eitaa logo
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
201 دنبال‌کننده
946 عکس
123 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها . عضو جمعیت نویسندگان📖 | 𝟬𝟵𝟳 ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
✨️❤️رمان؛ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌❤️✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²⁶ ملکه:کتم رو برداشتم و از اتاق زدم بیرون و امیر
✨️❤️ࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌❤️✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²⁷ -سریع رفتم بالا و در رو زدم فاطمه:هوففففف این دختره ی...در رو باز کردم...عااا سلام خوبید شما؟ -سلام..آره خوبم.میگم هانیه هست؟ فاطمه:نه نمیدونم کجا رفته نیشت خونه اما فکر کنم رفته سر کار نمیدونم -اوکی آدرس محل کارش رو دارید؟ فاطمه:آره آره دارم -اوک پس برام بفرستید فاطمه:خب من آیدی تو ندارم -عههه،باش الان برای شماره ات پیامک میکنم فاطمه:شمارمو نگه داشته بود واقعاااا🥹؛ باش باشه -براش پیامک کردم فاطمه:رفتم گوشیم رو برداشتم و آیدیش رو برداشتم و براش آدرس رو فرستادم؛ خب براتون فرستادم -ممنون فاطمه:خواهش -ببخشید مزاحم شدم خدافظ فاطمه:مزاحم نیستید مراحمید🥹،خدافظ🥹 -(خندیدم) رفتم پایین و سوار ماشینم شدم و حرکت کردم به سمت آدرس و بعد چند دقیقه رسیدم پیاده شدم و رفتم وارد حل کارش شدم که همه ی نگاه ها افتاد روی من یه دختر ن...... اومد چسبید بهم و گفت رها:سلام،،چیزی میخواستید؟ -میگم هانیه صالحی اینجاست؟ رها:نه چطور؟ -باش مرسی خدافظ رها:واااا پسر بهم محل ندادد(گریه الکی) ارزووو‌و برام دستمال بیاررر -رفتم خیلی ناامید سوار ماشین شدم که حدس زدم هانیه. . . {رمان. . .🌚} {به قلم | 𝗙𝗔𝗧𝗜✍️} {اصکی❌️🐘}