eitaa logo
فور؟جبرانیᴇsʜɢʜ ʙɪ ʜᴀᴅ ᴏ ᴍᴀʀᴢ🕯️🤎.
191 دنبال‌کننده
619 عکس
79 ویدیو
32 فایل
"عشق بی حد و مرز"🧸🤎 قصه‌ای است عمیق و پر فراز و نشیب، که در آن، دلدادگی و شور و اشتیاق، مرزهای عقل و منطق و حتی تاب‌آوری جسم و جان را پشت سر می‌گذارد. به قلم؛ᖴᗩTI 🍪 🎻آیدیم؛ @FATI023z #تابع_قوانین_ایتا 📝𝟬𝟵𝟳 عضو جمعیت نویسندگان📖
مشاهده در ایتا
دانلود
فور؟جبرانیᴇsʜɢʜ ʙɪ ʜᴀᴅ ᴏ ᴍᴀʀᴢ🕯️🤎.
✨️ࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. ‌. .³ مامان لیلا:خ..ف..ه شو جانا جانا:خب حرف حقه مامان لی
🖤رࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🖤 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁴ +هرجور هست من دیگه مثل قبل نیستم ••••• -رفته بودیم خونه و یجورایی دلم پیش حامی بود فاطی رفته بود اتاقش خوابیده بود منم که روی مبل لم اده بودم و توی گوشی میگشتم و فکرم یجا دیگه بود فاطمه:از خواب بیدار شدم بلند شدم برم یه لیوان آب بخورم رفتم توی پذیرایی که بله بازم هانی خانوم یه گوشه کز کرده بود و توی گوشی بود اما ذهنش معلوم نبود کجا بود🦦 -یهو چشمم خورد به فاطی به یه چشم غره غلیظ بهش گفتم: ها چیه؟ فاطمه:هیچی بابا آروم -عیش فاطمه:رفتم آب خوردم و رفتم نشستم کنار هانی -چیه؟ فاطمه:میدونم وقتی اینجوری سگ میشی دردت چیه،باز داری به خانوادت فک میکنی؟ -نه😞 فاطمه:پ چی؟ -دارم به . . . فاطمه:داری به؟ -دارم به حامی فک میکنم😖😖 فاطمه:هومممم؟ حاجی تو عاشق شدی رفتتتت -نههه این چه حرفیه فاطمه:هانی عاشق شدددد آهای مردم بچممممممم عاشق شدههههه -داری چی ز...ر ز..ر میکنی؟ فاطمه:باش بابا اصلا نخواستیم😒🙁 -فاطمه با یه صورت ناراحت که بع روش نمی‌آورد رفت اتاقش منم رفتم اتاقم ساعت رو نگاه کردم ساعت 11 بود یعنی حامی الان داره چیکار میکنه؟ بیداره؟ نمیدونم واقعا نمیدونم ، نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و زنگ زدم بهش +رفته بودم پاتوق همیشگیم و داشتم به آسمون نگاه میکردم و اشکام آروم می‌ریخت روی گونه ام که گوشیم زنگ خورد اول نگاه به شمارش کردم که دیدم بله سیوش نداشتم به امید اینکه مریم نباشه جواب دادم -ا. الو +صدای هانیه رو شنیدم؛ سلام هانیه خانوم +خوبید؟ -ب.له خوبم شما خوبید؟ +کاری داشتید این موقع شب زنگ زدید؟ -کاری نداشتم فقط یذره نگران شدم چون عااا وقتی خونه اتون بودم با اون نگرانی رفتید از خونه بیرون نگران شدم +آها بله بل من خوبم نگران نباشید -اتفاقی افتاده بود یعنی فضولی نباشه ها فقط نگرانم +یه لبخند ملیحی زدم🙂؛ نه نه چیز مهمی نبود -اها باش و ببخشید این موقع مزاحم شدم +نه مشکلی نیست مزاحم نیستید اصلا هم -باش شبتون بخیر خدافظ ؛ قطع کردم -گرفتم خوابیدم چون فردا باید میرفتم سر کار {رمان. . .🌚} {به قلم | 𝗙𝗔𝗧𝗜✍️} {اصکی❌️🍂}
مرسی از همدردی هاتون🙂🖤 امیدوارم آناهیتا خوشحال شه🖤 خوب بخوابی عشقم😭💔