eitaa logo
حَفی‌ .
1 دنبال‌کننده
146 عکس
41 ویدیو
4 فایل
بگو . https://daigo.ir/secret/8633814830 . لمسی بصری سمعی' . INFP
مشاهده در ایتا
دانلود
-
حَفی‌ .
-
* بار گناهام رو دوشم سنگینی می‌کنه ، قبول ؛ اما مثل حرّ هنوز به چشمت میام . مگه نه ؟ شاید حبّ خیلی چیزای مادی و پوچ تو دلم باشه ، قبول ؛ ولی هنوز دوستت دارم و هیچکس جاتو تو قلبم نمی‌گیره . می‌دونم تو هم دوستم داری . مگه نه ؟! من قد ِگناهام از کربلا دورم خبر دارم ؛ ولی تو چشماتو رو گناهام می‌بندی و منو مثل همیشه میخری . مگه نه ؟! شده کاری بکنم که هیچکس جز خودت خبر نداشته باشه ؛ ولی به آبروی مادرت ، آبرومو حفظ می‌کنی . مگه نه ؟! منم مثل حرّ شرمنده و پشیمونم . بار رو زمین افتادۀ کنج بازارو تو بردار . بغلم کن حسین ، مثل حرّ منو هم بپذیر :)
اینجا رو ببرم تلگرام میاید همتون ؟!
* وَ حنیني إلیك یقتلني ..
-
حَفی‌ .
-
راه دور است ؛ از اینجا تا خانه شما کیلومترها فاصله است . و امان از دلتنگی ! دلتنگی‌هایی که فقط با نوازش دستان گرم و مهربان دوباره شما تسکین می‌یابد . چرا که علاج این دلتنگی‌ها را فقط خود ِخود ِشما می‌دانید . هیچ وقت فکر نمی‌کردم که یک روز ، میان این همه نوکر ، من روسیاه را بپذیرید ! هر روز از شوق سفر کوله بارم را چندباره مینگریستم . هنوز باورم نمی‌شد ، گویا خواب می‌دیدم ؛ اصلاً باورکردنی نبود ! از طرفی هیجان و اشتیاق سفر ، و از طرفی‌هم نگرانی ، دلهره ، اضطراب . هرچند خوشحال ، اما نگران بودم ؛ سرانجام انتظار و همه این دلشوره‌ها به پایان و بالاخره روز موعود فرا رسید . از اشتیاق در پوست خود نمی‌گنجیدم . روح ِمشتاقم طلب می‌کرد که بالی برای پرواز به‌سوی معراج داشته باشد ! تمام آن مدت خود را روبروی خانه‌ات تصور می‌کردم . وقتی در صف نماز جماعت دست‌هایم را بالا می‌برم و خدا را شکر می‌کنم . وقتی به یاد لب تشنه‌ات ، گلوی پسر شیرخوارت ، معجر دخترت و بدن ارباً اربای فرزند رشیدت ، اشك می‌ریزم . من قدم به قدم ، همراه مادرم به نیت ِ فرج منتقم خون ِشما و آن‌بانوی‌سه‌ساله ، این راه را سپری می‌کنم . درست ظهر ِاربعین بود ، که سرم را بالا آوردم و درخشش گنبدت زیر آن آفتابِ سوزان توجهم را جلب کرد . آری ! همه رویاهایم به حقیقت پیوسته بود . کربلای شما ، زخم‌های قلب مجروحم را مرهم بود . ولی امان از فراق ! شنیده‌ای می‌گویند دل به دل راه دارد ؟! خدا کند حقیقت داشته باشد . نغمۀ دلنشین ذکر ِحسین از موکب‌ها ، نان‌های گرم‌ و لوزی‌شکل ، کوچه‌ پس‌کوچه‌ها ، لیوان شکسته‌ها ، مای‌باردها ، فریادهای‌حلبیکم‌یازائر و تمامی خاطرات ِشیرینم با شما بهانه‌ای‌ست برای دلتنگی . پدر ِبندگان ِخدا ، یا اباعبدالله ؛ کوله‌بار گناه می‌دیدی ، چشم‌پوشی نموده و کربلایت را نصیب ِاین حقیر ِروسیاه کردی . می‌دانستی این نوکر ، جز به در ِخانه‌ی شما ، پناه و امیدی ندارد . باران ِچشمش را می‌دیدی و دست نوازش بر سرش کشیدی . مرحمت کردی و دعوتش نمودی . دردهایش را درمان کردی ، زخم‌هایش را مرهم نهادی و قرار ِدل ِبی‌قرارش گشتی .. دلتنگی برای شما مرا می‌کشد ، ولیکن چاره این دلتنگی‌ها ، در دستان پدرانه و مهربان و صمیمی شماست . دل ِکوچک ِمن ؛ دقیقا همان‌جا ، کنار ِکاشی‌های سعادتمند ِبین‌الحرمین ، جا مانده است ! ارتعاشات ِدل انتظار می‌کشد ؛ بتکان از سر و رویش غم ِدلتنگی را . .
حَفی‌ .
-
اعجاز ِچشاتو مرهم جراحتم کن ..
فقیرم ، کربلای این گدا را لنگ نگذاری ! بساط ِرفتنم را یک شب ِجمعه فراهم کن . .
-
من این پایین ، تو اون بالا . .