★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:6
Fasl:1
حامی:اذیت میشید
اوین:نه
حامی:هرجور راحتید
اوین:فعلا
حامی:خداحافظ
مکالمه به پایان رسید
حامی استرس و ذوقش تو هم قاطی شده بود
سوار ماشین شد و راه افتاد
بعد از نیم ساعت که حامیم تو ترافیک سنگین تهران گیر کرده بود
پی ام اومد واسش
+سلام آقای صالحی اوین هستم رسیدم پارک
_سلام منم تو ترافیک گیر کردم نزدیکم
اوین پی ام حامی رو خوند
یکم با گوشیش ور رفت
حامی رسید ، ماشین رو پارک کرد و خودش رو تو آینه ی ماشین دید
همه چیز مرتب بود
از ماشین پیاده شد در رو بست
وارد پارک شد اوین رو دید که داره به طرفش میاد
با ترس و وحشت و دویدن
حامی با تعجب:سلام چیشده
اوین با رنگ پریدگی:لطفا ..لطفا
حامی:چیشده
اوین:اون پسرا دنبالم گزاشتن
حامی:غلط کردن کجان
اوین:وای اونان
حامی:برو پشتم قایم شو
اوینپشت حامی پناه گرفت زیرا این پناه در آینده همیشگی است
دوتا پسر:آقا شما اون خانم و ندیدید
حامی:شما چیکارش
اوین گریه میکرد نه از ناراحتی از ترس
یکی از پسرا:قراره زن من بشه
اوین:چرا الکی میگی
حامی:من نامزدشم
یکی از پسرا:دروغ نگو
حامی:برو دیکه دور و برش نبینمتون ها
پسرا رفتن
اوین:ببخشید که بهتون چسبیدم
حامی:شماهم ببخشید که گفتم نامزد من هستید
حامی:بیاید بریم پای ماشین بهتون آب بدم
آوین:مرسی
پای ماشین
حامی: بفرمایید
آوین:مرسی
حامی:خب بریم روی نیمکت ها بشینیم
پیام ناشناس ✨
...
اینقدر عالییی بود که استرسی شدم😂
❤️✨
آوین:به به 😂🤣
مهلا:😂✨
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:7
Fasl:1
حامی و اوین روی نیمکت های پارک نشسته بودن
حامی:راستی شما فن پیج من هستید؟
اوین:بله
حامی:حالا شاید فن پیج باشید ولی در اون حد من رو دوست نداشته باشید
اوین:اخه این چه حرفیه
حامی:ببینید من از روز اول تو کافه عاشق شما شدم ولی نمیدونم شما حستون به من چیه
اوین:خب من همیشه شما رو دوست داشتم و خواهم داشت میشه بیشتر توضیح بدید
حامی:اوین خانم بی زحمت شماره مادر گرامی تون رو بدید بدم به مادرم برای امر خیر
اوین شوکه شد بغض کرده بود از خوشحالی
اوین:ب..باشه** * 0913
حامی: مرسی فقط چرا ناراحت شدید بغض کردین
اوین:من شوکه شدم اخه
حامی:بی زحمت همراه من بیاین
اوین و حامی رفتند دم ماشین
حامی در عقب رو باز کرد اوین همچین انتظاری نداشت
یهو. با یه دسته گل رز قرمز رو برو شد
حامی:ب.سفرمایید🙂
اوین:ای..این برا منه؟۴ک
حامی:بله برای عشق زندگیم
اوین:اوخیی
حامی اوین رو رسوند خونه
خودش هم به سمت خونه مامان لیلا راه افتاد
از ذوق نمیدونست چیکار کنه
زنگ در رو زد
باباحمید:کیه
حامی:بابا منم
در باز شد حامی از پله ها بالا رفت
رسید به در
در رو جانا باز کرده بود
حامی:سلامم
جانا:سلام چقدر انرژی داری تو
حامی:چشم نکنی😌
مامان لیلا:سلام
حامی:سلام
باباحمید:سلام
حامی:سلام
حامی نشست رو مبل
حامی:یه خبر خوب
مامان لیلا:چیشده
حامی:مامان یه شماره میدم زنگ میزنی
مامان لیلا:برای چی
حامی:واسه ی.....