eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
48 دنبال‌کننده
18 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام ناشناس✨ ... آی خدااااا🥹 ❤️✨ آوین:آخییییی مهلا:
پیام ناشناس✨ ... چرا دیر به دیر پارت می‌زاری ؟ ❤️✨ آوین: ناشناس کویر نشه زود به زود می‌زارم «شما برا هر پارت ۲ تا پیام هم بدید بسه» مهلا:
پیام ناشناس✨ ... واو ❤️✨ آوین:😐😂 مهلا:
پیام ناشناس✨ ... عجب پروفی🥹😭 ❤️✨ آوین:قربونت مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:22 Fasl:1 اوین:به چه کردی حامی:😊بیا بخور و ببرمت اوین نشست روی صندلی و مشغول خوردن صبحانه شدند بعد از خورد صبحانه اوین آماده شد و گفت:حامی بریم حامی:برو کفش هاتو بپوش و بریم هردو وارد پارکینگ شدند سوار ماشین شدند و راه افتادن بعد از چند دقیقه رسیدند حامی:فقط برای من یدونه قهوه نمیاری اوین:نمیای تو حامی:نه عشقم اوین:اوکی الان میام اوین رفت داخل اولین کسی که چهره اشو دید سپهر بود تنش لرزید اوین رفت کنار مدیر آنجا اوین:سلام 👱🏼‍♂:سلام اوین:من قهوه درست کنم ببرم برای نامزدم 👱🏼‍♂:مبارکتون باشه بله چرا که نه اوین:سلامت باشید اوین قهوه رو درست کرد داشت قهوه رو می‌برد که سپهر جلوشو گرفت اوین:س..سلام سپهر:به سلام دخترعمو اوین:سپهر برو کنار کار دارم سپهر:خوشگلم وایسا کارت دارم اوین:من خوشگل تو نیستم سپهر:پس خوشگل کی هستی اوین:نامزد دارم حتی دیشب هم اومد نامزدی سپهر:باید طلاقتو بگیری ازش
پیام ناشناس✨ ... عالیییی بود ❤️✨ آوین:قربونت مهلا:
پیام ناشناس✨ ... یعدیییی ❤️✨ آوین:باش مهلا:
پیام ناشناس✨ ... خیلی خوبه چند تا پارت داره ❤️✨ آوین:بله مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:23 Fasl:1 اوین:میفهمی چی میگی ما نامزد همیم سپهر:اون عشقی که نسبت من به تو هست به اون نیست همون لحظه حامی وارد شد حامی:سلام😒 سپهر:سلام حامی:اوین بریم سپهر:اوین هیچ جا نمیاد اوین تا اومد حرف بزنه حامی حرفشو قطع کرد و با خون سردی گفت:آقا سپهر زنمه از زندگی ما برو بیرون سپهر ساکت موند و از کافه رفت بیرون حامی:هوف اوین هر موقع اومد بهم زنگ یا پیام بده اوین:مگه تو تمرین نمیری حامی:من بخاطر تو و عشقی که بهت دارم برای آرامشت هرکاری میکنم اوین:مرسی من دیگه برم کلی مشتری اومده حامی:برو نفسم اوین رفت و حامی هم از کافه اومد بیرون سوار ماشین شد و رفت استادیو [خونه لیلا و حمید] لیلا:جانا دانشگاهت دیر شد جانا:مامان ساعت ۹ کلاسه بزار بخوابم لیلا:جانا ۱۰ و نیمه جانا:باشه جانا بلند شد رفت صورتشو شست و صبحانشو خورد و رفت دانشگاه [خونه فرشته و رضا] فرشته:اریانا اریانا:بله مامان فرشته:بدو خونه رو مرتب کن برا ظهر خاله اینا میاند اریانا:باشه مامان ____ حامی رسید استادیو ارش:به اقا دامادمون اومد حامی:😄سلام به همه مهراد:سلام حامی:خب بسه بریم کلی کار داریم من برم استیج رو ببینم حامی رفت رو استیج 👨🏻‍🔧:سلام آقای صالحی چطوره حامی:عالیه 👨🏻‍🔧:فقط نور پردازی میخوره به صورتتون ایرادی نداره حامی:نه خوبه