eitaa logo
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
202 دنبال‌کننده
946 عکس
123 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها 💆🏿‍♀️. عضو جمعیت نویسندگان📖 | 📝𝟬𝟵𝟳 ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🖤🐈‍⬛️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁴⁹ خورشید:من‌اون‌امیر رو جـــR میدممممم فاطمه:اروم باش(ب
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🖤🐈‍⬛️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵⁰ خورشید:من میرم تو استراحت کن +حامی -جو. ن‌ دلم. +چرا..فاطی..با امیر رفت؟، -عوم.. +میشه درس جواب‌ بدی.. -کمی مکث کردم و بعد لــ..ـب زدم؛ فاطمه با امیر ازدواج کرده +چی؟،(بغض) -هانیه چیزی نشده فاطمه هم حالش خوبه. +چرا؟!اون .ا..حامی چرا؟، -من میرم استراحت کن +جواب منو..(سرفه) -از اتاق زدم بیرون خورشید:چیزی ك به هانی نگفتی،؟ -گفتم... خورشید:چراااااا؟،(با عصبانیت) -باید میدونست . خورشید:اون تازه از کما در اومده دیو..ونه. -خب میگم باید میدونست به منم نگو دیو..ونه خورشید:خدایا به من صبر بده به اینا هم عقل -الان منظورت چی بود؟، خورشید:بعش اهمیت ندادم ☆ امیر:رسیدیم خونه بردمش اتاق؛ چرا بدون اجازه من میری بیرون؟، (با صدای بلند) فاطمه:هیچی‌نگفتم امیر:با‌توهم جواب بده فاطمه:دوست داشتم امیر دوست داشتم . امیر:گوشیتو دادم بهت پررو شدی؟! فاطمه:آره آره پررو شدم. امیر:چقد زبون درازی . فاطمه:همینی ك هست. امیر:چی‌میگی؟، فاطمه:همینی ك گفتم. امیر:صدامو بردم بالا. فاطمه:تو چقدر...آدم بدی هستی تازه شناختمت،،،از شناختت پشیمونم. کاش میــمـ...ــردم اما با تو آشنا نمی‌شدم. امیر:خوبه فاطمه:آره خیلی خوبه اصلا نمیخوام قیافت رو ببینم ازت متنفر‌‌..م امیر(با صدای بلند) امیر:نشستم روی صندلی اتاق و با اخم بهش نگاه میکردم؛ ببخشید فاطمه:با بخشش تموم میشه؟! اون همه کتک هات اون‌همه حرفات اون‌همه صــ..ــگ شدنات اون همه زور گفتنات(مکث کردم و بعد خیلی آروم گفتم) با یه ببخشید خالی تموم میشه؟، جای زخمای روی بدن من خوب میشه ولی زخمایی ك روی قلبم با دستات ازش جامونده هیچوقت با هیچ دکتری خوب نمیشه. امیر:از اتاق رفتم بیرون. فاطمه:گوشیمو برداشتم در رو‌قفل کردم و زنگ زدم به خورشید؛ خورشید:الو فاطمه:(گریه) خورشید:چیشده فاطییی +بزار رو بلندگو فاطمه:ا(گریه شدید) خورشید: چی درست بگوو؟! +بزار رو بلندگوووو فاطمه:من..میخوام فرار کنم.. خورشید:از جونت سیر شدی فاطمه صبر کن‌میام‌خودم‌نجاتت‌میدم. فاطمه:نه خورشید من نمیتونم صبر کنم بهم کمك کن. (هق هق و گریه) {رمان. . .🌚} {به قلم | FATI✍} {اصکی❌🐘}
پایان تقدیمی🤍 لف بعد تقدیمی؟ فیل و ریپ خودت و چنلت🙂 لینک ها 15دقیقه بعد تقدیمی بمونن، کسایی که شرکت کردن جذب هاشون رو بگن🎀
کـاری ك آدمـای دورم بـا قـلـب بیـچـارم می‌کنـن:. @HaamimRoman