ᴇsʜɢʜ ʙɪ ʜᴀᴅ ᴏ ᴍᴀʀᴢ🕯️🤎.
ناشناسچنلمون. کویر؟!؟نه در شأن شوما نی. فوشگذاشتم. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=li
شات از گپی که این دختره گفت بیا داخل گپ دربارش حرف بزنیم
🤍✨️
کی رو میگی🗿؟
ᴇsʜɢʜ ʙɪ ʜᴀᴅ ᴏ ᴍᴀʀᴢ🕯️🤎.
آیدی هانیه خانوم رو میدی؟ 🤍✨️ چرا🦦 اکه خودش راضی باشه چرا که نه💁♀️✨️
چیکار به آیدی من دارید😑
ᴇsʜɢʜ ʙɪ ʜᴀᴅ ᴏ ᴍᴀʀᴢ🕯️🤎.
آیدی هانیه خانوم رو میدی؟ 🤍✨️ چرا🦦 اکه خودش راضی باشه چرا که نه💁♀️✨️
تو کی ای؟🦦
بکوچیکارش داری🦦
دختری دیگه؟💁♀️
ᴇsʜɢʜ ʙɪ ʜᴀᴅ ᴏ ᴍᴀʀᴢ🕯️🤎.
✨️ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .¹³ -با دیدن اسم مؤسسه آراد کرک...ام ریخت.. از ماشین پیاده ش
✨️ࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬✨️
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .¹⁴
-باششش✨️✨️✨️✨️✨️🕺🏼؛
رفتیم با فرید حرف زدیم من فرید رو میشناسم و باهاش یجورایی صمیمی ام
باهاش که حرف زدیم قبول کرد که با مزون ما کار کنه و وقتی اومدم بیرون یه نفس عمیق کشیدم که حامی اومد جلوم
-سلام خوبی؟
+مرسی خوبم
-خلوتی الان؟
+نمیدونم
-خب حداقل یکم میتونم وقتت رو بگیرم؟
+باش
-بردمش داخل ماشینم
+خب بله؟
-هانیه
+بل
-من..نمیدونم چجوری بهت بگم
+خب چی میخوای بگی؟
-من...
+خب مرد حسابی تو چی؟
-من..نمیدونم...همش فکر و ذکرم شدی تو
+(با تعجب بهش نگاه کردم)
نگرفتم
-بهت ی...حسی دارم
+به جلوم خیره شدم
-میدونم شاید برات عجیب باشه ولی من نمیتونم حسم رو بهت پنهان کنم
+از ماشین پیاده شدم سریع دویدم سمت ماشین خودم سوار شدم و گاز دادم؛
یعنی چی چطور ممکنه؟
نه نه حتما داشته شوخی میکرده اما نه😭✨️
☆
-نمیدونم ناراحتش کردم چرا اینجوری شد؟
میترسیدم،...میترسیدم از من خوشش نیومده باشه..خب آره شاید عاشق یکی دیگه باشه كلا بهش فعك نکن
☆
فاطمه:لباسام رو پوشیدم تا برم پیش امیر
اگه هانیه میفهمید منو جر میداد.....
<<نویسنده:شاید بگید خب چرا عاشق شده دیگه اما باید بدونید فاطی عاشق آدم اشتباهی شده حالا بعدا میفهمید...>>
فاطمه:وایی آلان چیکار کنم
یه تیپ قشنگ زده بودم یه شلوار جین لش با یه نیم تنه قهوه ای یه روسری هم برداشتم سرم کردم و از خونه سریع زدم بیرون و رفتم پایین که دیدم منتظرمه نشستم توی ماشین
امیر:سلام عسلم
فاطمه:سلام عشقم
امیر:خب بریم شهربازی
فاطمه:قرار بود بریم کافه(باصورتی مظلوم)
امیر:باش هرچی تو بگی میریم کافه
فاطمه:مرسییییی
امیر:راه افتادم
{رمان. . .🌚}
{به قلم | 𝗙𝗔𝗧𝗜✍️}
{اصکی❌️🐘}