eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
49 دنبال‌کننده
13 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام ناشناس ✨ ... عالیی پارت بعد کی میزاری ❤️✨ آوین:الان مهلا:
پیام ناشناس✨ ... عالییییی بودددد😘😘😘😘 ❤️✨ آوین:عزیزمی 💘 مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:14 Fasl:1 اوین:مامان من میرم بخوابم فرشته:برو راستی حال جانا چطوره اوین:خوب بود اوین رفت داخل اتاقشو لباس های خونگیش رو پوشید و رو تخت دراز کشید ساعت ۱۲:۰۰ بود پرش زمانی ساعت۱۷:۳۰ حامی بهش زنگ زد اوین:الو حامی:چطوری اوین:خوبم خواب بودم حامی:عه ببخشید بیدارت کردم اوین:ساعت چنده حامی:پنج و نیم اوینن:عی وای حامی:چیشد؟ اوین:باید بیام بیمارستان حامی:نه نمیخواد بیای مرخص شده اوین:حالش چطوره حامی:خوبه عشقم..مزاحمت نشم اوین:نه فداتشم حامی:خدانکنه کاری نداری اوین:نه بای بای حامی:خدانگهدار مکالمه به پایان رسید اوین خیلی خسته بود گرفت خوابید تا اینکه با باز شدن در از خواب پرید فرشته:اوین نمیخوای بیدار شی اوین:مامان خسته ام🥱 فرشته:وای از دست تو اوین:بزار بخوابم فرشته:بخواب😒 فرشته از اتاق رفت بیرون اوین هم رفت ادامه خوابش خونه حامی حامی به خودش میگفت: ای خدا فدای زندگیم بشم که انقدر می‌خوابه چشمای آبیش موهای طلایی پوست سفید قد بلند مهربون بانمک من چجوری دلم میتونه ضعف نره تا همون موقع زنگ در زده شد حامی رفت در رو باز کرد ارش:به سلام حامی:سلام داداش یادی از ما کردی ارش:چخبر حامی:سلامتی ارش:چشمات مثل عاشق هاس حامی:خب حالا ارش:خبریه حامی:نه ارش:فعععععک نکنم حامی:فکر بکن
پیام ناشناس✨ ... پرفکت 😭 ❤️✨ آوین:قربونت مهلا:
پیام ناشناس ✨ ... عالیههههههااه ❤️✨ آوین:محشرهههههههه مهلا:
پیام ناشناس✨ ... پارت بعدی لطفااااا ❤️✨ آوین:باش مهلا:
پیام ناشناس ✨ ... چخبرررر ❤️✨ آوین:هیچی مهلا:
پیام ناشناس ✨ ... ۶ روز دیگهههه مدرسههههه ❤️✨ آوین:اصن عالیه مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:15 Fasl:1 ارش:بعید میدونم حامی:چه خبر ارش:حرف تو حرف میاری حامی:ای بابا ارش:سلامتی تو خوبی خانواده خوبن حامی:مرسی دادا ارش:چه خبر از مهراد حامی:مهراد خبری ازش ندارم ارش:اهنگ جدید نداری حامی:دارم ولی فعلا تکمیل نیست ارش:موفق باشی حامی:فداتشم ارش:خب من برم حامی:کجا ارش:برم کار دارم حامی:با کی ارش:😳😁 حامی:تلافی ارش:دیگه قدرتت رو نشون میده حامی:قویم ارش:خدافظ حامی:به سلامت در بسته شد حامی نشست رو مبلا تو اکسپلور می‌گشت پی ام اومد از طرف ناشناس به حامی پیام:سلام شما غلط کردی رفتی با زن من بیرون میری کافه اش..دیگه نبینم دور و برش فهمیدی حامی:این چی میگه و بهش گفت: سلام زن شما؟ پیام:بله زن من دیگه هم پیام نده حامی خیلی دلش گرفت ناراحت شد نمیدونست چیکار کنه به اوین پیام داد: سلام خوشگلم ..تو شوهر داری اوین سریع پیام دید:نه چطور حامی:چون یکی بهم گفت دیگه نرو کافه زنم اوین:وای این پسر عمومه حامی:چیکارس اوین:اومده خواستگاریم حامی:خب اوین:من دلم باهاش نبود بابام اسرار کرد دید من نمیخوامش دست از سرم برداشت و به بابام که ترو گفتم قبول کرد همون لحظه رضا:اوین اوین:بله رضا:خواستگارت کی بود اوین:حامی رضا:اون بدرد تو نمیخوره اوین:ولی بابا رضا: همینه که گفتم عموت ناراحت میشه