𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
کلیادمقبلتودیدهچشام💞:)
ولیپیدانشدبوسیدنیترازچشات.
𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
ولیپیدانشدبوسیدنیترازچشات.
دوستدارمشایدیهحرفسادس✨😃. . .
𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
دوستدارمشایدیهحرفسادس✨😃. . .
ولیآخباصدات🛐:))))
𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
ولیآخباصدات🛐:))))
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️.
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁷⁴
فرید: کلیدامو برداشتم؛
من برم خونه بابا... اگه دیر کردم نگران نشین.
فاطمه: باشه.
عرشیاس: برو داداش... منم یه کم میشینم بعد میرم.
فرید: باشه، فعلاً.
راستی عرشیاس مراقب این خانوم لجباز باش.
فاطمه: ببینم به من گفتی لجباز؟
(با عصبانیت).
فرید: نیستی؟ (باخنده).
فاطمه: نه. نیستم.
فرید: بله. درسته. خب دیگه من میرم.
فاطمه: خدافظ.
عرشیاس: خدافظ.
فاطمه: صدای بسته شدن در اومد.
عرشیاس: خب... (زیر لب).
فاطمه: خب...
عرشیاس: این «خب» گفتن خیلی خطرناکههااگفتهباشم.
فاطمه: چرا؟
عرشیاس: چون بعدش آدم هیچ حرفی یادش نمیاد. یا شاید فقط من اینجوریم.
فاطمه: خندیدم؛
نه. . درست میگی.
عرشیاس: بالاخره خندیدی... داشتم فکر میکردم نکنه دکمهی خندیدنت خرابه.
فاطمه: نه شارژش تموم شده.
عرشیاس: آها... پس باید بذاریمش تو شارژ.
فاطمه: با چی؟
عرشیاس: با بستنی.
فاطمه: بستنی؟
عرشیاس: آره... از نظر علمی ثابت شده هرکی بستنی بخوره، اخماش باز شده.
فاطمه: کی ثابت کرده؟
عرشیاس: خودم.
فاطمه: چه دانشمند معتبری.
عرشیاس: لطف داری.
فاطمه: دست به سینه شدم؛
حالا اگه من بستنی دوست نداشته باشم چی؟
عرشیاس: یه لحظه خشکم زد؛
آدم پیدا میشه بستنی دوست نداشته باشه؟
فاطمه: آره.
عرشیاس: نه... قبول ندارم.
فاطمه: چرا؟
عرشیاس: چون این دیگه انسان نیست.
فاطمه: زدم زیر خنده؛
یعنی من انسان نیستم؟
عرشیاس: نه صبر کن... هنوز کامل تحقیق نکردم.
فاطمه: باشه، تحقیق کن کو.
عرشیاس: سوال اول...
قُرمهسبزی یا قیمه؟
فاطمه: قرمهسبزی.
عرشیاس: قبول... خب حالا سوال دوم...
چیپس با ماست یا بدون ماست؟
فاطمه: با ماست.
عرشیاس: ایول... نجات پیدا کردی.
فاطمه: یعنی اگه بدون ماست میخوردم؟
عرشیاس: پروندهت مستقیم میرفت دادگاه.
فاطمه: خندهم بند نمیومد؛
تو همیشه اینقد الکی حرف میزنی؟
عرشیاس: نه... فقط وقتی طرف مقابلم میخنده.
فاطمه: چرا؟
عرشیاس: چون خنده بهش میاد.
فاطمه: یه لحظه ساکت شدم.
عرشیاس: سریع گفت؛
عه... بازم جدی شدی. ببخشید.
فاطمه: نه... فقط عادت ندارم یکی اینجوری حرف بزنه.
عرشیاس: خب عادت میکنی.
فاطمه: از کجا معلوم؟
عرشیاس: چون همسایهتم.
فاطمه: یعنی هر روز قراره بیای اعصابمو خورد کنی؟
عرشیاس: دقیقاً.
فاطمه: وای خدا...
عرشیاس: نگران نباش.
هفتهای یه روز مرخصی دارم.
فاطمه: چه لطف بزرگی...
عرشیاس: تازه اونم معلوم نیست.
فاطمه: بالش روی مبل رو برداشتم و سمتش پرت کردم.
عرشیاس: بالش رو تو هوا گرفت؛
عهعهعه... حمله؟
فاطمه: آره.
عرشیاس: یعنی از الان جنگ شروع شد؟
فاطمه: خودت شروعش کردی.
عرشیاس: باشه... ولی بدون من توی بالشبازی حرفهایام.
فاطمه: مگه مسابقه هم داره؟
عرشیاس: آره... مقام دوم محلمونم.
فاطمه: پس اول نشدی؟
عرشیاس: اول شدم...
ولی مامانم گفت پز نده، گفتم دوم شدم.
فاطمه: این بار از ته دل خندیدم.
عرشیاس: همونطور که نگاش میکردم، ناخودآگاه لبخند زدم.
فاطمه: چرا زل زدی؟
عرشیاس:عااا. نه چیز...
داشتم مطمئن میشدم واقعاً میتونی بخندی...
فاطمه: لبخندم آرومتر شد.
عرشیاس: خب...
همین بهتره.
قیافهی اخموت خیلی ترسناکه.
فاطمه: دوباره بالش رو برداشتم؛
الان نشونت میدم ترسناک یعنی چی!
عرشیاس: با خنده از جاش بلند شد؛
نه نه... من فقط شوخی کردم.
فاطمه: دنبالش دویدم.
عرشیاس: وایسا... همسایه. این رسم مهموننوازیه؟
فاطمه: آره... مخصوص همسایههای پررو!
عرشیاس: (خندیدم).
من پرروعم؟!
{رمان. . .🌚}
{به قلم | FATI✍}
{اصکی❌🐘}
𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️. 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁷⁴ فرید: کلیدامو برداشتم؛ من برم خونه بابا... اگه دیر کردم
عرشیاسشبتودبهخیارشورخوابیدهمثلاینکه😃.
𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️. 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁷⁴ فرید: کلیدامو برداشتم؛ من برم خونه بابا... اگه دیر کردم
🤣🤣🤣🤣🤣🕺🕺🕺🕺🕺
بهترین پارت با اختلاففففف عاشقش شدممممم🤣🤣🤣🤣🕺🕺🕺🕺