فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
عاشقت کردم🌚
من ك میدونی با همه سردم🙂✨️
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
من ك میدونی با همه سردم🙂✨️
با تو خندیدم با تو؛🙂
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
✨️ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²³ فاطمه:رفتم بیرون +چشام رو بستم و رفتم توی فکر یعنی حا
✨️❤️ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬❤️✨️
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²⁴
فاطمه:دوست دارم
+منم دوست دارم خیلی، دیگه بلند شو بریم بکپیم خستم
فاطمه:باش تو برو بخواب منم میرم میخوابم
+باش؛
بلند شدم رفتم سمت اتاقم که بکپم
فاطمه:هانیه رفت سمت اتاقش تا بخوابه منم سریع از فرصت استفاده کردم و امیر رو از همه جا بلاک کردم
فردا صبح.....
فاطمه:توی خواب ناز بودم که یکی بهم زنگ زد گوشیم رو بازور پیدا کردم و جواب دادم
الو.؟!؟
امیر:الو
فاطمه:سلام
امیر:خدافظظظظ چرا منو از همه جا بلاک کردی؟
فاطمه:ها؟؟😪
امیر:هوف،،، فاطمه خودتو نزن به کوچه علی چپپپ که انگار هیچکاری نکردی
فاطمه:امیر اگه کار واجبی نداری قطع کن خوابم میاد
امیر:میدونی از همین اخلاقات بدم میاد
فاطمه:هه،،همین؟
امیر:فاطمه جواب منو بده
فاطمه:آره کردم بلاکت کردم فهمیدی؟دوست نداشتم اصلا...میخواستم پولتو بدزدم بهت خیانت کنم...اوکی؟اما نکردم؟حالا سوال دیگه ای نیست؟(با صدای بلند و بغض)
امیر:چ..چی؟
فاطمه:همینی که....شنیدی(با گریه)
امیر:فاطمه داری دروغ میگی دوربین مخفیه؟چالشی چیزیه؟(با خنده)
{رمان. . .🌚}
{به قلم | FATI✍️}
{اصکی❌️🐘}
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
✨️❤️ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬❤️✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²⁴ فاطمه:دوست دارم +منم دوست دارم خیلی، دیگه بلند شو
✨️❤️ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬❤️✨️
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²⁵
امیر:فاطمه داری دروغ میگی دوربین مخفیه؟چالشی چیزیه؟(با خنده)
فاطمه:هیچی نگفتم
امیر:فاطمهه(با صدای بلند)
فاطمه:هوم؟
امیر:نکن..من واقعا دوست.....داشتم
فاطمه:منم(بغض)
امیر:فاطمه.. میشه.. نری؟
فاطمه:ببخشید...
امیر:نکنه؟..(مکث)از من میترسی؟
فاطمه:آره...
امیر:فاطمه همه ی اون شایعه هایی که راجب من درست شده...دروغه
فاطمه:چرا داری الکی میگی؟
امیر:الکی نمیگم
فاطمه:امیر..واقعا...ببخشید.اما...ما مال هم نبودیم🥲💔
امیر:نکننن
فاطمه:قطع کردم و گوشی رو پرت کردم اونور و بالشت و بغل کردم و شروع کردم به گریه کردن بی صدا
امیر:فاطمههه.؛..قطع.کرد
دیار:داداش خوبی؟
امیر:نه💔
دیار:نکنه باز ک.ات کردی؟
امیر:دیار نکن حالم بدههه نکنن
دیار:باش
امیر:برو گمشو بیرون
دیار:اوکی
امیر:دیار از اتاقم رفت بیرون منم بلند شدم رفتم جلوی آینه و یه مشت زدم توش غرورم اجازه نمیداد گریه کنم و فقط اخم کرده بودم
●●●●
{رمان. . .🌚}
{به قلم | FATI✍️}
{اصکی❌️🐘}
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
✨️❤️ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬❤️✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²⁵ امیر:فاطمه داری دروغ میگی دوربین مخفیه؟چالشی چیزیه؟
یه پارت دیگه بده من میخوام برم بم.یرم🥺💔