𝗘𝒔𝒉𝙜𝙝 𝗕𝗂 𝗛ᗩժׁׅ݊ 𝑜 𝗠ꪖ͛ꪹɀ🖤
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_xt0kzh&btn=عشق.بی.حد.و.مرز ناشناسچنلمون🙆🏿♀️🤏🏿💜.
روی پروفایلتان به جای عشق نوشته غشق
.
نه اون ساعت حامیع شبیه نقطه دیده میشه🦦💔
𝗘𝒔𝒉𝙜𝙝 𝗕𝗂 𝗛ᗩժׁׅ݊ 𝑜 𝗠ꪖ͛ꪹɀ🖤
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_xt0kzh&btn=عشق.بی.حد.و.مرز ناشناسچنلمون🙆🏿♀️🤏🏿💜.
https://eitaa.com/HaamimRoman/816
اره چون منم اولش همین فکر رو میکردم 🤣🤣🤣🤣🤣
.
پیامش نیست منظورت چیه؟🦦
𝗘𝒔𝒉𝙜𝙝 𝗕𝗂 𝗛ᗩժׁׅ݊ 𝑜 𝗠ꪖ͛ꪹɀ🖤
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_xt0kzh&btn=عشق.بی.حد.و.مرز ناشناسچنلمون🙆🏿♀️🤏🏿💜.
اره خنده میکنم چون منم اولش همین فکر رو میکردم 🤣🤣🤣😅
.
بح😂💔
𝗘𝒔𝒉𝙜𝙝 𝗕𝗂 𝗛ᗩժׁׅ݊ 𝑜 𝗠ꪖ͛ꪹɀ🖤
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_xt0kzh&btn=عشق.بی.حد.و.مرز ناشناسچنلمون🙆🏿♀️🤏🏿💜.
https://eitaa.com/HaamimRoman/8165
داخل عکس پرفایل ساعت حامیم مثل نقطه دیده میشه انگار نوشتی غشق
.
خب میدونم عزیزم🗿✨
𝗘𝒔𝒉𝙜𝙝 𝗕𝗂 𝗛ᗩժׁׅ݊ 𝑜 𝗠ꪖ͛ꪹɀ🖤
درود فاطی کارینا هستم خواستم بگم فعلا گوشی دستم نیستش و نمیتونم باهاتون ارتباط برقرار کنم دلم براتون
دونیزودبیایکماینجاروبمـ.ـببارونکنیم🚶🏻.
𝗘𝒔𝒉𝙜𝙝 𝗕𝗂 𝗛ᗩժׁׅ݊ 𝑜 𝗠ꪖ͛ꪹɀ🖤
⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤. 𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤• ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺߺߺ𝟴𝟲. فاطمه: رسیدم خونه سوار آسانسور
⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤.
𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤•
ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺߺߺ𝟴𝟳
در رو بستم و اومدم پایین همین که از ساختمون بیرون اومدم ماشین عرشیا رو دیدم
در رو باز کردم و سوار شدم
فاطمه: سلام
عرشیا: سلام بالاخره اومدی
فاطمه: ببخشید دیگه یکم طول کشید حاضر شم
عرشیا: اشکالی نداره بریم؟
فاطمه: آره
عرشیا راه افتاد و من هم کمربندم رو بستم. یه نگاه بهش انداختم و لبخند کوچیکی زدم.
فاطمه: خب حالا کجا میریم؟
عرشیا: یه جای خوب
فاطمه: یعنی نمیخوای بگی؟
عرشیا: نه
فاطمه: خیلی رومخی
عرشیا: خودت میبینی دیگه
~~~
{+ هانـیه - حامـی}
+ چند دقیقه بعد صدای زنگ در اومد. رفتم سمت آیفون و وقتی صفحه رو دیدم حامی بود
+ سلام؟
- بیا پایین
+ الان میام
سریع کیفم رو برداشتم و رفتم توی اتاق یکم آرایش کردم و یه لباس خوشگل پوشیدم از خونه زدم بیرون
همین که رسیدم پایین حامی رو دیدم که کنار ماشین واستاده بود
- سلام.
