eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
373 دنبال‌کننده
207 عکس
72 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12
مشاهده در ایتا
دانلود
می‌گویند هر قلمی که بر کاغذ می‌رود، اثری جاودان می‌سازد؛ و هر کلمه‌ای که با عشق بسته شود، پلی است میان دل‌ها. ما در «کانون نویسندگان»، بیش از آنکه یک مجموعه باشیم، خانواده‌ای از عاشقان حرف و واژه‌ایم که سال‌هاست در کنار هم، تاریخچه‌ای از احساس را رقم زده‌ایم✨ امروز، روزی است که تقویم ادبیات ما، بر صفحه‌ای تازه و طلایی ایستاده است. رسیدن به نقطه‌ی «صدتایی شدن» برای ما تنها یک عدد نیست؛ بلکه تجلی‌گر صد سال (یا دهه‌ها) تلاشِ بی‌وقفه، رنج‌های شیرینِ نوشتن، و شادی‌های عمیقِ خوانده شدن است. هر کدام از ما، تار و پود این فرشِ ظریفِ ادبی هستیم و این عددِ زیبا، گواهی بر پایداری و زنده بودنِ این عشق مشترک است! این جشنِ دوچندان، هدیه‌ای است به تمام کسانی که باور دارند قلم، تنها ابزار نیست؛ بلکه سلاحی برای صلح، دارویی برای دردهای دنیاست و پناهگاهی امن برای روح‌های خسته. به پاسِ تمام لحظاتی که در سکوت نوشتیم و با صدای بلند زندگی کردیم، امروز همگیمان گرد هم آمده‌ایم تا این میوه‌ی شیرینِ صبر و وفاداری را بچشیم🎀 صدتایی شدنِ ما، آغازِ فصلی نوین در کتابِ زندگی این کانون است؛ فصلی که در آن، هر داستانِ جدیدی، نویدبخشِ زیبایی‌های بیشتر است و هر قلمِ جدیدی، ضامنِ تداومِ این جریانِ زلال است🌱 اینجانب این لحظه‌ی پرشکوه و افتخارآمیز را به تمامی اعضای دلسوز، نویسندگان خلاق، و همگانِ دوستدارِ ادبیات تبریک می‌گویم. امیدوارم همواره قلم‌هایتان روان و دلهایتان سرشار از شوقِ آفرینش باشد🫂✨ پایدار باشید ای همراهان راهِ کلمه. 🖋️✨🥂
سلاممم صبتون به زیبایی چشای آقای صالحی✨
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:60…🖤 حامی:نچ اول مال تو گندم:چی...من؟نه نه من نه حامی:چرا؟! گندم:آخه خب من........ جانا:نه نه بزار اول مامان اینا بدن دیگه حامی جان😁 حامی:وا😐باشه لیلا:بیا حامی جان کادوی من و بابات حامی:دست شما درد نکنه✨ گندم:مبارکه😁حالا اجازه بدین مامان پروانه اینا بدن پروانه:بفرما پسر گلم کادوی من و امیر مشترک جانا:اوو مبارکه☺️ حامی:مرسی خیلی لطف کردینن علیرضا:داداش اینم کادوی من و باران دیگه ببخشید چیز برگی نیس😅 (نویسنده:آیفون ۱۷ چیز بزرگی نیستا🙄) حامی:نه بابا این چه حرفیه خیلی زحمت کشیدین مرسی سوگند:آقا حامی بفرما کادوی من و میلاد حامی:مرسی مرسی دست همتون درد نکنه🤍 سوگند:موز.یک بزاریمم😁🤌🏼 [یک ساعت بعد] همه مهمونا رفتن و فقط گندم و حامی و جانا و سعید موندن گندم:حامی یه چند دقیقه صبر میکنی من یکم به باران کمک کنم بعد بریم؟ جانا:آره منم کمک میکنم زیاد ری.خت و پاش کردیم باران:نهه بابا بلند شین برین دیوونه شدین؟😐 گندم:آقا نمیشه که همینجوری ول کنیم بریم همه زحمتا میوفته گردن شما باران:اصلا فکرشم نکنین بابا فکر علیرضا بود دیگه اینجا بگیریم مهمونیو شما برین من فردا به خدمتکار میگم میاد مرتب میکنه جانا:اوکی پس گندم:پس ما بریم فعلا باران:برین☺️ حامی:مرسی بابت مهمونی علیرضا:خواهش میکنم داداش تولدتم مبارک حامی:مرسی [حیاط] جانا:سعید تو برو خونه من امشب میرم خونه حامی سعید:باشه من رفتم حامی:خونه من میای چیکار بچ..ه؟! گندم:منم میام امشب خونت حامی:وا خونه من چخبره؟😐 جانا:عه چقد حرف میزنی مگه من نمیتونم یه شب خونه داداشم بمونم گندمم که زنته دل.ش برات ت.نگ شده میخاد شب پیش تو بخابه حامی:اوکی بیاید [ویلا باران] باران:خب علی بریم؟ علیرضا:میری خونه خودت؟! باران:آره میشه تو هم بیای؟ علیرضا:باشه😁 باران:بزا کیفمو بردارم بریم....خب بریم😂 [خونه سوگند و میلاد] سوگند:آیییی🤢 میلاد:چیشد نف..سم؟!خوبی؟ سوگند:آره ولی د..رد دارم... میلاد:آها😂قر..بون خودت و اون نی نی کوچولو برم من😂راستی حالا اسمشو چی میخای بزاری؟ سوگند:نمیدونم تو دوس داری چی بزاریم؟ میلاد:عاممممم.....نمیدونم مغزم الان کار نمیکنه🤣 سوگند:آفرین بهت😂 [خونه حامی] حامی:بزارید درو باز کنم برید داخل همینجوری سرتونو انداختین کجا میرین😐 جانا:آره آره باز کن👈🏼👉🏼😁 حامی:از خدا براتون طلب عقل میکنم🤦🏻‍♂️ «درو باز کرد» حامی تا درو باز کرد یه کسیو دید که خشکش زد... سارا:حامییی🥺 حامی:سا..سارا😳 ادامه⃢ دارد...🤍🖤
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:60…🖤 حامی:نچ اول مال تو گندم:چی...من؟نه نه من نه حامی:چرا؟! گندم:آخه
ایفون ۱۷ 🤣🤌🏻🤌🏻 کاش ماهم ازین دوستا داشتیم🦦🤌🏻 پاشین برین خونتون عه🔪 سارا؟سارا دیگه کیههه😱 چقدم لوسه ایش😒
بچها دوروز دیگه تولد یه فرشتس😃
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
بچها دوروز دیگه تولد یه فرشتس😃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
تولد فاطمه خانم گل🎀🎀☁️
پایان ناشناس
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:61…🖤 سارا:حامیییییی😭«ب.غ...لش کرد» حامی:🫂🥺 گندم:آخیی چند وقت بود حامی سارا رو ندیده بود؟🥺 جانا:خیلی وقته🥲 حامی:دو..رت بگردم من خوبی؟🥺 سارا:اوهوم [ده دقیقه بعد] حامی:پس این بود کادوتون منو بگو که اونجا هی با خودم میگفتم اینا چرا هی بهونه میاوردن کادو نمیدادن😂 گندم:مگه حتما باید کادو بدیم؟😂 فهمیدم خیلی وقته سارا رو ندیدی با جانا اوکی کردیم بیاد ایران حامی:مرسی🥺 سارا:دلم برات خیلی تنگ شده بودا🥲 حامی:من بیشترر گندم:ولی حامی بهم نگفته بودی یه خواهر دیگه داری😒 حامی:واقعا من فک کردم بت گفتم!! جانا:برو خداروشکر کن من بهش گفتم وگرنه الان زنت نبود دیگه آقا حامی😂 سارا:گندم خانوم شمام خوب دل داداش مارو بردی ها حامی آدمی نبود که عاشق بشه😂 گندم:واقعا؟ جانا:بله حامی:خب دیگه بلند شیم بریم بخوابیم فردا وقت زیاد هس برا دیدن هم🥱 سارا:وا🙁 گندم:وا بزار دو دیقه ببینتت دیگه بچه چند ساله ندیدتت حامی:منم دلم براش تنگ شده بود خب🙁 سارا:اوکی حله برو بخواب😂 حامی:شب بخیر😂 عه شما کجا میخابید جانا:ما میریم خونه خودمون بابا فقط بزا سارا اینجا بمونه میترسم یهو ازت دورش کنم سکته کنین دوتاتونم😂 حامی:آفرین برو گندم:خدافظ حامی:تو هم میری؟! گندم:آره شما راحت باشین من باید برم خونه خودم😂 حامی:باشه خدافظ😂 [فردا صبح] سارا:سلام صب بخیر حامی:سلام صب توام بخیر،رفتی چند سال موندی خارج لحجه خارجی گرفتی😂 سارا:واقعا؟ حامی:آره سارا:مسخره😂 حامی:بیا صبونتو بخور راستی تا کی اینجایی؟ سارا:تا بعد عروسیت حامی:خب خوبه😂 سارا:به به آقا حامی چه کرده [خونه باران] علیرضا:بارانم آماده شدی؟ باران:آره آره بریم ببخشید منتظر موندی علیرضا:عش..قم اگه تو نمیخای نیا ها من فقط باید زود تر برم تو شرکت کار دارم باران:نه بابا میام دیگه یکم بعدم گندم میاد [دم در] باران:بزا درو قفل کنم بریم غریبه:به به خانوم خو..شگله شما شو..هر داری؟ علیرضا:هوییی دفه آخرت باشه ها اینطوری حرف میزنی بله شو..هرش منم«عصبی» غریبه:خب خوب شد چون اتفاقا من با خود تو کار دارم«چاق...وشو در آورد» باران:علیییییی😰 علیرضا:چیکار میخای بکنی ها؟! غریبه«چاق...و رو با یه مهارت برد طرف پهلوی علیرضا و فرار کرد» باران:علیییییییییییییییییییی«جیغ» علیرضا:«خو...ننننننن🩸🩸🤣» [خونه حامی] سارا:منم بیام شرکت؟ حامی:آره چرا که نه اگه دلت میخاد بیا سارا:باشه وایسا لباسامو عوض کنم بیام😃 حامی:باشه😂 [شرکت گندم] گندم:داشتم به کارا رسیدگی میکردم که باران زنگ زد الو باران؟ باران:گندممم گندم:یا خداا چیشدهع😳 باران:علیرضااااا😭 گندم:باران علیرضا چیییی درست حرف بزنن ببینممم باران:چا.ق..و خوردهه😭😭 گندم:کدوم بیمارستانیننننن باران:کسری گندم:الان خودمو میرسونمم ادامه⃢ دارد...🤍🖤