eitaa logo
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
200 دنبال‌کننده
946 عکس
123 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها . عضو جمعیت نویسندگان📖 | 𝟬𝟵𝟳 ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
بححححح وایبوووووو خوشملییییی مایپحعقپخ۴ثمخعمب نر.تیخگ۵ق💙🩵💦🗨💤🫂🐳🐋🐬🐟🦕🪼🦋🪺🧊🌐🛝🌀❄️🌊💧🧿🪬👕👔👖🧢💎🫧🚹🔵🟦🔷️
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
✨️❤️ࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌❤️✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²⁷ -سریع رفتم بالا و در رو زدم فاطمه:هوففففف این دخ
✨️🌀ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🌀✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .²⁸ -حدس زدم هانیه سر قبر مامان باباش و داداشش باشه سریع گازو دادم و خیلی دیر رسیدم ☆ +سر قبر داداشم بودم و داشتم براش قبرش رو تزئین میکردم؛ داداش میشه برگردی؟من بدون تو هیچ پناهی ندارم،دیگه تو دعوا کیو ببرم ازم دفاع کنه؟هوم؟ میشه برگردی(با گریه) -بغضی شدم اما به رو نیاوردم رفتم دستم رو گذاشتم روی شونه اش +یکی دستش رو گذاشت روی شونهه ام بلند شدم و برگشتم سمتش که دیدم حامیه -هانیه خوبی؟چرا انقد زود اومدی؟ +حامی(با گریه)؛ رفتم بغلش ~~~~ مامان لیلا:رسیدیم قبرستون که دیدم هانیه حامی رو بغل کرده جانا:ماماننن چه بهم میاننن وییی🥹 مامان لیلا:جانا تا نز.دم تو دهن.ت فکت رو ببند جانا:ایش +یهو به خودم اومدم از بغلش اومدم بیرون که ماشین عمو اینا رو دیدم اشکام رو پاک کردم و سریع خودمو جمع و جور کردم از خجالت آب شده بودم -دستش رو گرفتم؛ هانیه چیزی نیس لازم نیس خجالت بکشی +خ..خجالت چی بابا من خوبم عالیم -باش هرجور مایلی...دستش رو ول‌کردم +خاله ام رو دیدم رفتم سمتش سیما(خاله هانیه):عزیزم خوبی؟ +خالهه اصلا خوب نیستم😭 سیما:اخ عشقم منم خوب نیستم محکم بغلش کردم حامی:مامان اومد کنارم؛ سلام مامان لیلا:چرا هانیه رو بغل کرده بودی پسرم؟ حامی:هیچی مامان من اومدم اینجا دیدم هانیه ام هست بعد... مامان لیلا:باش پسرم ادامه نده هرجور دوست داری حامی:مرسی جانا:اما خیلی بهم میومدینااا حامی:منو نخندون زشته جانا:باش حامی:به هانیه خیره شدم نمیتونستم ازش چشم بردارم که چشم خورد به مریم که اون پشت کمین کرده بود هوففففف باز این کنه ول‌کن ما نیس سریع رفتم سمتش مریم:حامی با یه اخم کنده اومد سمتم سریع بازوم رو محکم گرفت -تو اینجا چه غل..طی میکنی مریم؟ مریم:چیه؟مزاحم عشق بازی تو و هانیه شدم؟ -آره..شدی..چند بار بهت گفتم از زندگیم گمش.وو برو بیرون ها؟؟؟ مریم:حامی جوری باهام رفتار نکن انگار دشمن خونی ایم -هستیم حالا هم گو.رتو گم کن؛ دستش رو محکم کشیدم و ول کردم رفتم سمت هانیه اینا سیما:هانیه رو بغل کرده بودم که آقا حامی اومد سمت ما -سلام.. سیما:سلام -هانیه میتونم باهات حرف بزنم هانیه:با.ش {رمان. . .🌚} {به قلم | ‌𝗙𝗔𝗧𝗜✍️} {اصکی❌️🐘}