𝓪𝓽𝓲𝔂𝓮𝓱 𝓪𝓽 𝓶𝔂 𝓫𝓮𝓼𝓽
فقط ۱ عضو دیگه تا پارت ۵ رمان🦦
البته اگه اومدم ۵۸ تا شده باشیم پارت میدم
𝓪𝓽𝓲𝔂𝓮𝓱 𝓪𝓽 𝓶𝔂 𝓫𝓮𝓼𝓽
فقط ۱ عضو دیگه تا پارت ۵ رمان🦦
آوا دَر حَنجَرهِ حامی پارت 5✨🤍
ساعت از نیمهشب گذشته بود و سکوتِ خانه، تنها با صدایِ نفسهایِ آرامِ آوا شکسته میشد. او در اتاقش نشسته بود، خیره به صفحه خاموشِ موبایلش، گویی انتظار داشت نورِ صفحه، جرقهای باشد برای آغازِ یک مکالمهیِ سرنوشتساز. هر لحظه که میگذشت، حسِ انتظار در او عمیقتر میشد؛ انتظاری که با خاطرهیِ صدایِ حامی و آن نگاهِ نافذ، آمیخته بود.
ناگهان، صفحه موبایل روشن شد. نامِ «حامی» بر روی صفحه نقش بست. آوا با دستانی لرزان، تماس را پاسخ داد. سکوتِ اولیهیِ تماس، گویی حکمِ مقدمهیِ یک قطعهیِ موسیقیِ پرشور را داشت. سپس صدایِ حامی، آرام و پر از هیجانِ کنترلشدهای شنیده شد: «آوا… بالاخره تونستم اون اضطرابِ لعنتی رو کنار بذارم. امیدوارم مزاحمِ خوابت نشده باشم.»
صدایِ او، گرم و آشنا، تمامِ سردیِ شب را از وجودِ آوا ربود. با صدایی که کمی میلرزید، پاسخ داد: «نه، اصلاً. منتظرِ تماست بودم.»
حامی لبخندی زد که آوا فقط از سکوتِ رضایتبخشِپشتِ خط، آن را حس میکرد. «اون نگاه… اون لحظه روی صحنه… انگار زمان برای من متوقف شد، آوا. تو… تو یه چیزی توی چشمات داشتی که من رو به سمتِ خودش میکشید. چیزی که مدتها بود توی موسیقیم گم کرده بودم.»
آوا، که گونههایش از حرفهایِ حامی گل انداخته بود، به آرامی گفت: «من هم… حس کردم یه جور ارتباطی بینِ ما هست. انگار صدات مستقیم با روحم حرف میزد.»
مکالمه ادامه یافت. نه دربارهیِ کنسرت، نه دربارهیِ شهرت. بلکه دربارهیِ رویاها، ترسها، و آن خلاءِ عمیقی که هر دو در زندگیشان حس میکردند. حامی از سختیِ مسیرِ هنریاش گفت، از لحظاتی که احساس میکرد صدایِ اصیلش در غوغایِ شهر گم شده است. آوا نیز از حسِ تنهاییاش در میانِ جمعیت و جستجویش برایِ یافتنِ معنایی عمیقتر از زندگی.
هر کلمه، نُتی بود در این سمفونیِ عاشقانه. هر سکوت، مکثی بود پر از حرفهایِ ناگفته. حامی، در میانِ صحبت، ناگهان گفت: «فردا… اگر وقت داری، دوست دارم بیشتر باهات حرف بزنم. شاید… شاید یه کافه ی دنج، دور از چشمِ همه؟»
آوا، با قلبی که از شوق میتپید، بیدرنگ پذیرفت. «حتماً. منتظرت میمونم.»
تماس که قطع شد، آوا هنوز لبخند بر لب داشت. آن شب، با صدایِ حامی، رؤیایِ او رنگِ واقعیت گرفته بود و فصلِ جدیدی در زندگیاش آغاز شده بود؛ فصلی پر از نتهایِ عاشقانه و امید.