eitaa logo
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
202 دنبال‌کننده
946 عکس
123 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها 💆🏿‍♀️. عضو جمعیت نویسندگان📖 | 📝𝟬𝟵𝟳 ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
درود بر اهالی ایتا🦦✨ تقدیمی داریم اونم پرجذب ب ب🎀 کافیه اینجا | اینجا | اینجا | اینجا | اینجا | اینجا | اینجا عضو بشی و این پیام رو فور کنی چنلت ماهم جانانه حمایتت میکنیم🙂 شات عضویت+تعریف چنل فراموش نشه💕 @saina139128
بلاخره رسیدیم پارت ⁴⁰ قراره چقد‌حرصتون بدممم عرررر💆‍♀️.
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🖤🐈‍⬛ "𝐏𝐚𝐫𝐭. . .³⁹ فاطمه:باش خورشید:حوصلم سر رفت هانیه مِنچی پاستوری چیز
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌‌ ၄‌‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🖤🐈‍⬛ "𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁴⁰ خورشید،فاطمه:باش هرجور مایلی یك ساعت بعد... +سوار ماشین شدم و به بچه ها گفتم میرم پیش حامی اما نه نمی‌رفتم پیش حامی،،،رسیدم به آدرس بعد چند دقیقه... از ماشین پیاده شدم و رفتم جلو جاش تاریک بود دور و برم رو‌با ترس نگاه میکردم که یکی جلوی صورتم دستمال گرفت و بیهوش شدم... ☆ +چشام رو آروم آروم باز کردم هیچی حالیم نبود گیج بودم دهنم رو بسته بودن خواستم بلند شم‌که فهمیدم دست و پام هم بستن جیغ زدم تکون خوردم اما انگار نه انگار تو یه اتاق بودم یذره تاریک بود ترسیده بودم نفس نفس میزدم که یهو در اتاق تاریک باز شد و یه نوری اومد چشام رو اذیت کرد امیر:بحبح هانیه خانوم +ام..یر بود یاخدااا یاعباسسس امیر:چطوری؟ +از ترس نفس نفس زدم امیر:نترس کاری ندارم باهات +یه صندلی آورد و‌ گذاشت‌جلوم و نشست روش +نفسام تند تر شد چشام رو‌بستم امیر:بلند شدم و رفتم پشتش و دهنش رو باز کردم +ت..تو چه ..آدم...پ...ستی هستیی؟ امیر:جانم؟ +سریع دست و پامو باز کنن(نفس نفس و بغض) امیر:چشم(با پوزخند) امر دیگه؟ +کمکککککککک امیر:هرچقد دلت میخواد داد بزن..عزیزم..کسی.صدات رو. نمیشنوه +(گریه) امیر:گوشیش زنگ خورد از جیبم درآوردمش +صدای زنگ گوشیم اومد امیر:تموم زندگیم؟ +آرهههه ب ط چ😭😭😭 امیر:جواب دادم -الو؟ هانیه صدامو داریی؟ امیر:قطع کردم +تو داری چیکار میکنییی(داد) امیر:تو فاطمه رو از من دور کردی حالاهم باید تاوانشو بدی +من دور‌نکردممم امیر:تو سرشو‌ پر کردی +من...این..کارو نکردم امیر:با حرص نشستم جلوش +تووو با این کارت داری همه‌چی رو بدتر میکنی امیر:خف..ه شو +ن..نکن امیر:بهت‌گفتم خ..فه شووو(با‌صدای بلند) +گر..خیده بودم امیر:بلند‌شدم و از اتاق زدم بیرون +از اتاق زد بیرون بعدش اشاره کرد و دوتا از افرادش اومدن داخل و پام رو باز کردن و از صندلی بلندم کردن و تا حد‌ ممکن منو ز...دن و بعدش یکیشون منو‌پرت‌کردم یه گوشه که سرم خورد به یه لبه تیز و بیهوش شدم.... {رمان. . .🌚} {به قلم | 𝗙𝗔𝗧𝗜✍️} {کپی❌️🐘}
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا