بچه ها امشب شب خوبی نبود
ببخشید نمیتونیم تایم رو فدای نگاه زیباتون کنم
بابای هموطن ها👋💔
𝐻𝑎𝑚𝑖 🖤 𝑁𝑎𝑑𝑖𝑎
رمان𝑈𝑛𝑓𝑜𝑟𝑔𝑒𝑡𝑡𝑎𝑏𝑙𝑒 𝐻𝑎𝑙𝑓✨️🛐 #p24 حامی:چرا تو؟ نادیا:حامی چند روز بود مامانم بهم پیام میده حام
☺️رمان:𝑈𝑛𝑓𝑜𝑟𝑔𝑒𝑡𝑡𝑎𝑏𝑙𝑒 𝐻𝑎𝑙𝑓☺️
#p25
نادیا:حامی خیلی دوستت دارم خیلی
حامی:منم
از بغلش اومدم بیرون
استارت زدم و راه افتادم
نادیا:کجا داری میری؟
حامی:نمیدونم
نادیا:یعنی چی نمیدونم
حامی:یجا میریم دیگه
نادیا:باش
حامی:داشتم راه میافتادم که خانی بهم زنگ زد
-الو سلام
باش الان میام
قطع کردم
نادیا:کجا
حامی:نادیا یه کاری دارم باید من برم
نادیا:من چی
حامی:میخوای ببرمت خونه
نادیا:نه من موخام پیش تو باشم🥺
حامی:باش میبرمت خونه خودم بعد یه کاری بیرون دارم میام پیشت
بردمش خونه ی خودم
منم رفتم پیش گروه بند
نادیا:رفتم نشستم روی مبل که بابام زنگ زد بهم
جواب دادم
+الو سلام دخترم
-سلام بابا
+خوبی چیکار میکنی
-خوبم بابا کی میایید
+ما فردا میاییم
-باش
کاری داشتی زنگ زدی
+هیچی خواستم حالت رو بپرسم
-اها باش
+نورا خوبه؟
-عوهوم هممون خوبیم
+کجایی
-یذره مکث کردم و رفتم تو فکر
+الووو
-ب...له
+پرسیدم کجایی
-پیش حامی
+با.ش خب دیگه کاری نداری
-نه خدافظ
+خدافظ
مواظبت کن
نادیا:قطع کرد
منتظر پارت بعدی《نیمه ی فراموشنشدنی》باشید....
بهقلم:فاطی😭😭😭
𝐻𝑎𝑚𝑖 🖤 𝑁𝑎𝑑𝑖𝑎
☺️رمان:𝑈𝑛𝑓𝑜𝑟𝑔𝑒𝑡𝑡𝑎𝑏𝑙𝑒 𝐻𝑎𝑙𝑓☺️ #p25 نادیا:حامی خیلی دوستت دارم خیلی حامی:منم از بغلش اومدم بیرو
بچه ها نتم ر*ید*ه نمیشه ناشناس درست کنم
این پارت رو بدون ناشناس میذارم🫠💔🥺
میشع با چند تا فرشته ی بدون بال خیلی خوشگل ۲۲٠تایی بشیم قول میدم سه تا پارت هم بفرستم🥲🥺
همسایه اگع وسط کاری هستی بپاک نیازی نیست بگی✨