فور؟رگباری𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🖤🐈⬛ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵¹ فاطمه:بهم کمك کن. (هق هق وگریه) خورشید:میشه گریه نک
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🖤🐈⬛
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵²
+کار نداشته باش.
-باش بعدا.
+بهت چی گفتم؟
همین الان شماره شو بده تا صـ.ـگ نشدم.
-هعیی. قراره کچل شم از دستتو.
+چقد تو نمکی. هه هه هه.
-اره نمیدونستی شوهر نمکی در راهته؟
+(خندیدم)
-(منم خندیدم)
+خب حالا شماره رو بده.
-باش.
فردا ك مرخص شدی میدم.
+بهت گفتم همین الان.
-باش خانوم عصــ..ـبانی من.
برات توی پیوی میفرستم.
+کجا؟
-واتساپ دِ.!
+باش ایــ..ـش.
-بل.
+برام فرستاد.
-خب..
حالا بیا برات آبمیوه خریدم.
+کاش شیر کاکائو میخریدی.
-باش الان میرم میخرم
+عوووووو. نه لازم نیس.
-باش.
+آبمیوه رو ازش گرفتم و شروع کردم به خوردنش.
اخرای ابیموه بود یجوری هُرت کشیدم..
-هعی.
+چیشد؟
-هیچ.
+باش عخشم😔🤏.
-خب من میرم تو یکم استراحت کن.
+میری کجا؟
-میرم خونهم یه دوش بگیرم باز میام پیشت.
+بدرود.
{رمان. . .🌚}
{به قلم | FATI✍}
{اصکی❌🐘}
فور؟رگباری𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
هعیی. ۳ تا سین😃؟
د بزا بوخونیم🗿
فور؟رگباری𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
د بزا بوخونیم🗿
یك ساعته دارید به پارت کوتاه رو میخونید🗿💔؟
فور؟رگباری𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
دو عدد خروس ژنگی🤝🏻🙂↕️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا