eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
48 دنبال‌کننده
19 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:30 Fasl:1 ساعت تقریبا21:00 بود حامی و اوین توی ماشین پشت ترافیک بودن اوین خسته شده بود اوین:هوف حامی:یکم صبر کنی تموم شده بعد از 5 دقیقه ترافیک باز شد آنها به مسیر خود ادامه دادن اوین خوابیده بود حامی:نفسم بلندشو اوین[به صورت خواب آلود]:رسیدیم🥱 حامی:بله اوین دست به چشمان آبیش زد و از ماشین پیاده شد حامی هم پشت سرش راه افتاد اوین زنگ در رو زد دینگ دینگ [خونه رضا و فرشته] صدای زنگ امد رضا:کیه اوین:بابا ماایم رضا در رو باز کرد توی خونه بوی فسنجون پیچیده بود هردو وارد شدند اول آوین بعد حامی هردو روی مبل نشسته اند اوین رفت و یه لباس راحتی پوشید رضا:خب اقا حامی کجا هارفتین حامی:عه راستی ببخشید وسط حرفتون اوین اوین[از توی اشپزخونه]:بله حامی:لباسارو نیاوردی اوین:عه یادم رفت حامی:بعدا میارم ..ما رفیتم اول لباس خریدیم و آرایشگاه نوبت زدیم بعدش هم رفتیم یه باغ اجاره کردیم رضا:اهان قیمت لباسا چند شد اوین:بابا لباس من خیلی گرون بود حامی:نه بابا کلا یه شبه رضا:چند بود اوین:16 میلیون و 500 رضا:خوبه به قول حامی یه شبه راستی پسرم بعدا پولشو بهت میدم
از این برسه به ۶۰