اینجا؟ اینجا از همچی هس ... رمان . انگیزشی . گیف . استیکر .
چالش و.....
قسمتی از رمان؛
برای آوا، حامی فقط یک خوانندهی خوشصدا نبود؛ او کسی بود که انگار دردهایِ نزیستهی آوا را در حنجرهاش حمل میکرد.
ـــــــــــــ✨ـــــــــــ✨ـــــــــ✨ـــــــــ
نازنین ناگهان کارتِ بلیتِ کنسرت را از کیفش بیرون کشید و مثل یک پرچمِ پیروزی در هوا تکان داد: «بالاخره تونستم، آوا! ردیفهای جلو، دقیقاً جایی که میخواستی.»
ـــــــــــــ✨ـــــــــــ✨ـــــــــ✨ـــــــــ
حامی، لحظهای در نگاهِ او متوقف شد. گویی در آن فضایِ پر از فریاد، سکوتی عمیق بینِ آن دو شکل گرفت. حامی، با همان چهرهی مغرور، لحظهای از خواندن دست کشید و نگاهش را از آوا برنداشت......
ـــــــــــــ✨ـــــــــــ✨ـــــــــ✨ـــــــــ
همراه من باش تا بقیه رمان رو بخونی🤍✨
https://eitaa.com/Haami13