eitaa logo
𝓪𝓽𝓲𝔂𝓮𝓱 𝓪𝓽 𝓶𝔂 𝓫𝓮𝓼𝓽
109 دنبال‌کننده
298 عکس
73 ویدیو
14 فایل
به نام او at my best = در بهترین حالت خودم میگم ، میشه قوی باشی؟ مطمئن باش میتونی، دنیا فقط دوروزه...• اینجا ؟ اینجا جاییه که پراز چیز های انگیزشی و گوگوری مگوریههه🛐 شروعمون ؛ ¹⁴⁰⁵/²/²⁵ کپی؟ فوروارد قشنگ تره جانا خونمون؛ https://eitaa.com/Haami13
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فقط یک نفر دیگه مونده تا امشب براتون پارت ۳ و۴ رو بزارم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خوش اومدی عزیز
طبق قولم امشب دوپارت دیگه میزارم
پارت3* پشت پنجره لیلا ناگهان نگران شد. «شاید اتفاقی باشد.» آرمان کمی سرعت ماشین را بیشتر کرد. ماشین پشت سرشان هم سرعت گرفت. حالا دیگر واضح بود. کسی آن‌ها را تعقیب می‌کرد. قلب لیلا تند می‌زد. «آرمان… چه خبر است؟» آرمان نگاهش را از جاده برنداشت. «راستش را بخواهید… امیدوار بودم امشب این اتفاق نیفتد.» لیلا با تعجب گفت: «چه اتفاقی؟» قبل از اینکه جواب بدهد، ماشین پشت سرشان ناگهان نزدیک‌تر شد. نور چراغ‌هایش تمام داخل ماشین را روشن کرد. آرمان ناگهان فرمان را پیچاند و وارد یک خیابان فرعی شد. ماشین تعقیب‌کننده هم بلافاصله پشت سرشان پیچید. لیلا حالا کاملاً مضطرب شده بود. «آرمان! آن‌ها چه کسانی هستند؟» آرمان نفس عمیقی کشید. «احتمالاً دنبال چیزی هستند که نباید داشته باشند.» «چی؟» آرمان چند لحظه سکوت کرد. بعد گفت: «کیفی که روی صندلی عقب است.» لیلا با تعجب برگشت. یک کیف چرمی روی صندلی بود که قبلاً متوجهش نشده بود. لیلا گفت: «داخلش چیست؟»