eitaa logo
همگام 6
1.7هزار دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
2.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
تدریس ها و نمونه سوالات پایه ششم-+سوالات وازمونهای هوش ،خلاقیت واستعداد تحلیلی ششم تا نهم @teacher_hamgam
مشاهده در ایتا
دانلود
33.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📕علوم تجربی ششم #💪🏻👨🏼‍⚕️🥬🍎🍋🍅درس ۱۲ -سالم بمانیم 👩🏻‍💻مدرس : لیلا رحمانی
4_6048819334510281791.pdf
حجم: 289K
آزمون درس اول تا دوازدهم علوم ششم. از درس ۱تا ۱۲ https://eitaa.com/Hamgam6
4_5805390015626216920.pdf
حجم: 184.2K
آزمون درس ۱تا۱۱ علوم ششم فروردین ماه https://eitaa.com/Hamgam6
@MoallemYariR6 علوم فروردین پاسخنامه (01).pdf
حجم: 1.3M
🔺 تست فروردین ماه علوم ششم با پاسخنامه 🔹 دارد
《📚مهمان ابراهیم وحکمت خدا》 روش حضرت ابراهیم(ع) این بود که هر روز باید عده ای در خانه اش مهمان باشند و اوازآنها پذیرایی کند. او سال ها با این عادت زيسته بود و چنانچه کسی به دیدنش نمیرفت. او نیز لب به طعام نمیزد. روزی می شد که هیچ بینوایی از راه نرسیده بود و هیچ مهمانی در خانه ی او را نزده بود؛ ابراهیم نیز پیوسته منتظر بود تا کسی از راه برسد؛ اما خبری نبود. این انتظار یک هفته به طول انجامید؛ سرانجام ابراهیم تصمیم گرفت سر و گوشی آب دهد تا ببیند اوضاع چگونه است. در نیمه های روز از خانه اش بیرون رفت، تا مگر فقیر و بینوایی پیدا کند و بر سفره ی خودش دعوت کند. پس از مدتی جست وجو در بیابان اطراف خانه اش، متوجه پیرمردی شد که در گوشه ای نشسته است. از سر و رویش کاملا آشکار بود که تهی دست است و از شدت گرسنگی به خود می لرزد. آهسته نزد او رفت و با مهربانی به او سلامی کرد و گفت: «پدرجان! اگر از تو درخواستی داشته باشم، حرف مرا زمین نمی اندازی؟» پیرمرد با تعجب به ابراهیم نگاهی کرد و گفت: «آخر من که چیزی ندارم که به دردتوبخورد...» ابراهیم گفت: من نمی خواهم چیزی از تو بگیرم؛ فقط می خواستم بگویم در خانه ی خود سفره ای پهن کرده ام و دوست دارم که تو امروز مهمان من باشی. پیر مرد که شاید در ابتدا این حرف را باور نمی کرد، وقتی مطمئن شد ابراهیم قصد دارد او را به خانه ی خود دعوت کند با خوشحالی گفت: «حتمأمعلوم است که می آیم؛ چه چیزی از این بهتر» ابراهیم دست پیرمرد را گرفت و او را بلند کرد و به سمت خانه ی خود برد خدمت کاران منزل نیز به پیروی از ابراهیم با این پیرمرد زار و نحیف به مهربانی رفتار کردند و با احترام در بالای سفره نشاندند، ابراهیم و خدمت کارانش "بسم الله" گفتند ولی در کمال تعجب آن پیرمرد کاملا خاموش بود و حرفی نزد. ابراهیم وقتی که این اوضاع را دید، خطاب به پیرمرد گفت: «ای پیرمرد! آیا گما نمی کنی وقتی که بر سفره ی الهی می نشینی باید نام خداوند جهان را بر زبان برانی » پیرمرد در حالی که بی خیال در جایش نشسته بود و چشم به غذاها دوخته بود گفت: «من خورشید پرست هستم و از پیشوای دینی خود چنین چیزی نشنیده ام!» ناگهان همه ی نگاهها به سوی پیرمرد خیره شد. ابراهیم وقتی فهمید که او خداپرست نیست، اجازه نداد که غذایش را بخورد؛ به او گفت: «در سفره ی من کافران حق خوردن غذا ندارند؛ یا باید به خدا ایمان بیاوری یا...». و قبل از اینکه حرفش تمام شود، پیرمرد از جایش بلند شد و گفت: «ادامه نده! من می روم و تو راحت غذایت را بخورا من به خدای تو ایمان نمی آورم.» آنگاه آرام از خانه خارج شد.. در این هنگام فرشته ی وحی از سوی خدا بر ابراهیم نازل شد و گفت: «ای ابراهیم من صد سال به این مرد روزی داده ام و اجازه می دهم که او به زندگی ادامه دهد؛ ولی توحتی یک لحظه هم نتوانستی اوراتحمل کنی... » ابراهیم که فهمید مرتکب چه اشتباهی شده ازجای برخاست وبه دنبال پیرمرد رفت تا ازاو عذرخواهی کند، واو رابرسرسفره ی احسان خود دعوت کند @Hamgam6🍃🌺 〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
کنترل احساسات... - @mer30tv.mp3
زمان: حجم: 3.8M
صبح سه شنبه دوم اردیبهشت 1404
22.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⛈️ تدریس فصل ۷ ریاضی 👈 صفحه ۱۳۸ و ۱۳۹ https://eitaa.com/Hamgam6
📝 جزوه فصل7 ✍ تقریب زدن
📔 فصل7 ✍ تقریب
📔 فصل7 ✍ تقریب 📌سری6