فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
✨️🌀ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🌀✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .³⁵ +نوش جون. . . -همچنین. . .یه قلوپ خوردم؛ هانیه +جان
✨🌀ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🌀✨️
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .³⁶
-باش باش فهمیدم
+هوم
-سفارشامونو خوردیم حسابکردمو رفتیم سوار ماشین شدیم
+منوبرسون خونم
-چشم سفارش دیگه ای ندارید؟
+جانم چی شنوفتم؟
-نه هیچی باش
+نه یبار دیگه بگو
-هیچی
+باش هرجور مایلی
-اوهوم
+منو رسوند خونه ام،،وایی یهو شیژونیمگل کرد خواستم یذره بهچشم بیام قبل اینکه پیاده شم گونه حامی رو بوس کردم؛
خدافظ
-رفتم تو شک که یهخودم اومدم هانیه رفته سریع راه افتادم سمتخونه خودم هوا خیلی گرمبودپنجرهرو دادم پایین که افتادم توی ترافیک حوصلم سر رفت به دور و برمنگاه کردم کهچشممخورد به ماشین کناریم یذره که دقت کردم دیدم مریم ع تویماشین با یه پسر دیگه که یهونوتیف گوشیم منوبه خودم آورد دیدم همون....خود مریمه رفتکتوی صفحه چت و پیامش رودیدم
؛pm مریم
حامی سلام،دلم برات تنگ شده کجایی؟میشه منو ببخشی یه اشتباهی کردم من نمیتونم بدونتو
-جوابش رو سریع دادم؛
ماشین بغلیتو نگاه کن
~
مریم:به ماشین بغل نگاه کدم که حامی رو دیدم یه نگاه به سجاد کردم یه نگاه به حامی وایی نه اونطور که فکر میکنه نیس سجاد پسر عمه امه
<<نویسنده؛بهتون اعتراف میکنم ایندفعه رو راست میگه>>
مریم:به حامی سریع پیام دادم؛
حامی بخدا پسر عمه امه
-نمیدونمچجپری هنوز این مریمرو بلاک نکردم سریع بلاکش کردمو بردمش توی لیست سیاه ذهنم
مریم:داشتم تایپ میکردم که یهو بلاکم کرد وایییی
~~~
+وارد خونه که شدم دیدم خورشید توی اشپزخونه آست و فاطی کپ..یده رویمبل
خورشید:بح چه عجب تشریف آوردین
+آیییییی خستممم؛
میگم این کی خوابیده؟
فاطمه:این به درخت میگن(با صدای خواب آلو)
+ععع بیداری ببخشید
فاطمه:عررر خوابم میاد
+خب بگیر بکپ
فاطمه:کپم نمیاد
+پس چطور یکمپیش کپت میومد؟
{رمان. . .🌊🌀}
{ بهقلم | 𝗙𝗮𝘁𝗶✍️}
{اصکی❌️🐘}
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
✨🌀ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🌀✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .³⁶ -باش باش فهمیدم +هوم -سفارشامونو خوردیم حسابکردمو
راس میگ چطو یکم پیش کپت اومد؟😂😂😂😂😂😂
عالیی فاطی ایول
عشق بی حد و مرز😌🪄
·.¸¸.·♩♪♫ هـرشـب هــܩــین مو00:00ـقع ڪـہ ܩـیـشــہ בل ܩـن پـیـش تـوعــہ♫♪♩·.¸¸.·
تــایـ00:00ــم فـداتـون،فــداے حـامــےمـون؛🌚
بــہ امـید بـهـتـر بـودن فـردامـون✨️🦢
💖⛓️00:00⛓️💖
لف ندید فردا پارت جدید داریم🙂🥀
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
بریم پارت بدیم🙂
ارهه فقط عادت فاطی اینه قبلش شعر بخونه
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
✨🌀ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🌀✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .³⁶ -باش باش فهمیدم +هوم -سفارشامونو خوردیم حسابکردمو
✨🌀ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🌀✨️
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .³⁷
+پس چطور یکم پیش کپت میومد؟
فاطمه:یکی از عجایب بنده ست دیگه
+بله بله صحیح
-صدایشکستن یه چیژی اومدرفتم توی اشپزخونه کهخورشید رودیدم ماگ مورد علاقه فاطی رو انداخته. . . اوپس من میرممممم
خورشید:حیحیحیحیحیحی
فاطمه:اون فاجعه رو دیدم ومثلموش وگربه افتادم دنبالش. . .اون بدو منبدواونبدومن بدو که خورسید روگیر آوردم ب..یشوررررر
خورشید:ببخشیددددد
فاطمه:نمیبخشمممممم
-داشتم بهشونمیخندیدم که صدا زنگ دراومد؛بچه ها خودتونوجمعکنین
رفتم در رو باز کردم که دیدم همسایه پایینی مونه
آیهان:سلام
+سلام خوبید؟کاری داشتید؟
آیهان:نه کاری نداشتم فقط میگمکه
+بله
آیهان:چیز
+بهش زل زده بودم
آیهان:...سریع حرفم رو برگردوندم؛
پیاز دارید.؟؟؟؟؟
+آره داریم
آیهان:بی زحمت من دارم غذا درست میکنم پیازم تموم شد ...چند تا دونه پیاز بهم بدید واقعا معذرت میخوام بعدا جبرانمیکنم
+نه مشکلی نیس،،، فاطمهه
فاطمه:هومم
+یه دو سه تا پیاز بیار
خورشید:پسره میخواد با پیاز گرفتن مخ بزنه🤣🤣🤣🤣
فاطمه:(ترکیدم از خنده)
+فاطمههه،خورشیددد
فاطمه:عهوا ببخشید؛
رفتم دوسه تا پیاز برداشتم و گذاشتمتوی ظرف
خورشید دست وپا چلفتی بیا خورده شیشه هاروجمعکن نره توپا
خورشید:باش الان میام
فاطمه:دادم به هانیه پیاز هارو
+بفرمایید
خورشید:اما هانیه ام عجب شانسی داره دوتا پسر عاشقش شدن🗿
فاطمه:ارهه منه بدبختعاشق یه پسر شدماونم دو روزنشده کا...ت کردیم
خورشید:ولشکن هیچ پسری ارزش ناراحتی نداره
فاطمه:یهویادیچی افتادم خندیدم
خورشید:باز چته؟
فاطمه:یاد وقتی افتادم کلت خوردتو فک یارو 🤣🤣🤣💔
خورشید:در....د
+پسره رفت در روبستم که دیدم فاطی مرد از خنده غش کرد
فاطمه:واییی سم خالص بود
خورشید:الانکه فکر میکنمحقت بودماگتو شکستم
فاطمه:ایشش.ش
رمان. . .🌊🌀}
{ بهقلم | 𝗙𝗮𝘁𝗶✍️}
{اصکی❌️🐘}