eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
52 دنبال‌کننده
13 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام ناشناس✨ ... بزار یه راهنمایی بهت کنم: یکی از فعال ترین ادهاتم😊 ❤️✨ آوین:نازگل تویی ؟ مهلا: عام نازگلی؟
پیام ناشناس✨ ... عاااااااالی ❤️✨ آوین:🛐 مهلا:🎀🌱🤍
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:6 Fasl:1 حامی:اذیت میشید اوین:نه حامی:هرجور راحتید اوین:فعلا حامی:خداحافظ مکالمه به پایان رسید حامی استرس و ذوقش تو هم قاطی شده بود سوار ماشین شد و راه افتاد بعد از نیم ساعت که حامیم تو ترافیک سنگین تهران گیر کرده بود پی ام اومد واسش +سلام آقای صالحی اوین هستم رسیدم پارک _سلام منم تو ترافیک گیر کردم نزدیکم اوین پی ام حامی رو خوند یکم با گوشیش ور رفت حامی رسید ، ماشین رو پارک کرد و خودش رو تو آینه ی ماشین دید همه چیز مرتب بود از ماشین پیاده شد در رو بست وارد پارک شد اوین رو دید که داره به طرفش میاد با ترس و وحشت و دویدن حامی با تعجب:سلام چیشده اوین با رنگ پریدگی:لطفا ..لطفا حامی:چیشده اوین:اون پسرا دنبالم گزاشتن حامی:غلط کردن کجان اوین:وای اونان حامی:برو پشتم قایم شو اوین‌پشت حامی پناه گرفت زیرا این پناه در آینده همیشگی است دوتا پسر:آقا شما اون خانم و ندیدید حامی:شما چیکارش اوین گریه میکرد نه از ناراحتی از ترس یکی از پسرا:قراره زن من بشه اوین:چرا الکی میگی حامی:من نامزدشم یکی از پسرا:دروغ نگو حامی:برو دیکه دور و برش نبینمتون ها پسرا رفتن اوین:ببخشید که بهتون چسبیدم حامی:شماهم ببخشید که گفتم نامزد من هستید حامی:بیاید بریم پای ماشین بهتون آب بدم آوین:مرسی پای ماشین حامی: بفرمایید آوین:مرسی حامی:خب بریم روی نیمکت ها بشینیم
استایل حامی 💙
استایل آوین 🖤
پیام ناشناس✨ ... آفرین درست گفتی 🙂من نازگلم🌀 ❤️✨ آوین:😌 مهلا:بح بحح
پیام ناشناس ✨ ... اینقدر عالییی بود که استرسی شدم😂 ❤️✨ آوین:به به 😂🤣 مهلا:😂✨
بابا آمارو ببین 🥹🥹
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:7 Fasl:1 حامی و اوین روی نیمکت های پارک نشسته بودن حامی:راستی شما فن پیج من هستید؟ اوین:بله حامی:حالا شاید فن پیج باشید ولی در اون حد من رو دوست نداشته باشید اوین:اخه این چه حرفیه حامی:ببینید من از روز اول تو کافه عاشق شما شدم ولی نمیدونم شما حستون به من چیه اوین:خب من همیشه شما رو دوست داشتم و خواهم داشت میشه بیشتر توضیح بدید حامی:اوین خانم بی زحمت شماره مادر گرامی تون رو بدید بدم به مادرم برای امر خیر اوین شوکه شد بغض کرده بود از خوشحالی اوین:ب..باشه** * 0913 حامی: مرسی فقط چرا ناراحت شدید بغض کردین اوین:من شوکه شدم اخه حامی:بی زحمت همراه من بیاین اوین و حامی رفتند دم ماشین حامی در عقب رو باز کرد اوین همچین انتظاری نداشت یهو. با یه دسته گل رز قرمز رو برو شد حامی:ب.سفرمایید🙂 اوین:ای..این برا منه؟۴ک حامی:بله برای عشق زندگیم اوین:اوخیی حامی اوین رو رسوند خونه خودش هم به سمت خونه مامان لیلا راه افتاد از ذوق نمیدونست چیکار کنه زنگ در رو زد بابا‌حمید:کیه حامی:بابا منم در باز شد حامی از پله ها بالا رفت رسید به در در رو جانا باز کرده بود حامی:سلامم جانا:سلام چقدر انرژی داری تو حامی:چشم نکنی😌 مامان لیلا:سلام حامی:سلام باباحمید:سلام حامی:سلام حامی نشست رو مبل حامی:یه خبر خوب مامان لیلا:چیشده حامی:مامان یه شماره میدم زنگ میزنی مامان لیلا:برای چی حامی:واسه ی.....