eitaa logo
حبیب‌اله بابائی
1.4هزار دنبال‌کننده
553 عکس
90 ویدیو
68 فایل
اسلام تمدنی و تمدن اسلامی
مشاهده در ایتا
دانلود
نکته‌های قرآنی ـ تمدنی ۷ (تسریع در نیکی، تعجیل در ظهور) یکی از نکته‌های بسیار مهم در موضوع مسارعه در خیر، تسریع در حرکت تاریخ به سمت ظهور است. هر مقدار سرعت در خیر و تراکم در نیکی‌ها بوجود می‌آید، تاریخ در حرکت‌اش شتاب می‌گیرد، و هر مقدار شتاب تاریخ بیشتر می‌شود ما به سمت ظهور (نقطه کمال تاریخ) نزدیک‌تر می‌شویم. همین‌طور، اگر تاریخ در رفت و برگشت بین خیر و شرّ تکامل می‌یابد و ازدیاد نیکی‌ها به تکامل شرور، و رشد شرور نیز به ارتقاء خیرات در جامعه می‌انجامد (حرکت حلزونی تاریخ در بیان استاد شهید مطهری)، آنگاه هر میزان نیکان در عمل نیک‌شان اهل سعی و سرعت و سبقت باشند، دنیا به برخورد نهایی (tipping point) میان خیر و شر نزدیک‌تر خواهد شد و در همان نقطۀ اوج هم ظهورِ موعود رخ خواهد داد. انشاءالله.  @Habibollah_Babai
نکته‌های قرآنی و تمدنی ۸ («مسارعه» و «مارپیچ سکوت») نظریۀ «مارپیچ سکوت» از ناحیه الیزابت نوئل نیومن در واکنش به سکوت همگانی برای هم‌رنگ شدن با سلیقۀ عام مطرح شده است. نیومن می‌گوید قدرت رسانه‌ها یا سلیقه عموم می‌تواند عقاید مخالف یا اقلیت را مأیوس کند و آنها را در یک مارپیچ سکوت به فراموشی بسپارد. در مورد اینکه چگونه می‌توان از این چاله سکوت و انزوا (یا اقلیت) رسانه‌ای خود را بیرون کشید، ایده‌های مختلفی مطرح شده است. در این باره به نظر می‌رسد یکی از راه‌های مهم و مُلهَم از قرآن برای خروج از این چاله، حرکت سه مرحله‌ای «سعی»، «مصابره» و «مسارعه» است (مصابره در قرآن  را بعدا توضیح خواهم داد). فرایند مسارعه طیّ زمانی کوتاه می‌تواند اقلیت را به اکثریت بدل کند. خروج از حفره سکوت و انزوای اقلیت از رهگذر مسارعه، نه فقط در فضای رسانه‌‌ای قابل طرح است، بلکه در فرایند حرکت تاریخی و خروج از انزوای تاریخی (یا بگویید استضعاف تاریخی) نیز قابل استفاده است. از رهگذر مسارعه می‌توان نه فقط از مارپیچ سکوت و سکون در تاریخ درآمد، بلکه هرمی از فریاد و حرکت در تاریخ (حرکتی حلزونی) درست کرد.  @Habibollah_Babai
نکته‌های قرآنی و تمدنی ۹ («مسارعه»، «مرابطه»، و «مصابره» در قرآن) "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ" علامه طباطبایی در المیزان در معنای مصابره می‌فرماید: مصابره عبارت است از اینکه جمعیتی به اتفاق یکدیگر اذیت‌ها را تحمل کنند و هر یک صبر خود را به صبر دیگری تکیه دهد (در صبر کردن خود از صبر دیگران استفاده کند) و در نتیجه برکاتی که در صفت صبر هست دست به دست هم دهد و تاثیر صبر بیشتر گردد و این معنا امری است که هم در فرد محسوس است و هم در اجتماع، چون باعث می‌شود که تک تک افراد نیروی یکدیگر را به هم وصل کنند و همه نیروها یکی شود. مرابطه از نظر معنا اعم از مصابره است، چون مصابره عبارت بود از وصل کردن نیروی مقاومت افراد جامعه در برابر شدائد و مرابطه عبارت است از همین وصل کردن نیروها، اما نه تنها نیروی مقاومت در برابر شدائد، بلکه همه نیروها و کارها، در جمیع شؤون زندگی دینی چه در حال شدت و چه در حال رخا و خوشی. ... اگر مرابطه نباشد گو اینکه صبر من و تو، به تنهایی و علم من و تو به تنهایی، و هر فضیلت دیگر به تنهایی سعادت آور است، ولی بعضی از سعادت را تأمین می کند و حقیقت سعادت تام را حاصل نمی کند. براساس توضیح فوق از معنای مصابره و مرابطه در آیۀ مزبور، می‌توان نسبت بین «سعی و صبر»، و «مصابره و مسارعه» در قرآن را بهتر درک کرد. سعی و حرکت شتابان در قرآن بدون صبر و شکیبایی نشدنی است (حرکت شتابان همواره انرژی بیشتر و مقاومت بیشتری می‌طلبد) و مسارعه و شتاب‌گرفتن از یکدیگر نیز بدون مشارکت در صبر همدیگر ناتمام خواهد ماند. مسارعه در کنار مصابره می‌تواند شتاب اجتماعی ایجاد کند و در کوتاه‌ترین زمان، کنش‌های تمدنی متراکمی را خلق کند. @Habibollah_Babai
نکته‌های قرآنی و تمدنی ۱۰ («مسارعه»، و آیات «بعض‌بعض» در قرآن) آیات «بعض ـ بعض» در قرآن (مثلا آیۀ «لیتخذ بعضهم بعضا سخریا» یا «ولا یغتب بعضکم بعضا» یا «و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض») یکی از مجموعه‌ آیاتی است که دسته‌بندی گروه‌های انسانی را نشان می‌دهد، همان طور که نشان از گونه‌هایی مختلف از مناسبات انسانی دارد.   نکته مهم در معنا و ماهیت مشارکت در کلمات «مسارعه»، «مصابره»، «مسابقه»، «مرابطه» و واژه‌های قرآنیِ از باب «مفاعله»، درکی درست از روابط و پیوند بین گروه‌های انسانی (بعض‌ها) در قرآن است. یکی از این رابطه‌ها بین بعض‌های قرآن، رابطۀ  ولایت (به معنای دوستی یا سرپرستی) است (و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض، و الذین کفروا بعضهم اولیا بعض). نکته مهم در این میان اینکه، مسارعه در میان بعض بعض‌هایی که اولیاء یکدیگر هستند، بسیار متفاوت است از مسارعه در میان بعض‌بعض‌هایی که اولیاء یکدیگر نیستند. به بیان دیگر، محبت به یکدیگر و پشتیبانی از همدیگر (چه در جبهه ایمان باشد و چه در جبهه کفر) کشش جدیدی در مسارعه و مشارکت در شتاب خیرات و یا شتاب در گناهان ایجاد می‌کند که در وضعیت عادی چنین شتاب و تراکمی رخ نمی‌دهد.  @Habibollah_Babai
یادداشت‌های آمریکا قسمت ۲۲ (اخلاق پولی) به رغم وجود انسانیت (یا اخلاق انسانی) در زیست روزانه آمریکایی‌ها، مصادیق متعددی از اخلاق پولی (یا به طور عام اخلاق سکولار) را می‌شد در همین زندگی نیز مشاهده کرد. در جامعۀ سرمایه‌داری، اخلاق تبدیل به قانون شده بود، و قانونی بودن آن نیز بخاطر کارکردهای سوددهی اخلاق (تکنیک‌های اخلاقی برای رونق بازار) بود. مثلا توقف ماشین‌ها برای عابر پیاده، نه به جهت تصمیم اخلاقی راننده‌ها بلکه به جهت تصمیم اقتصادی راننده‌ها و نگرانی آنها از تیکت‌ها (جریمه‌ها)ی 300 دلاری بود. یه بار از پروفسور میلانی از اساتید دانشگاه سیار (دانشگاه روی کشتی) در میهمانی منزل مرحوم اکبرزاده (که اخیرا در اثر سرطان به رحمت خدا رفت) از درصد تصمیم اخلاقی راننده‌ها در توقف برای عابرین پیاده سئوال کردم و گفتم که شاید 80 درصد اینها تصمیم‌شان قانونی است نه اخلاقی. ایشان به من گفت که بیشتر از 80 درصد راننده‌ها تصمیم‌شان در توقف برای عابر پیاده، تصمیم اقتصادی و بخاطر ترس از قانون است و نه اخلاقی. همین نگاه بازاری در کنش‌های اخلاقی را در  مراکز خرید، در ادارات، و در هرآنجا که آنجا که چراغ دوربین (یا همان چراغ قانون) روشن بود، می‌شد مشاهده کرد. باید بدین نکته هم اشاره کنم، اخلاق قانونی در محیط‌های رسمی از جمله جاذبه‌های افسانه‌ای دیگر غرب برای انسان غیرغربی به شمار می‌رود، و کسی که معنای اخلاق قانونی را به درستی درک نکند و پشت صحنۀ آن را نداند، غرق افسانه‌ها و جاذبه‌های به‌ظاهر انسانی می‌شود و شتابزده در برتری اخلاقی غرب بر شرق داوری  می‌کند. در این میان یکی از ریشه‌های نافهمی غرب از سوی شرقی‌ها و ایرانی‌ها، تفسیر پدیده‌های غربی با ذهنیت شرقی است. در فرهنگ و در ذهنیت شرقی، توقف راننده برای عابر پیاده (که کم هم رخ می‌دهد)، نه به خاطر قانون و خوف از پلیس بلکه به خاطر انسانیت رخ می‌دهد. این ذهنیت از معنای توقف راننده برای عابرین پیاده باعث می‌شود انسان شرق و مسافر ایرانی، همین معنای انسانی را در مواجهه با «توقف راننده برای عابر» در غرب نیز به ذهن بیاورد. چون فکر نمی‌کند که «توقف راننده برای عابر» ممکن است عقبۀ دیگر و معنایی دیگر هم داشته باشد.  این مغالطه‌ها و سوء تفاهم‌ها و این‌همان پنداری‌ها در فهم پدیده‌های مشابه در غرب و شرق فراوان رخ می‌دهد و درک از دو طرف غرب و شرق را برای طرفین پیچیده‌تر و دشوارتر می‌سازد.  @Habibollah_Babai
نکته‌های قرآنی و تمدنی ۱۱ (سرعتِ پنهان در عشق و محبت) هرچند می‌توان در اصل و فرایند محبت‌ورزی نیز سخن از سرعت و سبقت به میان آورد، لیکن مهم‌تر از آن عاملیّتِ محبت و تأثیر آن در شتاب و حرکت انسان است. اساسا محبت موجب شوق و شتاب در حرکت می‌شود و راه‌های بلند را کوتاه می‌کند و موجی از نیکی و خیر بوجود می‌آورد. اگر این نکته درست باشد، آنگاه باید گفت که سرعت در خیرات، بدون محبت (محبت به فاعل خیر و محبت به فعلِ خیر) به سرانجام نمی‌رسد. در این صورت، در مواجهه با سرعت تطورات و تحولات فکری و فرهنگی در جامعه امروز، باید نرم‌افزار «محبت» را در نظام پرورشی فعال کرد و بر فرهنگ محبت و دوست‌ داشتن، مخصوصا در فرهنگ شرقی، به مثابه یک عامل شتاب‌دهنده در برابر عوامل شتاب‌های عرفی و سکولار تحفظ کرد.   @Habibollah_Babai
محمدجواد لاریجانی: مذاکرات وین موضع دقیق ایران را هدر می‌دهد 👇👇 https://www.alef.ir/news/4000203076.html @Habibollah_Babai
نکته‌های قرآنی و تمدنی ۱۲ (تناقض صبر منفعل و صبر فعال) گاهی اوقات صبر و شکیبایی برای اقدام‌نکردن است، و گاهی هم صبر و شکبایی در متن اقدام و برای استمرار اقدام است. گاهی نیز صبوری، آهستگی و کُندی در پی دارد، گاهی هم نه، صبوری مداومت بر حرکت و بلکه شتاب در حرکت در پی می‌آورد. بدین‌سان، صبوری برای تحمل شرایط و تسلیم وضعیت شدن (یا صبر منفعلانه) فرق‌ می‌کند با صبوری برای تغییر شرایط (صبر فعال). اکنون در تلازم بین «مسارعه» و «مصابره»، مراد از مصابره نه مشارکت در تسلیم و مساهمت در سکوت است، بلکه منظور صبر فعال و مشارکت در صبوری‌ها برای تغییر و دگرگونی‌ها و اصلاح است.  @Habibollah_Babai
نکته‌های قرآنی و تمدنی ۱۳ (سرعت و برکت) یکی از مفاهیم بسیار مهم در اندیشه دینی آموزۀ «برکت» است. شاید بتوان «برکت» را «غلبه کردن بر زمان» و «فرارفتن از محدودیت‌های زمانی» و یا «مصونیت از آفت‌های زمان و مکان» دانست. موضوع «زمان» در این میان می‌تواند «سرعت در خیر» و «برکت در خیر» را به هم پیوند دهد و آن دو را در شبکه معنایی واحدی قرار بدهد. هرچند ممکن است برکت در عمل یکی از موجبات شتاب در عمل باشد، لیکن آنچه در این قسمت اهمیت دارد، نقش سرعت و مسارعۀ در خیرات در حصول  برکت است. اساسا مسارعه در خیرات نوعی غلبه بر زمان در انجام خیر است و همین موجب می‌شود که عمل خیر ماندگار باشد و آثار همیشگی داشته  باشد.   در این باره روایتِ نقل شده از پیامبر گرامی اسلام بسیار قابل تأمل خواهد بود  که: لایزال الناس بخیر ما امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و تعاونوا علی البر و التقوی، فاذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات. (تا وقتی مردم امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و یکدیگر را در نیکی و تقوا یاری می‌رسانند، در خیر و نیکی‌اند، و آنگاه که چنین نکنند، برکت‌ها از آنان گرفته می‌شود.) این بدان معناست که برکت حاصل جماعت (الجماعه برکه) و مشارکت (با تمامی مراتب آن) در خیر و معروف است، و بدون مشارکت در خیر (یا مسارعه و مسابقه در خیر) کار خیر برکت نمی‌یابد. @Habibollah_Babai
نکته‌های قرآنی و تمدنی ۱۴ (سرعت در کیفیت یا کمیت) هرچند «سرعت در نیکی‌ها» نوعا به معنای سرعت در فعل جوارحی بکار می‌رود، لیکن این سرعت را می‌توان در فعل جوانحی نیز استفاده کرد. به بیان دیگر تراکم و انباشتگی خیرات همیشه با تعدد و تکرار فعلِ نیک رخ نمی‌دهد، بلکه با تعمیق کار نیک نیز چنین انباشتگی از خیر بوجود می‌آید. در این باره، آیۀ 261 از سورۀ بقره «مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ‏ في‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم‏» به نسبت بین کیفیت عمل (یا عمل خالصانه و عمل فی سبیل‌الله) و توسعه و تراکم کار خیر اشاره می‌کند. آیۀ مزبور یکی از شاخص­ترین آیاتی است که به خیرات کلان و مکانیسم این کلان‌شدگی در امر نیک اشاره کرده است. این آیه با بیان مثالی به تبیین چگونگی کلان‌شدگیِ خیر و نیکی پرداخته و مهمترین عامل این رشد و کلان شدگی را «فی سبیل الله» بودن معرفی می­کند.آیه سنبله به انفاق مال در راه خدا پرداخته و آنرا به منزله حبه و دانه گندم می­شمارد که این دانه رشد کرده و از آن هفت خوشه می‌روید و از هر یک از این خوشه­ها صد دانه گندم به بار می­آید. سپس آیه این نوید را می­دهد که خدا این مقدار را برای هر که بخواهد چند برابر می­کند. بدین‌ ترتیب هر حبه مالی که در راه خدا انفاق می­شود، برکت می‌یابد و به صدها و بلکه هزاران دانه خیر تبدیل می‌شود و از این خیرها و نیکی‌های فرد، خیرات بزرگِ اجتماعی و نیک‌های کلان در مقیاس امت رخ می‌نماید.  @Habibollah_Babai
نکته‌های قرآنی و تمدنی ۱۵ (برکت عمل، برکت عامل) عمل  فی سبیل الله به تکثیر خود عمل (برکت در ناحیۀ عمل) می‌انجامد، یا به تکثیر نه فقط فعل خیر، بلکه فاعل خیر (برکت در ناحیۀ فاعل) منتهی می‌شود؟ تفسیر نمونه در این باره می‌گوید: عمل هر انسانی پرتوی از وجود اوست و هر قدر عمل گسترش یابد، وجود انسان در حقیقت توسعه یافته است. به تعبیر دیگر قرآن عمل انسان را از وجود او جدا نمیداند و هر دو را اشکال مختلفی از یک حقیقت می­شمرد. بنابراین آیه اشاره به این دارد که انسانهای نیکوکار در پرتو نیکی­هایشان نمو و رشد معنوی پیدا می­کنند و این افراد همچون بذرهای پرثمری هستند که به هر طرف ریشه و شاخه می­‌گستراند و همه جا را زیر بال و پر خود می­‌گیرد (نمونه/  ج/2 ص 314). بدین‌سان برکت و تکثری که از رهگذر انفاق فی‌سبیل الله بوجود می‌آید نه به یک صورت، بلکه به صور مختلف رخ می‌دهد: ۱. تکثیر مال رفته (انفاق شده) و اینکه این مال دست به دست در میان مردم انتقال پیدا می­کند و تمامی ندارد. ۲. تکثیر مالِ مانده پیش فرد انفاق کننده که آن نیز برای صاحب مال (انفاق کننده) برکت پیدا می‌کند چرا که مال انفاق شده از آن مال اصلی بوده است و انفاق مال، موجب برکت در همۀ مال می‌شود. ۳. اینکه فرد انفاق کننده با عملی که انجام می‌دهد و انفاقی که صورت می‌دهد از خود الگویی درست می‌کند و خود را به مثابه یک حبه و دانه، در جامعه تبدیل به صدها و هزاران حبه می­کند و بسیاری از انفاق کننده‌ها در جامعه و در آیندۀ نسل او به مشی او تمسک و تأسی کرده و آنها هم انفاق فی‌سبیل الله می‌کنند. ۴. اینکه خود فرد انفاق کننده به موجب عمل بزرگ انفاق، و بزرگ‌تر از آن عمل فی‌سبیل‌الله، بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شود و تبدیل به فردی در مقیاس یک جامعه (حبه‌ای در مقیاس هفتصد حبه) وفردی در مقیاس یک امت بدل می‌شود. @Habibollah_Babai
نکته‌های قرآنی و تمدنی ۱۶ (تناقض انفاق و برکت) نکته مهم اینکه سرعت در عمل، و برکت حاصل از آن، منوط به رحمت الهی است. این رحمت الهی است که عمل نیک را برکت می‌بخشد و آن  را ماندگار می‌کند. در نگرش الهیاتی، همین وسعت و رحمت الهی است که موجب می‌شود تناقض نمایان بین «انفاق» (کم‌شدگی) و «برکت» (زیادشدگی) حل شود («من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیره و الله یقبض و یبسط و الیه ترجعون»بقره/245). در نگرش اجتماعی نیز می‌توان این تناقض و یا عدم تناسب را توضیح داده و آن را توجیه کرد. در فرایند انفاق آنچه اتفاق می­افتد در ظاهر کاسته شدن از دارایی فرد انفاق‌گر است اما آنچه واقعیت دارد پیوستگی و اتصال و ارتباط تنگاتنگ دارایی فرد با داشته‌های جامعه است و در یک نگاهی وسیع‌تر همۀ داشته‌های انسانی در جامعه در ارتباط با یکدیگر قرار می‌گیرد و همانطور که تن واحد، عضوهای مختلفی با نام‌های متفاوت دارد، افراد انسانی هم اعضا و جوارح تن جامعه هستند و همه با هم و در کنار هم و برای رسیدن به یک هدف مشترک هستند. پس مسلم است که هدر رفت و کاسته شدنی کهدر ظاهر به نظر می­رسد،در نگاه عمیق‌تر از میان می‌رود و تنها خیر و نیکی است که برای همه اعضا چه انفاق کننده و چه انفاق شونده، باقی خواهد ماند. @Habibollah_Babai