عشــق مُقدّس؛
چیشد یهو؟ بازی هایی که میکردیم برات تکراری شده بود؟ اوکی. من چشم میزارم تو قایم شو. ۱٠؛۲٠؛۳٠؛۴٠؛۵٠
امروز که تو خونه تنها بودم، با صدای بلند برات آهویی دارم خوشگله خوندم. اما از وسطاش بغضم ترکید و ادامه شو برات با جیغ و گریه خوندم.
اصن صدامو میشنوی دختر کوچولوی من؟ اگه صدامو میشنوی برگرد.. نمیدونم تا کی قراره تو این وضعیت بدونی. 🥲
فردا قراره باهات مواجه شم اما اینبار متفاوت تر..
اینبار تصمیم گرفتم که دیگه بهت اجازه ندم باهام شوخی کنی، اسممو با لقب خاص صدا کنی، ازم در برابر دیگران دفاع کنی، نگران حالم بشی، نزدیکم بشی و دستمو بگیری.
ایناهمه صحنه هایی بودن که من پای هر کدوم مردم. چون میدونستم ما سهم عه همدیگه نیستیم. اما حیفه دلم.
البته.. کدوم دل؟ مگه دلی هم مونده؟😄
مگه اصن میدونی که بعداز اینکه سعی میکنم باهات بد رفتاری کنم چقدر گریه میکنم و از خودم متنفر میشم؟
اما دیگه نمیذارم با رفتارای محبت آمیزت بیشتر از اینا منو بشکنی و باعث آزاره روحم بشی.
_دوستت دارم. قاتله روح عه من:))
🪐_ روز 28 ام، از آخرین ماه از چهارمین سال عه قرنه 14💔
ولی من حتی فکر اینکه برا تولده امسالت چی کادو بخرم هم کرده بودم..ولی رفاقته ما از ریشه اشتباه بود..
نمیدونم تقاصه کدوم گناهم بودی.. ولی با وارد شدنت تو زندگیه من؛ باعث شدی دیگه به هیچکس اعتماد نداشته باشم.
قول داده بودی هیچ وقت فراموشم نمیکنی. چیشد پس؟
کاش میتونستم مثل گذشته پیام بدم و تولدتو تبریک بگم و محکم بغلت کنم.
اما برای ای کاش ها خیلی دیره..
_تولدت مبارک ، قاتل عه زندگیم💔
اخرین روز از اخرین ماه عه چهارمین سال از قرن 14.
دوستت دارم.
#یادگاری