eitaa logo
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
199 دنبال‌کننده
951 عکس
124 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها . عضو جمعیت نویسندگان📖 | 𝟬𝟵𝟳 ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام. بچه‌ها‌امروز‌فاطی‌نمیتونه‌پارت‌بده. لف‌ندید.‌درکش‌کنید😐🙏🏻.
همسایه‌هافورندید، منوفاطی‌تاشب‌نیستیم‌مراقب‌فورهاباشیم‌هرکی‌فوربده‌درجاعزل‌به‌همراه‌رگباری.
ممبر رایگان میخوای؟ آمارت بالای ۱۰۰ بود پیوی باش✨ @Tb_Sahel پایان تبادلات گسترده ساحل🤌🏼 بنرها ده دقیقه بعد از ارسال پاک بشن، بین تبادل پستی گزاشته نشه. اینفو جهت دیدن شرایط: https://eitaa.com/Info_Sahel
عشق بی حد و مرز😌🪄 ·.¸¸.·♩♪♫ هـرشـب هــܩــین مو00:00ـقع ڪـہ ܩـیـشــہ בل ܩـن پـیـش تـوعــہ♫♪♩·.¸¸.· تــایـ00:00ــم فـداتـون،فــداے حـامــےمـون؛🌚 بــہ امـید بـهـتـر بـودن فـردامـون✨️🦢 💖⛓️00:00⛓️💖
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝑴𝒂𝒓𝒛.
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬🤎🕯️. ‌𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁶⁸ این حرف بابا از کت.ک‌های امیر برام بیشتر درد داشت. چون
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬🤎🕯️. ‌𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁶⁹ اما نمی‌دونستم طوفان واقعی قراره شروع بشه.. بعدش بابا یچیزی گفت؛‌ جاوید: فکر کردی برگشتن یعنی چی؟ فاطمه: یعنی برگشتن به خونه. جاوید: اینجا خونه‌ی تو نیست. فاطمه: پس کجاست خونه‌م؟ جاوید: جایی که ازش رفتی. فاطمه: من فرار نکردم. جاوید: همه همینو میگن. فاطمه: من فقط بچه بودم!. جاوید: حالا نیستی. فاطمه: پس چی شدم؟ جاوید: کسی که دیگه جایی اینجا نداره. فاطمه: یعنی هیچی؟ فرشته: بابا نه… جاوید: ساکت. فاطمه: من اومدم فقط بفهمم چی شده. جاوید: قرار نیست بفهمی. فاطمه: چرا؟ چون حق ندارم؟ جاوید: چون لازم نیست. فاطمه: ولی من دارم له میشم از ندونستن. فرید: بابا بس کن... جاوید: تو دخالت نکن. فرید: می‌کنم وقتی دارین نابودش می‌کنین. جاوید: من دارم ازش محافظت می‌کنم. فاطمه: محافظت؟ از چی؟ جاوید: از حقیقت. فاطمه: حقیقت چی هست که از من پنهونه؟ جاوید: چیزی که اگه بدونی دیگه هیچ‌وقت مثل قبل نمی‌شی. فاطمه: من الانم مثل قبل نیستم. جاوید: دقیقا به خاطر همونه. فاطمه: پس من برای چی برگشتم؟. جاوید: اشتباه برگشتی. فاطمه: یعنی باید دوباره برم؟. جاوید: شاید. فاطمه: حس میکردم تمام دنیا روی سرم خراب شد.. حتی بابام هم منو نمیخواست. ~~~ + دلم برای فاطی تنگ شده بود. نمی‌دونستم حتی زندگی کنم. ولی خوبیس این بود که می‌تونستم با حامی وقت بگذرونم. حامی امروز نمی‌رفت استودیو. منم رفتم سمتش.؛ عشقم🥺. - جان دلم؟. + حوصلم سر رفته🥺. - عوو بگردم. دیگه اژی‌ت‌نیس‌ باهاش بازی کنی😂؟. +نه نیس😔😭. - باشه عزیزم. توی آغوشم کشیدمش. و با موهاش ور رفتم. بعد چند دقیقه خیلی گرمم شد رفتم داخل اتاقم و یه شلوارک و رکابی پوشیدم و از اتاق زدم بیرون.؛ +بحبح. -(خندیدم). چیشده😂؟. + جذ..اب مننننننن. - بله دیگه من جذا..ب تو نباشم جذ..اب کی باشم. + آقای صالحی دلبری بکنه برام😂💘؟. - دستامو دور کمرش حلقه زدم. و اونم دستاشو دور گردنم انداخت. {رمان. . .🌚} {به قلم | FATI✍} {اصکی❌🐘}