لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
دمتون گرم✌️
@hjammar313
#حدیث_ناب
🔷🔸امام على عليه السلام:
حسود به زبان لاف دوستى مى زند و در عمل، مخفيانه دشمنى مى ورزد؛ بنابراين، او نام دوست را برخود دارد اما صفت دشمن را
الحاسِدُ يُظْهِرُ وُدَّهُ في أقْوالِهِ، و يُخْفي بُغْضَهُ في أفْعالِهِ، فلَهُ اسْمُ الصَّديقِ و صِفَةُ العَدُوِّ
📎غررالحكم حدیث 2105
@hajammar313
با تبسم هاےگرمت
روز من آغــاز شـد ...
صبــح آمد
خنده ات جاریست
لبخنـــدت بخیــر ...😌
#صبحتون_شهدایی 🌤
#حاج_عمار
@hajammar313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔹«من با تجربه میگویم این را؛
میزان فرصتی که در بحرانها وجود دارد، در خود فرصتها نیست.
اما شرطش این است که
نترسید و نترسیم و نترسانیم.»
#حاج_قاسم_سلیمانی
#کرونا_را_بایاری_خداشکست_میدهیم...✌️
@hajammar313
هدایت شده از سیدحمیدرضا برقعی
هوالمحبوب
(به شوق جواد الائمه علیهم السلام)
از هر چه به غیر او گسستم
دل را به کسی جز او نبستم
من عاشق و بی قرارم اما
عاشق تر از این کنم که هستم
آهسته کنار کفشداری
یک گوشه برای خود نشستم
خود را که دچار خویش دیدم
در آینهء حرم شکستم
بر دفتر من نشست بیتی
بیتی که دوباره کرد مستم
تا ذکر لبم جواد باشد
رزق حرمم زیاد باشد
حرف دل عشق یک کلام است
بر لب صلوات من سلام است
در گوشهء چشم اشک شوق است
موسیقیِ گریه بی کلام است
توصیف جواد را چه گویم
ایشان رضوی ترین امام است
لطف و کرم و سخا و جودش
لا ینقطع و علی الدوام است
دردانهء شاه طوس خندید
برخیز و بیا که بار عام است
تا ذکر لبم جواد باشد
رزق حرمم زیاد باشد
خورشید سر قرار آمد
آرامش قلب یار آمد
امشب خبری است در خراسان
نقاره بزن بهار آمد
سلطان سریر ارتضا را
آیینهء بی غبار آمد
در صحن حرم دوباره باران
با آتش دل کنار آمد
گفتم ببرم دلِ رضا را
طبع غزلم به کار آمد
تا ذکر لبم جواد باشد
رزق حرمم زیاد باشد
صحرای نگاه من کویریست
دستان دلم پراز فقیریست
آهوی اسیر آستانم
آزادی من در این اسیریست
کار دل ما فقط گدایی
کار تو همیشه دستگیریست
دل را برسان به کاظمینت
بی تاب دیار توست دیریست
عشق تو خلاصهء جوانی
آرامشِ روزگار پیریست
تا ذکر لبم جواد باشد
رزق حرمم زیاد باشد
#سید_حمیدرضا_برقعی
@hamidreza_borghei
#سلام_امام_زمانم
نمک سفره ی آقاچقدرشیرین است
حرمت نان و نمک لازمه ی هر دین است
برکت زندگیم ازنمک ارباب است
ذکرمولا که بگیری همه چی تضمین است
تعجیل درفرج مولا صلوات
#جمعه
@hajammar313
آنها گذشتند؛
از جان و زندگی و آرامش و فرزندانشان...
برای ما که با خیالی راحت نگران فردای کودکانمان نباشیم.
آنها مخلصانه گذشتند و معبود خویش را واله و شیفته ی خویش کردند
اما ما چه کردیم برایشان؟
ما حاضریم از چه چیز خود بگذریم برای تبلیغ مکتب شهدا؟
امروز وظیفه ی ما چیزی جز تبلیغ مکتب شهادت و کمک(مادی و معنوی)به مبلغان این راه نیست...
شهید پروران و سربازان حاج قاسم!
برای زنده نگه داشتن یاد سیدالشهدای مقاومت حاج قاسم سلیمانی مبلغ.هشت میلیون.تومان خرج شده که با کمک مردم بزرگ و غیور، ۴میلیون تومان از آن پرداخت شده است
۴ میلیون تومان بدهی باقی مانده که تا پایان سال جاری باید پرداخت شود...
