ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
فکر کردین من میزارم پناهمو اذیت کنین؟
من فدات شمممممممممممممممممم
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
«تـیـزر رمـانِ در آغوش عشق🫂❤️»
اگه کیفیتش کمه به خسیسی ایتا ببخشید😂
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:56…🖤
حامی:بیاین عکس بندازین
گندم:وا مگه بچه ای
همه دور سوگند جمع شده بود،گندم رفت نشست یه گوشه و دستشو گذاشت رو سرش
حامی:قربونت برم چیزی شده؟
گندم:نه نه یکم...شرکت فکرمو درگیر کرده...
حامی:به فکرت بگو درگیر چیزی نباشه حلش میکنیم
گندم:مسخره😂
حامی:فقط نفسم
گندم:جونم
حامی:فعلا به سوگند اینا چیزی نگو چیزی ندونن بهتره میبینی که درگیر بچه و اینان
گندم:میدونم چیزی نمیگم
[یک ساعت بعد]
مهمونا یواش یواش همه رفتن
گندم:خب دیگه ماهم بریم
سوگند:کجااا شام نخوردین که هنو
بیاین داخل سر میز زود باشین
گندم:🥲
[داخل]
گندم:باید زود بریم سیسمونی بخریما🎀😂
سوگند:آره😂
راستی گندم امروز یکم رنگت پریده خوبی؟!
گندم:چی من؟!نه..آره خوبم بابا چیزی نی
سوگند: مطمئنی؟
گندم:آره بابا
سوگند:باشه
[بعد شام]
گندم:ببینم اصلا برا نینی اتاق انتخاب کردین؟
سوگند:بله اتاقش طبقه بالا کنار اتاق ماست😌
گندم:بریم یه چرخی تو اتاقش بزنیم منم ببینم دیگه اتاقشو
سوگند:بیا بریم
[اتاق نینی]
گندم:وایی اینجا چه بزرگه😍
خیلی خوبه قشنگ باید صورتیش کنی😂
سوگند:درسته😂
حامی:منم میتونم بیام؟
سوگند:آره بیا داخل
حامی:بهبه چه خوبه بزرگه
سوگند:ممنون😂
گندم:خب فدات شم ما دیگه میریم فردا یکم تو شرکت کار داریم......
سوگند:وایی من خیلی وقته شرکت نیومدم!!
گندم:نه نههه تو باید دیگه استراحت کنیی
سوگند:نمیشه که از الان برا چی فردا میام
گندم:نهه دورت بگردم من بمون خونه استراحت کن نگران چیزی نباش باشه عزیزم
حامی:ما دیگه میریم
گندم:آره دیگه سوگندم کاری نداری؟
سوگند:شبم میموندین
گندم:نه قربونت دیگه بریم خونه
سوگند:باشه خیلی خوش اومدین😘
[ماشین]
گندم:حامی امشب بیا خونه من
حامی:چرا
گندم:میخام بیای دیگه
حامی:چشم
[خونه گندم]
گندم:چیزی میخوری؟
حامی:نه مرسی
گندم:پس بشین من لباسمو عوض کنم بیام
حامی:باشه😂
[ده دقیقه بعد]
گندم:خب آقا حامی شبت بخیر
حامی:عه چراغارو چرا خاموش کردی😑
گندم:بیا تو اتاق دیگه😂
[فردا صبح]
گندم:حامی بلند شووو
حامی:باشه😴
گندم:واا😐
حامی:اوم بلند شدم...
ادامه⃢ دارد...🤍🖤