🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:63…🖤
[ماشین حامی]
حامی:قربو..نت برم میری خونه مامان اینا؟
سارا:آره میخام برم اونجا اگه زحمت نیس منو برسونی😁
حامی:نه بابا چه زحمتی خودمم یه سر میام
سارا:مامان نمیدونه من اومدم؟
حامی:نه برو سوپرایزش کن😂
سارا:باشه😂
[خونه لیلا و حمید]
+زنگ در
لیلا درو باز کرد
سارا:سلام مامانی😃
لیلا:😳
سارا:😃
لیلا:😳
سارا:🫂🫂مامانننن
لیلا:سارااا دخترمممممم😭😭😭
حامی:🙂
لیلا:قربونت برم من خوبییی؟؟😭
سارا:اوهوم🥺
لیلا:بیا داخل عزیزم🥺
حامی:مامان منو یادت رف😐
لیلا:دورت بگردم توهم بیا داخل
[سالن پذیرایی]
لیلا:چخبر دخترم؟
سارا:هیچی مامان دلتنگ شما بودیم🥲
لیلا:قربونت برم منم🥺
(حمید اومد)
سارا:عه بابااا🥲
حمید:سارااا تویییی؟😳
سارا:😭🫂
[بعد شام]
حامی:مامان دستت درد نکنه
لیلا:نوش جونتون
گندم خوبه؟
حامی:اوهوم🙂
لیلا:حالا که سارا هم اینجاس،فردا با گندم شام بیاین خونه ما پسرم جانا اینارو هم دعوت میکنم
حامی:باشه مرسی مامان😂
من فعلا برم خونه دیگه
لیلا:باشه برو پسرم خدافس
حامی:خدافظ
سارا:بای داداشی
حامی:بای👋🏻
[خونه حامی]
[صفحه چت حامی و گندم]
حامی:سلام گندمم
گندم:سلام🙃
حامی:خوبی؟
گندم:اوهوم
حامی:عش..قم مامانم فردا شام دعوتمون کرد خونشون
گندم:عه واقعا؟تشکر میکردی
حامی:کردم😂
گندم:😂
حامی:خب عزیزم مزاحمت نمیشم برو خسته شدی
گندم:باشه فعلا
حامی:خوب بخوابی گلم🤍✨
[فردا صبح]
گندم:صبح از خواب با صدای برفی بلند شدم تازه یادم افتاد دیشب بهش غذا ندادم وایی حیوونکی حتما خیلی گشنشه🥲
[خونه سوگند]
سوگند:🤮
میلاد:عش....قم خوبی؟
سوگند:نه🤕
میلاد:😂😂
سوگند:چرا میخندی
میلاد:این بچه هنو هیچی نشده شلوغیاشو شروع کرده ببین وقتی اومد میخاد چیکار کنه
سوگند:میکشه به تو
میلاد:من؟یا تو؟😂
سوگند:مسخره برو ببینم😒
[عصر]
[شرکت]
گندم:حامی میای باهم بریم خونه من لباسامو عوض کنم بعد بریم خونه مامانت اینا؟
حامی:آره عزیزم بریم
[خونه گندم]
گندم:لباسامو عوض کردم موهامم بستم و یه میکاپم کردم
خب بریم
حامی:به به چه خوشگل شدی شما😏
گندم:به خوشگلی شما که نمیرسه🥺
حامی:کم زبون بریز بچه😂
گندم:بریم😂
[خونه لیلا و حمید]
سارا:مامان همه چی آمادس
لیلا:دستت درد نکنه دخترم شامم آمادس🍽️
سارا:مرسی مامانی
[دم در]
گندم:عه نیگا جانا اینام با ما رسیدن😂
جانا:عه سلاممممم
گندم:سلام دورت بگردم خوبیی؟؟
جانا:مرسیی عزیزم تو خوبی؟
گندم:منم خوبم مرسی بیاین بریم
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
بچها قرار بود من یه گپ بزنم و تولد پناه رو تبریک بگیم با هم برنامه های زیادی هم داشتم
و گپه رو هم زدم ولی شما به جای تبریک اومدین چنل های خودتونو معرفی کردین درباره همسایگی حرف زدین خیلی خیلی ناراحتم کردین واقعا!!!
