فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
✨️🌀ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🌀✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .³⁰ +خورشیددد زشته خورشید:ببخشیدحالا +د.رد؛ رفتم سمت ق
✨️🌀ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🌀✨️
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .³¹
خورشید:کلم خورد تو فک یه بنده خدا عررر کلم پوکید چه فکش سفت بود
فرید:وایی ببخشید خوبید؟
خورشید:آ..آره خوبم مرسی خیلی خوبم.میگم چیزی نشده
فاطمه:از خنده داشتم جر میخوردم اما جلوی خودم رو نگه داشته بودم
+گریه ام تبدیل به خنده شدم جر خوردم و ادا در اوردم دارم گریه میکنم
فاطمه:بشکونش گرفتم
+وایییی🤣😭😭
فاطمه:آرومم باششش
-دیگه داشتن سوژه ی خنده میشدن که رفتم فرید رو کشیدم سمت خودم
فرید:وایی خجالت میکشم
-ساکتتتت
فرید:باش باش...
خورشید:رفتم کنار مامانم و سرم رو انداختم پایین
فرید:اونم خجالت کشیده بود؛
خورشید:وایی مامان خراب کردم
سیما:بد خراب کردی
چند ساعت بعد....
فاطمه:رسیده بودیم خونه و خورشید هم با اجازه خاله اومده بود پیش ها
خورشید:بچه هااا بد خراب کردممم
فاطمه:آرههه من که ترکیدم(با خنده)
خورشید:وایییی
+حالا چیزی نشده که..
خورشید:هوممم
+عاا بچه ها میشه یدیقه بیایین اینجا بشینیم میخوام باهاتون حرف بزنم
{رمان. . .🌊🌀}
{به قلم | 𝗙𝗔𝗧𝗜✍️}
{اصکی❌️🐘}