eitaa logo
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
199 دنبال‌کننده
951 عکس
124 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها . عضو جمعیت نویسندگان📖 | 𝟬𝟵𝟳 ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
فاطی پارت بدی پارت میدم پس بده تا بدممممممممم
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
✨️ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌‌ ၄‌‌ ܩܝ‌ܝ۬‌✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²⁰ +بازم اون رویاهای رومخ وایی سرم داشت میترکید از دستشو
✨ࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌‌ ၄‌‌ ܩܝ‌ܝ۬‌✨ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²¹ فاطمه:نمیدونم چجوری خوبش کنم و با لجبازیاش کنار بیام نشستم کنارش گوشیم رو برداشتم و رفتم داخل تماس هام و دیدم حامی همون لحظه بهم‌زنگ زد بلند شدم رفتم بیرون از اتاق و‌جواب دادم -الو سلام فاطمه:سلام - فکر کنم اشتباه گرفتید؟ فاطمه:نه کاملا درست گرفتم من فاطمه ام -اها اها بل کاری داشتید؟ فاطمه:هانیه حالش بد شد آوردمش بیمارستان نمیدونم گفتم شاید براتون مهم باشه و اون موقع هول شده بودم و به شما زنگ زدم -ها؟چی؟ الان حالش خوبه؟ فاطمه:بله بل حالش بهتره اما کامل خوب‌نیست -باش الان کدوم بیمارستانی؟ فاطمه: بیمارستان...... -باش من الان میام؛ قطع‌‌کردم فاطمع:گوشی رو گذاشتم توی جیبم و رفتم نشستم روی صندلی بیمارستان ‌☆ -سریع بلند شدم لباسم‌ رو‌ پوشیدم موهامم یذره شونه‌ کردم و سریع رفتم پایین و سوار شدم و گاز دادم‌و رسیدم به بیمارستان رفتم فاطمع رو پیدا کردم‌ فاطمه:حامی اومد -هانیه کجاست؟خوبه؟چیزی نشده که؟ فاطمه:با تعجب بهش‌ نگاه کردم؛ آرام باش عه نفس بگیر اول برار -برار؟ فاطمه:چیز منظورم.... -باش باشه فاطمه:ایششششسشش برو هانیه توی اون اتاقه -باش ؛ رفتم داخل اتاق و نشستم کنارش بهش خیره شدم و دستم رو بردم توی دستش نمی‌تونستم به زیباییش خیره نشم {رمان. . .🌚} {به قلم |‌𝗙𝗔𝗧𝗜✍️} {اصکی❌️🐘}
من میرم بیرون🌀✨️ این‌پیامایی که‌توی‌چنل‌میدید توب ناشناس بدید بخدا ناشناس کویر‌ نمیشه😑