eitaa logo
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
203 دنبال‌کننده
946 عکس
123 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها . عضو جمعیت نویسندگان📖 | 𝟬𝟵𝟳 ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🖤🐈‍⬛ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁴⁷ فاطمه:بلند شدم و تو روش وایستادم و هرچی از دهنم در اومد
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🖤🐈‍⬛️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁴⁸ قطع کرد.. دکترا بالا سر هانیه بودن و داشتن باهاش حرف میزدن حامیم هم با ذوق نگاه میکرد ب در و نگم ذوقی ک توی چشاش بود اصلا... فاطمه:بلند شدم از روی تخت لباس پوشیدم هیچکی خونه نبود دیار و امیر رفته بودن نمیدونم کجا ملکه...خونه بود بدبخت بودم بدید زیرکی میرفتم ک بل سخته برام موهام رو دم اسبی بستم یکم رژ زدم و یکم کرم زدم زیر چشمم چون این چند ماه زیر چشمم سیاه شده بود آروم آروم از اتاق زدم بیرون و همونجوری آروم آروم رفتم سمت در خونه در رو باز کردم و رفتم بیرون اوفف تمام رفت سریع سریع بدو بدو رفتم بیرون کلا از اون خونه و یه تاکسی سوار شدم و بعد منو برد بیمارستان فقط استرس این رو داشتم ملکه دیده باشه به امیر بگه و...کارم ساختست خلاصه همینجوری داشتم با خودم حرف میزدم ک دیدم،،،رسیدم پولشو دادم و بدو بدو و با ذوق رفتم توی بیمارستان و چشم خورد به خورشید محکم و با ذوق پریون بغلش خورشید:فاطمهه(ذوق) فاطمه:عرررر😭✨️ خورشید:از بغلم در‌آوردمش و یه فصل زدمش فاطمه:چته؟؟؟ خورشید:بیشــ..ــعور تو چرا رفتی با اون😭 فاطمه:خب...ولش کن دیگه خورشید:چجوری اومدی اینجا؟ فاطمه:مانند یک فراری😂 خورشید:در‌..د فاطمه:باش بابا،،،هانیه کوشش میتونیم ببینیمش؟ خورشید:آرهه ولی الان نهه فاطمه:وااا خورشید:چقد بی اد.ب شدی فاطمه:ها؟ خورشید:به پشتش اشاره کردم فاطمه:برگشتم پشتش که حامی رو دیدم با خجالت سلام کردم -خجالت نکش😂 فاطمه:با..ش -خوبی؟ فاطمه:اره -باشه پس.. ناگهان موهای دخترک کنار رفت و گردن کبودش معلوم شد... -با تعجب به گردنش نگاه کردم؛ چرا‌ گردنت کبوده؟ فاطمه:یه‌نگاه کردم به گردنم و موهام رو درست کردم جوری ک اصلا چیزی نشده قایمش کردم؛ نه چه‌کبودی ای...این چیزی نیس افتادم گردنم‌کبود شد.. خورشید: z‌...ر نزن چرا‌گردنت اینجوریه؟؟؟؟ فاطمه:میگم هیچی نیس خورشید :دهن منو باز‌نکن فاطی بگو‌چیشدههه(با لحن تند). فاطمه:هیچ.. خورشید:امیر؟،آرهه؟! من اون امیر رو جـــR میدمممممم {رمان. . .🌚} {به‌قلم | FATI✍} {اصکی🐘}