eitaa logo
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
202 دنبال‌کننده
946 عکس
123 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها 💆🏿‍♀️. عضو جمعیت نویسندگان📖 | 📝𝟬𝟵𝟳 ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
✨️🌀ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🌀✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .³⁵ +نوش جون. . . -همچنین. . .یه قلوپ خوردم؛ هانیه +جان
✨🌀ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🌀✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .³⁶ -باش باش فهمیدم +هوم -سفارشامونو‌ خوردیم حساب‌کردم‌و رفتیم سوار‌ ماشین شدیم +منو‌برسون خونم -چشم سفارش دیگه ای ندارید؟ +جانم چی شنوفتم؟ -نه هیچی باش +نه یبار دیگه بگو -هیچی +باش هرجور مایلی -اوهوم +منو رسوند خونه ام‌،،وایی یهو شیژونیم‌گل کرد خواستم یذره به‌چشم بیام قبل اینکه پیاده شم گونه حامی رو بوس کردم؛ خدافظ -رفتم تو‌ شک که یه‌خودم اومدم هانیه رفته سریع راه افتادم سمت‌خونه خودم هوا خیلی گرم‌بود‌پنجره‌رو دادم پایین که افتادم توی‌ ترافیک حوصلم سر رفت به دور و برم‌نگاه کردم که‌چشمم‌خورد به ماشین کناریم یذره که دقت کردم دیدم مریم ع توی‌ماشین با یه پسر دیگه که یهو‌نوتیف گوشیم منو‌به خودم آورد دیدم همون‌....خود‌ مریمه رفتک‌توی صفحه چت و پیامش رو‌دیدم ؛pm مریم حامی سلام،دلم برات تنگ شده کجایی؟میشه منو ببخشی یه اشتباهی کردم من نمیتونم بدون‌تو -جوابش رو سریع دادم؛ ماشین بغلیتو‌ نگاه کن ~ مریم:به ماشین بغل نگاه کدم که حامی رو دیدم یه نگاه به سجاد کردم یه نگاه به حامی وایی نه اونطور که فکر میکنه نیس سجاد پسر عمه امه <<نویسنده؛بهتون اعتراف میکنم ایندفعه رو راست میگه>> مریم:به حامی سریع پیام دادم؛ حامی بخدا پسر عمه امه -نمیدونم‌‌چجپری هنوز این مریم‌رو بلاک نکردم سریع بلاکش کردم‌و بردمش توی لیست سیاه ذهنم مریم:داشتم تایپ میکردم که یهو بلاکم کرد وایییی ~~~ +وارد خونه که شدم دیدم خورشید توی اشپزخونه آست و فاطی کپ..یده روی‌مبل خورشید:بح چه عجب تشریف آوردین +آیییییی خستممم؛ میگم این کی خوابیده؟ فاطمه:این به درخت میگن(با صدای خواب آلو) +ععع بیداری ببخشید فاطمه:عررر خوابم میاد +خب بگیر بکپ فاطمه:کپم نمیاد +پس چطور‌ یکم‌پیش کپت میومد؟ {رمان. . .🌊🌀} { به‌قلم | 𝗙𝗮𝘁𝗶✍️} {اصکی❌️🐘}
عشق بی حد و مرز😌🪄 ·.¸¸.·♩♪♫ هـرشـب هــܩــین مو00:00ـقع ڪـہ ܩـیـشــہ בل ܩـن پـیـش تـوعــہ♫♪♩·.¸¸.· تــایـ00:00ــم فـداتـون،فــداے حـامــےمـون؛🌚 بــہ امـید بـهـتـر بـودن فـردامـون✨️🦢 💖⛓️00:00⛓️💖 لف ندید فردا پارت جدید داریم🙂🥀
چرا اینقدر لف میدید؟ مثلا دارن زحمت میکشن
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
✨🌀ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🌀✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .³⁶ -باش باش فهمیدم +هوم -سفارشامونو‌ خوردیم حساب‌کردم‌و
✨🌀ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🌀✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .³⁷ +پس‌ چطور یکم پیش کپت میومد؟ فاطمه:یکی از عجایب بنده ست دیگه +بله بله صحیح -صدای‌شکستن یه چیژی اومد‌رفتم توی اشپزخونه که‌خورشید رو‌دیدم ماگ مورد علاقه فاطی رو‌ انداخته. . . اوپس من میرممممم خورشید:حیحیحیحیحیحی فاطمه:اون فاجعه رو دیدم و‌مثل‌موش و‌گربه افتادم دنبالش. . .اون بدو من‌بدو‌اون‌بدو‌من بدو که خورسید رو‌گیر آوردم ب..یشوررررر خورشید:ببخشیددددد فاطمه:نمیبخشمممممم -داشتم بهشون‌میخندیدم که صدا زنگ در‌اومد؛بچه ها خودتونو‌جمع‌کنین رفتم در رو باز کردم که دیدم همسایه پایینی مونه آیهان:سلام +سلام خوبید؟کاری داشتید؟ آیهان:نه کاری نداشتم فقط میگم‌که +بله آیهان:چیز +بهش زل زده بودم آیهان:...سریع حرفم رو برگردوندم؛ پیاز دارید.؟؟؟؟؟ +آره داریم آیهان:بی زحمت من دارم غذا درست میکنم پیازم تموم شد ...چند تا دونه پیاز بهم بدید واقعا معذرت میخوام بعدا جبران‌میکنم +نه مشکلی نیس،،، فاطمهه فاطمه:هومم +یه دو سه تا پیاز بیار خورشید:پسره میخواد با پیاز گرفتن مخ بزنه🤣🤣🤣🤣 فاطمه:(ترکیدم از خنده) +فاطمههه،خورشیددد فاطمه:عهوا ببخشید؛ رفتم دو‌سه تا پیاز برداشتم و گذاشتم‌توی ظرف خورشید دست و‌پا چلفتی بیا خورده شیشه هارو‌جمع‌کن نره تو‌پا خورشید:باش الان میام فاطمه:دادم به هانیه پیاز هارو +بفرمایید خورشید:اما هانیه ام عجب شانسی داره دوتا پسر عاشقش شدن🗿 فاطمه:ارهه منه بدبخت‌عاشق یه پسر شدم‌اونم دو روز‌نشده کا...ت کردیم خورشید:ولش‌کن هیچ پسری ارزش ناراحتی نداره فاطمه:یهو‌یاد‌یچی افتادم خندیدم خورشید:باز چته؟ فاطمه:یاد وقتی افتادم کلت خورد‌تو فک یارو 🤣🤣🤣💔 خورشید:در‌‌....‌‌‌د‌ +پسره رفت در رو‌بستم که دیدم فاطی مرد از خنده غش کرد فاطمه:واییی سم خالص بود خورشید:الان‌که فکر میکنم‌حقت بود‌ماگ‌تو شکستم فاطمه:ایشش.ش رمان. . .🌊🌀} { به‌قلم | 𝗙𝗮𝘁𝗶✍️} {اصکی❌️🐘}