+ سلاممم.
- خوبی؟
+ آره تو خوبی؟
- منم خوبم بریم؟
+ کجا؟
- سوار شو
+ حامی بگو دیگههه
- نه
+ خب من الان باید تا آخر مسیر حدس بزنم؟
- آره
+ اگه جای بدی ببری قهر میکنم گفته باشم
- باشه پس امیدوارم خوشت بیاد
ماشین راه افتاد چند دقیقه بعد از دور چراغهای رنگی شهربازی رو دیدم
+ وایسا...
حامی خندید.
- چیه؟
+ شهربازیه؟
- آره.
+ وای حامیییی
از ذوق خندیدم و به چراغها نگاه کردم.
+ چرا زودتر نگفتی؟
- میخواستم سورپرایز شی
ماشین رو پارک کرد و با هم رفتیم داخل
اول رفتیم سراغ چرخوفلک وقتی بالا رفتیم از اون بالا همهجا پر از چراغهای رنگی بود
+ وای خیلی قشنگه
- خوشت اومد؟
+ خیلی
بعدش رفتیم ماشین برقی
+ حامی فقط به من نزن!
- قول نمیدم
+ حامیی
چند ثانیه بعد ماشینش محکم به ماشین من خورد
+ نامرد
- خودت گفتی بهت نزنم منم گفتم قول نمیدم
+ پس بگیر!
این بار من زدم به ماشینش و هر دو شروع کردیم به خندیدن.
بعدش رفتیم سراغ بازیهای جایزهدار حامی یه عروسک برام گرفت و گذاشت توی دستم
+ اینو برای من گرفتی؟
- آره
+ مرسییی
- قابلی نداشت
بعد رفتیم پاپکورن گرفتیم و روی یه نیمکت نشستیم.
+ امشب خیلی خوش گذشت
- هنوز که تموم نشده
+ پس بریم دوباره بازی کنیم
- بریم
دوباره بلند شدیم و رفتیم سمت دستگاه بعدی
اون شب انقدر خندیدیم و بازی کردیم که آخرش حتی نفهمیدم ساعت چطور گذشت
•┈••✾••┈•𖥨︪︩𝆬↬ ִ ۫ . ֗ ˑ ִ ۫ ּ 🛐.
𝕾𝖙𝖆𝖞 𝖙𝖚𝖓𝖊𝖉 𝖋𝖔𝖗 𝖙𝖍𝖊 𝖓𝖊𝖝𝖙 𝖕𝖆𝖗𝖙.
𝖓𝖊𝖛𝖎𝖘𝖆𝖓𝖉𝖊𝖍؛ 𝕱𝖆𝖙𝖎.
𝕮𝖔𝖕𝖞? 𝕾𝖆𝖞 𝖌𝖔𝖔𝖉𝖇𝖞𝖊 𝖙𝖔 𝖞𝖔𝖚𝖗 𝖈𝖍𝖆𝖓𝖓𝖊𝖑. .
𝗘𝒔𝒉𝙜𝙝 𝗕𝗂 𝗛ᗩժׁׅ݊ 𝑜 𝗠ꪖ͛ꪹɀ🖤
⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤. 𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤• ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺߺߺ𝟴𝟳 در رو بستم و اومدم پایین همین که
یــك پـارت تقدیــم نگاهــتون🖤👀𖥨︪︩𝆬↬ ִ
𝗘𝒔𝒉𝙜𝙝 𝗕𝗂 𝗛ᗩժׁׅ݊ 𝑜 𝗠ꪖ͛ꪹɀ🖤
⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤. 𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤• ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺߺߺ𝟴𝟳 در رو بستم و اومدم پایین همین که
بالاخره هانیه و حامی وارد شدن😔✨🎀