★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:30
Fasl:1
ساعت تقریبا21:00 بود
حامی و اوین توی ماشین پشت ترافیک بودن
اوین خسته شده بود
اوین:هوف
حامی:یکم صبر کنی تموم شده
بعد از 5 دقیقه ترافیک باز شد
آنها به مسیر خود ادامه دادن
اوین خوابیده بود
حامی:نفسم بلندشو
اوین[به صورت خواب آلود]:رسیدیم🥱
حامی:بله
اوین دست به چشمان آبیش زد و از ماشین پیاده شد
حامی هم پشت سرش راه افتاد
اوین زنگ در رو زد
دینگ دینگ
[خونه رضا و فرشته]
صدای زنگ امد
رضا:کیه
اوین:بابا ماایم
رضا در رو باز کرد
توی خونه بوی فسنجون پیچیده بود
هردو وارد شدند
اول آوین
بعد حامی
هردو روی مبل نشسته اند
اوین رفت و یه لباس راحتی پوشید
رضا:خب اقا حامی کجا هارفتین
حامی:عه راستی ببخشید وسط حرفتون اوین
اوین[از توی اشپزخونه]:بله
حامی:لباسارو نیاوردی
اوین:عه یادم رفت
حامی:بعدا میارم ..ما رفیتم اول لباس خریدیم و آرایشگاه نوبت زدیم
بعدش هم رفتیم یه باغ اجاره کردیم
رضا:اهان قیمت لباسا چند شد
اوین:بابا لباس من خیلی گرون بود
حامی:نه بابا کلا یه شبه
رضا:چند بود
اوین:16 میلیون و 500
رضا:خوبه به قول حامی یه شبه
راستی پسرم بعدا پولشو بهت میدم
{نیمـہ اے از قلبم✨}
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:28 Fasl:1 اوین پیام رو دید و جواب داد سلام عشقم خوبی نگران من چرا گن
اینم سه تا پارت تقدیم به نگاهتون 🍓
{نیمـہ اے از قلبم✨}
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:29 Fasl:1 حامی:به به ملکه زندگیمو نگاه اوین:قشنگه؟! حامی:خیلیی اوین:ه
برای پارت های بعدی باید ناشناس زیر از ۴۹ برسه به ۶۰ ❤️