عشق بی حد و مرز😌🪄
·.¸¸.·♩♪♫ هـرشـب هــܩــین موـقع ڪـہ ܩـیـشــہ בل ܩـن پـیـش تـوعــہ♫♪♩·.¸¸.·
تــایــم فـداتـون،فــداے حـامــےمـون؛🌚
بــہ امـید بـهـتـر بـودن فـردامـون✨️🦢
💖⛓️00:00+3⛓️💖
گــپمــآدرحــآلعــضـوگـیـریِ👇.
مـآیـلبودیبـیـآگــپمـون🖤🐈⬛️.
https://eitaa.com/joinchat/1221068392C0f5893749b
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🖤🐈⬛️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁴⁸ قطع کرد.. دکترا بالا سر هانیه بودن و داشتن باهاش حرف م
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🖤🐈⬛️
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁴⁹
خورشید:مناونامیر رو جـــR میدممممم
فاطمه:اروم باش(بغض)
خورشید:خواستم کیفم رو بردارم ك یهو خود صگــ..ــsh اومدداخل بیمارستان و اومد جلومون
امیر:تو اینجا چیکارمیکنی؟(عصبانیت)
خورشید:برو گمشــ..ــو اززندگی فاطمه بیرون
امیر:توكيای با داری بهم دستورمیدی؟
خورشید:تو یکموجدانم نداری؟؟
توچه آدمی هستیچه جرعتی بهخودت میدی ك دست روی یه دختر بلندکنی؟؟(با صداییکم بلند)
امیر:به تو هیچ ربطی نداره..(داد)
خورشید:هیسسس....یکمفکرکن
ازخدا نمیترسی،؟
امیر:با عصبانیت بهش نگاه میکردم دست فاطمه روك میخواستم بگیرم اما اونپسره ی نچسب نذاشت گرفتم دستش رو چسبوندم به دیوار
-هه...وایی ترسیدم
👩⚕️:چهخبرتونه؟اینجا بیمارستانه...تو..یله ك نیس برید بیرون دعوا هاتون رو ادامه بدید..
-بل ببخشید این آقا یکم دیو...ونه اس
👩⚕️:منکاری ندارم مشکلاتتون رو خودتونحلکنید
-بل ببخشیدمعذرتمیخوام
همان لحظه در اتاق هانیه باز شد،،،هانیه لرزان لرزان از اتاق اش با زور به بیرون آمده بود ك فاطی را دید و بعدش چشمش خوردبه امیر...
خورشید:سریع رفتم سمت هانیه وکمکش کردم ؛
توچرا اومدی بیرون دختر؟
+اینجـ..ـا چه خبر.ه؟
فاطمه:سرم رو انداختم پایین
امیر:فاطمه بیا بریم(با عصبانیت)
فاطمه:یه نگاه به هانیه انداختم یهنگاه به امیر
خورشید:فاطمه نه نرو...
فاطمه:امیر دستش رو سمتم بلند کرد ك بگیرم دستش رو اشک تویچشمام حلقه بست و دست امیر روگرفتم و از بیمارستان رفتیم بیرون
+چرا...
اون امیر بود؟(با صدای گرفته)
-تو تازه از کما دراومدی چرامیایی از اتاقت بیرون؟
+ببخشید خب کنجکاو... شدم
-بدو سریع برو تو
+چشـ.ـم
-هانیه رفت داخل ك چشممخورد به مریم
هوفف باز اینکَنه،،،چشمتوچشمشده بودیم بی محلی کردم و رفتم داخل پیش هانیه
مریم:یجوری ازت انتـ.ـقام میگیرمحامی ك مرغای آسمون به حالت گریه کنن..
+چر.ا فاطی با امیر رفت؟
خورشید:شنیدم اما بهش توجه نکردم
+خورشید(سرفه)
خورشید:بله
+سرم درد میکنه
خورشید:من میرم تو استراحت کن
{رمان. . .🌚}
{بهقلم | FATI✍}
{اصکی❌🐘}