★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:28
Fasl:1
اوین پیام رو دید و جواب داد
سلام عشقم خوبی نگران من چرا
گندم:
خیلی وقته نیستی:)
اوین:
ببخشید این چند روز مشغول کار بودم
گندم:
فعلا
اوین:
فعلا
__________
گذر زمانی
چند روز بعد
روز عقد؟15اردیبهشت
امروز؟ 13 اردیبهشت
حامی به اوین زنگ زد
حامی:الو
اوین:سلام فداتشم
حامی:خدانکنه کجایی
اوین:سرکارم
حامی:خسته نباشید
اوین:سلامت باشی
حامی:عصر بیام دنبالت بریم خرید کنیم
اوین:حله ، من باید برم
حانی:برو دورت بگردم
پایان مکالمه
ساعت15:30
اوین آماده شد یه میکاپ ملیح و استایل قشنگ
حامی هم آماده شد و رفت دنبال اوین
حامی به اوین تک زد
اوین اومد بیرون
اوین:سلامم
حامی:سلام دورت بگردم چطوری
اوین:خوبم....بریم؟خیلی ذوق دارم
حامی:الهی فدای ذوق کردنات بشم من
اوین:خدانکنه
رسیدن به مغازه
اوین:وای حامی این لباسه چه قشنگه
حامی:برو بپوش ماهم
اوین:خانم قیمت این کارتون چند
👩💼:16میلیون و 500
اوین:حامی قیمتش
حامی:هیسسس یه شبه برو بپوش خودم حساب میکنم
اوین:باشه
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:29
Fasl:1
حامی:به به ملکه زندگیمو نگاه
اوین:قشنگه؟!
حامی:خیلیی
اوین:هیی حامی
حامی:چیشد
اوین:اون کت و شلوار چقدر قشنگه🥺
حامی:برم پرو کنم؟!
اوین:هوم
حامی:خانم اون کت و شلوار رو بدید
👩💼:بفرمایید
حامی:قیمتش
👩💼:15میلیون و 890
حامی:خب اوکیه
حامی رفت اتاق پرو
اوین:اوخودا چقدر قشنگ شدی
حامی دست هاشو باز کرد
اوین خودشو تو بغل حامی جا داد
حامی:اخیشش چقدر احساس خوبی دارم
اوین بیشتر خودشو تو بغل حامی قایم کرد
اوین:خب بریم حساب کنیم؟
حامی:بریم
_____
[باغ تالار]
حامی:اینجا چطوره
اوین:اینجا خیلی خوبه
حامی:آقا ما اینجا رو برای عقدمون میخوایم 15 روز پنجشنبه ساعت 17 تا پاسی از شب
👨🏻💼:خیلیم عالی ..تزئینات ؟
حامی:خودمون تدارکات دیدیم
👨🏻💼:خیلی خب
حامی:بعد از عقدمون حساب کنیم ایرادی نداره
👨🏻💼:نه مشکلی نداره...اینم کلید
حامی:خیلی ممنون
👨🏻💼:من باید برن خدانگهدار
حامی و اوین:خداحافظ
حامی و اوین چرخی تکی باغ زدن
نشستند روی تابی که آنجا بود
باهام تاب میخوردن
سر اوین روی شونه حامی
حامی یه ب.و.س.ه ای نرم و عمیق از عشق به پیشانی اوین زد
موبایل اوین زنگ خورد
رضا:سلام کجایی
اوین:سلام بابا با حامی اومدیم باغ اجاره کنیم
رضا:اهان بعد از اون بیاین اینجا
اوین:باشه حالا به حامی میگن
رضا:مراقب خودت باش
اوین:باشه کاری نداری
رضا:نه خدانگهدار
پایان مکالمه
اوین:بابام میگه شب بیاین اونجا
حامی:حرفی ندارم
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:30
Fasl:1
ساعت تقریبا21:00 بود
حامی و اوین توی ماشین پشت ترافیک بودن
اوین خسته شده بود
اوین:هوف
حامی:یکم صبر کنی تموم شده
بعد از 5 دقیقه ترافیک باز شد
آنها به مسیر خود ادامه دادن
اوین خوابیده بود
حامی:نفسم بلندشو
اوین[به صورت خواب آلود]:رسیدیم🥱
حامی:بله
اوین دست به چشمان آبیش زد و از ماشین پیاده شد
حامی هم پشت سرش راه افتاد
اوین زنگ در رو زد
دینگ دینگ
[خونه رضا و فرشته]
صدای زنگ امد
رضا:کیه
اوین:بابا ماایم
رضا در رو باز کرد
توی خونه بوی فسنجون پیچیده بود
هردو وارد شدند
اول آوین
بعد حامی
هردو روی مبل نشسته اند
اوین رفت و یه لباس راحتی پوشید
رضا:خب اقا حامی کجا هارفتین
حامی:عه راستی ببخشید وسط حرفتون اوین
اوین[از توی اشپزخونه]:بله
حامی:لباسارو نیاوردی
اوین:عه یادم رفت
حامی:بعدا میارم ..ما رفیتم اول لباس خریدیم و آرایشگاه نوبت زدیم
بعدش هم رفتیم یه باغ اجاره کردیم
رضا:اهان قیمت لباسا چند شد
اوین:بابا لباس من خیلی گرون بود
حامی:نه بابا کلا یه شبه
رضا:چند بود
اوین:16 میلیون و 500
رضا:خوبه به قول حامی یه شبه
راستی پسرم بعدا پولشو بهت میدم
{نیمـہ اے از قلبم✨}
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:28 Fasl:1 اوین پیام رو دید و جواب داد سلام عشقم خوبی نگران من چرا گن
اینم سه تا پارت تقدیم به نگاهتون 🍓
{نیمـہ اے از قلبم✨}
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:29 Fasl:1 حامی:به به ملکه زندگیمو نگاه اوین:قشنگه؟! حامی:خیلیی اوین:ه
برای پارت های بعدی باید ناشناس زیر از ۴۹ برسه به ۶۰ ❤️