فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
سلام سلام یه چالش داریم اونم چه چالشی✨️🌀 میایید پیوی بنده و گیف مورد علاقه تون رو برام میفرستید🫂💫 م
شرکت کننده پنجم✨️🎀
9,5/10
مرسی از شرکتت
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
سلام سلام یه چالش داریم اونم چه چالشی✨️🌀 میایید پیوی بنده و گیف مورد علاقه تون رو برام میفرستید🫂💫 م
شرکت کننده ششم✨️🎀
7/10
مرسی از شکرتت🚶🏿♀️
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
پایان چالش🎀✨️
من نتم ضعیف بود
میخواستم شرکت کنم چرا پایان زدی🥺💔
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
✨️ࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²² -نمیتونستم به زیباییش خیره نشم بازور جلویخودم رو گرف
✨️ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬✨️
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²³
فاطمه:رفتم بیرون
+چشام رو بستم و رفتم توی فکر
یعنی حامی...پوف ولش کن
شب....
+مرخص شدم و رفتیم خونه وارد خونه مه شدم سرم سوت کشید
فاطمه:واییی خوبی؟؟
+اره
فاطمه:مطمئنی؟
+میگم آره،،،من خستم میرم توی اتاقم استراحت کنم
فاطمه:باش
+رفتم داخل اتاقم و خودمو ول کردم روی تخت و اونقد که خسته بودم سریع خوابم برد
فاطمه:امیر بهم زنگ زد جواب دادم
امیر:الو سلام
فاطمه:سلام
امیر:کجایی؟
فاطمه:خونه
امیر:باش نگرانت شدم
فاطمه:اها
امیر: چیزی شده؟
فاطمه:نچ
امیر:باش خدافظ
فاطمه:خدافظ؛
بلند شدم رفتم توی گوشیم و شروع کردم به تحقیق کردن درمورد این امیر که فهمیدم قبلا چند تا دوست دختر داشته و بعد مدتی اونارو پیدا کردن که زخمی بودن
نمیدونم چرا انقد حالم بد شد گوشی رو پرت کردم اونور و شروع کردم به زار زدن
فقط یبار تو عمرم عاشق شدم الانم اینجوری شد خدایا چرا(با گریه)
+با صدای گریه ی یکی از خواب پریدم بلند شدم و رفتم بیرون از اتاقم دیدم فاطی داره زار میزنه رفتم کنارش نشستم؛
چیزی شده؟
فاطمه:سریع اشکام رو پاک کردم؛
نه چیزی نشده
+ز....ر نزن... بگو چیشده؟
فاطمه:هانی.
+بنا..ل
فاطمه:امیر
+خو امیر ص...گ چی؟
فاطمه:گوشیم رو درآوردم و بهش نشون دادم و شروع کردم به گریه کردن
+آخ بچههههه بیا بغلم؛
محکم بغلش کردم
فاطمه:محکم بغلم کرد منم آروم اشک میریختم میزدم
+از بغلش اومدم بیرون و اشکاش رو پاک کردم
فاطمه: مرسی که هستی
{رمان. . .🌚}
{به قلم|𝗙𝗔𝗧𝗜✍️}
{اصکی❌️🐘}