eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
48 دنبال‌کننده
18 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام ناشناس ✨ ... عالیههههههااه ❤️✨ آوین:محشرهههههههه مهلا:
پیام ناشناس✨ ... پارت بعدی لطفااااا ❤️✨ آوین:باش مهلا:
پیام ناشناس ✨ ... چخبرررر ❤️✨ آوین:هیچی مهلا:
پیام ناشناس ✨ ... ۶ روز دیگهههه مدرسههههه ❤️✨ آوین:اصن عالیه مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:15 Fasl:1 ارش:بعید میدونم حامی:چه خبر ارش:حرف تو حرف میاری حامی:ای بابا ارش:سلامتی تو خوبی خانواده خوبن حامی:مرسی دادا ارش:چه خبر از مهراد حامی:مهراد خبری ازش ندارم ارش:اهنگ جدید نداری حامی:دارم ولی فعلا تکمیل نیست ارش:موفق باشی حامی:فداتشم ارش:خب من برم حامی:کجا ارش:برم کار دارم حامی:با کی ارش:😳😁 حامی:تلافی ارش:دیگه قدرتت رو نشون میده حامی:قویم ارش:خدافظ حامی:به سلامت در بسته شد حامی نشست رو مبلا تو اکسپلور می‌گشت پی ام اومد از طرف ناشناس به حامی پیام:سلام شما غلط کردی رفتی با زن من بیرون میری کافه اش..دیگه نبینم دور و برش فهمیدی حامی:این چی میگه و بهش گفت: سلام زن شما؟ پیام:بله زن من دیگه هم پیام نده حامی خیلی دلش گرفت ناراحت شد نمیدونست چیکار کنه به اوین پیام داد: سلام خوشگلم ..تو شوهر داری اوین سریع پیام دید:نه چطور حامی:چون یکی بهم گفت دیگه نرو کافه زنم اوین:وای این پسر عمومه حامی:چیکارس اوین:اومده خواستگاریم حامی:خب اوین:من دلم باهاش نبود بابام اسرار کرد دید من نمیخوامش دست از سرم برداشت و به بابام که ترو گفتم قبول کرد همون لحظه رضا:اوین اوین:بله رضا:خواستگارت کی بود اوین:حامی رضا:اون بدرد تو نمیخوره اوین:ولی بابا رضا: همینه که گفتم عموت ناراحت میشه
شبتون بخیر ❤️✨
لف :)))))
صبحتون بخیر ❤️✨
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:16 Fasl:1 اوین:بابا ولی من حامی رو بهتر سپهر دوست دارم رضا:اوین یه بار دیگه اسم حامی رو بیاریا اون شب شبی بود پر از بغض،گریه و نا امیدی ‌اوین سرش را ردی پشتی اش گزاشته بود ولی سرشب بود خوابش نمی‌برد چشم هایش خیس از اشک انگاری چشم های دریایش در اقیانوس اشک غرق شده بود گونه هایش خیس بالش زیر سرش خیس و فقط تو دلش میگفت: چرا من آسایش ندارم من حق انتخاب ندارم چرا واقعا من سپهر رو دوست ندارم حامی همه چیز داره خونه..ماشین..شغل..اعصاب‌‌..مهربون اما سپهر اینهارو نداره ________ گوشی اوین زنگ خورد حامی بود اوین:ا..الو هق..هق🥺 حامی:اوینم چیزی شده اوین:نه خ..خوبم حامی:تو یه چیزیت هست آماده شو دارم میام دنبالت اوین:نه حامی حامی:دورت بگردم آماده شو اوین:اخه بابام حامی:بیا کارت دارم اوین:باشه اوین از تختش بلند شد رفت سمت اینه اتاق موهایش را شونه کرد و باز گزاشت لباس مشکی اش رو پوشید میکاپ کرد اما خیلی سبک اومد از اتاقش بیرون رضا:کجا میری فرشته:ولش کن اوین:با اجازتون میرم بیرون رضا:با کی اوین:با کسی که دوستش دارم رضا:ای خدا اوین سریع از خانه بیرون رفت حامی وایساده بود بیرون از ماشین