eitaa logo
ᴇsʜɢʜ ʙɪ ʜᴀᴅ ᴏ ᴍᴀʀᴢ🕯️🤎.
196 دنبال‌کننده
640 عکس
80 ویدیو
32 فایل
عشق‌مرزی‌نمی‌شناسد؛نه‌فاصله‌رامی‌فهمد،نه‌ترس‌را نه آن‌همه‌دیواری‌را‌که‌دنیا،میانِ‌دو‌دل می‌کشد عاشقی‌یعنی‌دست‌ازدوست‌داشتن‌نکشی حتی‌وقتی‌شب‌هاطولانی‌ترازهمیشه‌اند حتی‌وقتی‌تمامِ‌دنیا,دلیل می‌آورد که برگردی🤎. 🧸‌کُدمون« 📝𝟬𝟵𝟳 | ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
ᴇsʜɢʜ ʙɪ ʜᴀᴅ ᴏ ᴍᴀʀᴢ🕯️🤎.
✨️ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .¹³ -با دیدن اسم مؤسسه آراد کرک...ام ریخت.. از ماشین پیاده ش
✨️ࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .¹⁴ -باششش✨️✨️✨️✨️✨️🕺🏼؛ رفتیم با فرید حرف زدیم من فرید رو میشناسم و باهاش یجورایی صمیمی ام باهاش که حرف زدیم قبول کرد که با مزون ما کار کنه و وقتی اومدم بیرون یه نفس عمیق کشیدم که حامی اومد جلوم -سلام خوبی؟ +مرسی خوبم -خلوتی الان؟ +نمیدونم -خب حداقل یکم میتونم وقتت رو بگیرم؟ +باش -بردمش داخل ماشینم +خب بله؟ -هانیه +بل -من..نمیدونم چجوری بهت بگم +خب چی میخوای بگی؟ -من... +خب مرد حسابی تو چی؟ -من..نمیدونم...همش فکر و ذکرم شدی تو +(با تعجب بهش نگاه کردم) نگرفتم -بهت ی...حسی دارم +به جلوم خیره شدم -میدونم شاید برات عجیب باشه ولی من نمی‌تونم حسم رو بهت پنهان کنم +از ماشین پیاده شدم سریع دویدم سمت ماشین خودم سوار شدم و گاز دادم؛ یعنی چی چطور ممکنه؟ نه نه حتما داشته شوخی میکرده اما نه😭✨️ ☆ -نمیدونم ناراحتش کردم چرا اینجوری شد؟ میترسیدم،...میترسیدم از من خوشش نیومده باشه..خب آره شاید عاشق یکی دیگه باشه كلا بهش فعك نکن ☆ فاطمه:لباسام رو پوشیدم تا برم پیش امیر اگه هانیه می‌فهمید منو جر میداد..... <<نویسنده:شاید بگید خب چرا عاشق شده دیگه اما باید بدونید فاطی عاشق آدم اشتباهی شده حالا بعدا میفهمید...>> فاطمه:وایی آلان چیکار کنم یه تیپ قشنگ زده بودم یه شلوار جین لش با یه نیم تنه قهوه ای یه روسری هم برداشتم سرم کردم و از خونه سریع زدم بیرون و رفتم پایین که دیدم منتظرمه نشستم توی ماشین امیر:سلام عسلم فاطمه:سلام عشقم امیر:خب بریم شهربازی فاطمه:قرار بود بریم کافه(با‌صورتی مظلوم) امیر:باش هرچی تو بگی میریم کافه فاطمه:مرسییییی امیر:راه افتادم {رمان. . .🌚} {به قلم | 𝗙𝗔𝗧𝗜✍️} {اصکی❌️🐘}