چشممان به دستان سخاوت مند و شهید پرور شما مردم مومن و انقلابی است
شماره حساب جهت واریز کمک های شما عزیزان
6037-9975-6235-3202
بانک ملی
@hajammar313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❤️شعرخوانی سید رضا نریمانی در جمع پزشکان وپرستاران درگیر با #ویروس_منحوس
🔹لباس رزم خاکی یا سفیده
از این رنگا سفر آغاز میشه
🔹تا سر وامیکنن زخما، یکیمون
پرستار و یکی سرباز میشه
🔹لباس رزمشو پوشیده حالا
پرستاری که دائم توی جنگه
🔹تو درمونگاهه، توخط مقدم
سلاحش قرص وتب سنج و سرنگه
@hajammar313
#زنان_عنکبوتی
#قسمت_ششم
ما۲
ساعت دوازده بود و کوچه در سکوت سرد پاییزی فرو رفته بود.
سینا حسرت زده به ماشین هایی که از کنارشان رد می شد نگاه می کرد.
شهاب خنده اش گرفت و گفت:
– حسرت بخوری گرم میشی؟ سینا در ماشین خاموش و سرد بیشتر مچاله شد و گفت:
_ بخاری، شوفاژ، کرسی، چایی… همه میاد جلوی چشمم. حال بچم هم همینطور!
شهاب سرش را چرخاند سمت سینا و پرسید:
– مگه تبش قطع نشده؟
– نه طفلکم! امروز سه روز شد که خونه سقفش سرجاشه. گفته ویروسه سه روز تحمل کنید تموم میشه. بنده ی خدا خانمم خواب نداره!
همزمان با این حرف، همراهش زنگ خورد. سینا صدای کودک مریضش را که شنید صاف نشست و کمی برایش شعر خواند و وعده ی آمدن داد.
ارتباط را که قطع کرد، چند لحظه طول کشید تا چشم از صفحه ی روشن موبایل برداشت و برگردد به فضای سرد ماشین.
شهاب با تأسف سری تکان داد.
به خاطر مسائل امنیتی ماشین را خاموش نگه داشته بودند و سرما کلافه شان کرده بود.
ساعت ها بود نگاه دوخته بودند به دیوارهای خانه ای که ارتفاعش بیشتر از خانه های دیگر توی ذوق می زد.
سینا همان طور که برای گرم شدن، دستانش را زیر بغل گرفته بود گفت:
-خونه نیست که، دژِ! ببین قسمت بالای دیوار رو، انگار نیم مترش را بعدا ساختن!
هم بلندی دیوار غیر عادیه، هم دوتا دوربینی که روی خونه سواره!
باید ببینیم توش هم همینجوریه؟
– آقا امیر داره میاد ببینیم چی میگه تا پیشنهاد خودمون رو بهش بدیم!
لحظاتی نگذشته بود که موتور امیر کنار ماشین توقف کرد. صدای گرم امیر در ماشین پیچید:
– سلام سلام… چه سرمای دل چسبی! چه خبر؟
دستان سرد امیر را فشردند و شهاب گزارش داد:
– منتظر شما بودیم. روی در اصلی سه تا دوربین سواره، البته یکیش برای ساختمون روبروییه.
همون که سنگ سیاه کار کرده.
یه در هم توی کوچه داره که برگ های خشک جمع شده جلوش نشون میده خیلی وقته باز نشده!
البته توی این مدت هم ما ندیدیم کسی از کوچه رفت و آمد کنه!
– خب پس شروع کنیم.
شهاب از ماشین پیاده شد و در سکوت شب پهباد را راهی ساختمان کرد. سینا و امیر تصاویری که پهباد از فضای داخل حیاط نشان می داد را روی لب تاب کنترل می کردند. سینا گفت:
– یه دوربین بالای در ورودی حیاط، اینم دومی بالای ورودی ساختمون، چه قفل کتابی زدن به درش، تمام پنجره ها هم نرده داره که!
امیر به نور ضعیفی که از یکی از پنجره های این ساختمان دیده می شد اشاره کرد:
– این ساختمونی که کنار حیاطه انگار تازه ساخته شده! یکی هنوز توی این ساختمونه سینا!
سینا با وحشت نالید:
– من مطمئنم که همه رفتند!
🕸🕸🕸🕸🕸ادامه دارد🕸🕸🕸🕸🕸
#نرجس_شکوریان_فرد
(به درخواست نویسنده کپی آزاده)
@hajammar313