیدا شده،که رمان می‌نوشته و همایت نمی‌شده. ب هر حال...خیلی فرح بخشی ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ واییییی قلبم شما فرح بخشید که داستاناتون رو برام میفرستید نمیدونید چقدر خوشحالم میکنید راستی منتظر پارت بعد هستم و اینکه اگه بخوای میتونم بگم یکی تویه ناشناس اینو نوشته و یا خودت رو ادمین کنم که پارت پارت بذاری اگه نخواستی ادامه بدی هم اصلا مشکلی نیست که ؛) فقط کلی ادمو منتظر داستانت میکنی به هر حال کار من خوندن داستانای قشنگتون و حمایت کردن ازشه حالا هر طوری که میخواد باشه *حمایت قشنگم؛)
📨 📝 متن پیام : درباره ی اینکه رمان ام رو توی کانال بزاری ، خودم خیلی دلم میخواد ولی، مطمئن نیستم که تا کجا میخوام این رمانو ادامه بدم و اینکه میخوام ناشناس بمونم. چیز دیگه ای هست که درباره این بهم بگی. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ همرو تو پیام بالا جواب دادم 😂