هدایت شده از نـگـهـبـانِنـور✨
اتحاد سین زني فندوم حامیم💚
این پیام رو فور کنید چنلاتون تا قدرت فندومتون مشخص بشه:)
چنل برگزار کننده✨:
https://eitaa.com/Haamim1376_h
فورنده𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️. 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁷⁵ عرشیاس: منپرروعم؟ فاطمه: دقیقاً مخصوص خودت. عرشیاس:
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️.
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁷⁶
یک ماه بعد. .
به زبان فاطمه:
یه ماه گذشته بود.
یه ماهی که شاید از بیرون، هیچ فرق خاصی با قبل نداشت، ولی برای من... خیلی چیزها عوض شده بود.
تقریباً هر روز همدیگه رو میدیدیم.
گاهی من میرفتم خونهشون، گاهی هم عرشیاس به یه بهونه میاومد دنبالم.
بینمون هنوز هم همون کلکلهای الکی بود، همون شوخیهای مسخرهای که آخرش هردومون از خنده ریسه میرفتیم، همون دعواهای الکی سر فیلم دیدن یا اینکه چای شیرینتره یا تلخ.
فقط یه چیز فرق کرده بود...
دیگه کنار عرشیاس لازم نبود حواسم به خودم باشه.
بدون اینکه بفهمم، خودم شده بودم.
اگه ناراحت بودم، قایمش نمیکردم.
اگه حوصله نداشتم، مجبور نبودم الکی لبخند بزنم.
و اگه میخندیدم... واقعاً از ته دل میخندیدم.
عرشیاس هم یه عادت عجیب پیدا کرده بود.
هر روز، تا من میرسیدم، گیتارش رو برمیداشت.
میگفت؛
اگه برات نخونم، انگار روزم کامل نمیشه.
منم هر بار بهش میگفتم صداش افتضاحه...
اونم هر بار با اعتمادبهنفس میگفت:
مشکل از گوشای توئه.
و آخرش، بازم برام میخوند.
کمکم این شده بود قشنگترین قسمت روزم.
~~~
مثل همیشه جلوی در خونه وایستادم و زنگ رو زدم.
چند ثانیه بعد، در باز شد.
عرشیاس با همون موهای بههمریخته و چشمهای خوابآلود، بهم نگاه کرد.
چند لحظه ساکت موند.
بعد لبخند زد.
عرشیاس: اومدی؟
فاطمه:انگار منتظرم بودی.
عرشیاس: نبودم؟
فاطمه: نه؟
عرشیاس:چرا... بودم.
آخه اگه دیرتر میومدی، مجبور میشدم خودم تنهایی چای بخورم.
فاطمه:پوففف.
دیدی؟ آخرشم همهچی برمیگرده به شکمت.
عرشیاس:شکم چیز مهمیه خانوم.
با خنده کنار رفتم.؛
بیا تو.
کفشهامو درآوردم و وارد خونه شدم.
هنوز کیفم رو روی مبل نذاشته بودم که صدای باز شدن جعبهی گیتارش اومد.
برگشتم سمتش.
فاطمه:یعنی حتی سلام و احوالپرسی هم نمیکنی؟
عرشیاس:این خودش سلامه.
گیتار رو برداشتم.
فاطمه:باز شروع کردی؟
عرشیاس:مگه میشه نیای و برات نخونم؟
فاطمه:امروز حوصله ندارم.
عرشیاس:اتفاقاً واسه همین باید بخونم.
فاطمه:کی گفته؟
عرشیاس:خودم.
روی مبل نشستم.
عرشیاس هم روبهروم نشست و چند تا آکورد زد.
بعد آروم شروع کرد به خوندن.
بیاختیار بهش خیره شده بودم.
وسط آهنگ، یه لحظه نگاش به من افتاد.
خوندنش قطع شد.
فاطمه:چرا وایسادی؟
عرشیاس: هیچی...
فقط یه چیزی دیدم.
فاطمه:چی؟
عرشیاس:لبخندتو.
ناخودآگاه دستم رفت سمت صورتم.
عرشیاس خندید.
عرشیاس: خوبهها...
قبلاً خیلی کمتر میخندیدی.
چند ثانیه ساکت موندم.
فاطمه: شاید...
شونه بالا انداختم.
شاید دلیلاش فرق کرده. عرشیاس چیزی نگفت.
فقط دوباره شروع کرد به خوندن.
عرشیاس:
چه چشمای قشنگی عجب صورت ماهی..
به چشم این دل من دختر زیبای سالی..
چقد قشنگه خندت وای از اون صدای کشندت..
امون از اون طرز نگات که شده برگ برندت..
فاطمه: آهنگ که تموم شد براش دست زدم.
عرشیاس از جاش بلند شد و با خنده تعظیم کرد.
عرشیاس:ممنون از تنها تماشاچی وفادارم.
فاطمه: فکر نکن خیلی خوب بودا.
عرشیاس: پس چرا همیشه تا آخرش گوش میدی؟
فاطمه:چون وسطش اگه بلند شم، ناراحت میشی.
عرشیاس:یعنی نگران احساسات لطیف منی؟
فاطمه: نه.
حوصلهی غر زدنتو ندارم.
عرشیاس: این همه بیرحمی از یه نفر بعیده.
بالش کنارم رو برداشتم و سمتش پرت کردم.
قبل از اینکه بهش بخوره، گرفتش.
عرشیاس:نه نه...
هنوز یه ماه نشده دوباره جنگ بالشی راه بندازی.
فاطمه:دیر یا زود راه میافته.
عرشیاس:پس بذار اول چای دم کنم، بعد بجنگیم.
بیاختیار خندیدم.
اونم با دیدن خندهم، بدون اینکه چیزی بگه، رفت سمت آشپزخونه و از همونجا با صدای بلند گفت:
عرشیاس:دو تا چای، مثل همیشه؟
فاطمه:مثل همیشه.
یه لحظه به پشتش نگاه کردم و لبخندم آروم روی لبم موند.
نمیدونستم از کی، مثل همیشه بین ما اینقدر زود ساخته شده بود.
{رمان. . .🌚}
{به قلم | FATI✍}
{اصکی❌🐘}
فورنده𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️. 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁷⁶ یک ماه بعد. . به زبان فاطمه: یه ماه گذشته بود. یه ماهی
عررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
چقدر خوشکلههه😭✨🎀
فورنده𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️. 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁷⁶ یک ماه بعد. . به زبان فاطمه: یه ماه گذشته بود. یه ماهی
ذوقییییییییییییییییی چچهفطق۶س۰قشهقشهچقشهقچهققهچآقپآیچیچیه
باورم نمیشه ینفر میتونه اینقدر شفاف احساساتو تو متن بیارههه😭😭😭😭😭😭😭
فورنده𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️. 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁷⁶ یک ماه بعد. . به زبان فاطمه: یه ماه گذشته بود. یه ماهی
منشایددیردیدمپارتداده، ولیاولیننفرخوندم😔✨.
عشق بی حد و مرز😌🪄.
·.¸¸.·♩♪♫ هـرشـب هــܩــین مو00:00ـقع ڪـہ ܩـیـشــہ בل ܩـن پـیـش تـوعــہ♫♪♩·.¸¸.·
تــایـ00:00ــم فـداتـون،فــداے حـامــےمـون؛🌚.
بــہ امـید بـهـتـر بـودن فـردامـون✨️🦢.
💖⛓️00:00⛓️💖