کلی برنامه داشتم همش به هم ریخت
واقعا مرسی ازتون
با خودم کاری ندارم این همه زحمت کشیدیم با نهال نشستیم برنامه ریختیم کلی بعد شما بیاید اینطوری کنید
پناه جون تولدت خیلیییی مبارکمون باشه ببخشید نتونستیم اون گپه رو اوکی کنیم
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
بچها قرار بود من یه گپ بزنم و تولد پناه رو تبریک بگیم با هم برنامه های زیادی هم داشتم و گپه رو هم زد
اشکال نداره قربونت برم
خودتو ناراحت نکن
اینکه به فکرم بودی برام کافیه🥲
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:64…🖤
[خونه لیلا و حمید]
+زنگ در
لیلا:اومدن😄
درو باز کرد
جانا:سلامممم مامانن
لیلا:سلام عزیزم خوش اومدی🫂
گندم:سلام مامان جان
لیلا:سلام دورت بگردم خوبی عزیزم؟
بفرمایین داخل بیاین داخل
سارا:سلامم خوش اومدین☺️
حامی:سلامم
سعید:سلام
لیلا:سلام بفرمایین تو دیگه
حامی:فرماییدیم تو دیگه
سارا:نمیخاد تو بفرمایی داخل همونجا بمون
حامی:عه عه عه مامانننن
لیلا:جونم
حامی:نمیزاره بیام داخللل
لیلا:عه سارا اذیتش نکن
حامی:من نمیام خدافظ
لیلا:نرووو پسرمم
سارا:باشه بابا بیا شوخی کردم😂
جانا:این دو تا رو میبینی؟دیروزو نبین عین چی هم دیگرو بغل میکردن دو روز بگذره عین سگ و گربه میوفتن به جون هم😂
گندم:معلومه از همین الان افتادن😂
[سالن پذیرایی]
جانا:مامان سارا رو که دیدی سوپرایز شدی؟😂
لیلا:آره خیلی😂
سعید:خب آقا حامی چخبر
حامی:هیچی والا از شما چخبر
سعید:هوا داره گرم میشه
حامی:چه ربطی داشت داداش😐
سعید:نه میگم تا چند روز پیش سرد بود الان داره گرم میشه😂
حامی:هوای بهار همینه دیگه
الان جون میده بری شمال کنار دریا بشینی هوای اونجا رو ببینی🏖️😎
جانا:وایی گفتی شمال دلم شمال خاست
سارا:واییی منم نمیدونین چند وقته نرفتم شمال که
گندم:خب یه سر بریم خانوادگی
حامی:راس میگه گندمم فکر خوبیه
لیلا:«چایی آورد»آره بنظرم با هم برین یه چند روز
گندم:دستت درد نکنه مامان لیلا
لیلا:خواهش میکنم عزیزم نوش جونتون
سارا:بنظرم بریم انزلی
جانا:اوممم آره خوبه
حامی:آره انزلی اوکیه اونجا ویلا داریم
گندم:کیا میان؟!
جانا:ما که هستیم
سارا:منم میام
گندم:همین؟مامان شما نمیاین؟!
لیلا:نه دخترم شما برید خوش بگذرونید
حامی:راستی مامان ، بابا کوش؟
لیلا:الان میا........
حمید:به به سلامم دختر پسرای گلم خوش اومدین
حامی:عه سلاممم
سعید:سلام باباا
گندم:سلام
جانا:سلامم
حمید:داشتین چی میگفتین بدون من؟😂
جانا:داشتیم برنامه میریختین برا سفر
حمید:به به کجا به سلامتی؟!
حامی:ایشالا شمال
حمید:کی؟!
گندم:هنو برنامه نریختیم
حمید:در هر حال خوشبگذره بهتون😂
جانا:فردا بریم خرید پس فردا راه بیوفتیم
حامی:خرید واس چی؟!
جانا:با گندم جونم و سارا میریم بیرون برا شمال خرید کنیم دیگه به ت..و....چه 😒
حامی:پروردگارا😑
گندم:😂
لیلا:بچها بیاین شام سرد شد
[بعد شام]
گندم:مامان لیلا دستت درد نکنه خیلی خوشمزه بود زحمت کشیدین
لیلا:نوش جونتون
حامی:خب فردا شما برین خرید
کاری هم که نداریم پس فردا راه میوفتیم
گندم:بنظر من اوکیه فقط شرکتا دست کی؟
حمید:نگران شرکتا نباشین ما هستیم
حامی:مرسی،اینم اوکی شد😂
جانا:چن تا ماشین بریم؟
حامی:دو تا دیگه،تو و سعید یه ماشین من و گندمم یه ماشین این وسط سارا فقط میمونه😂
گندم:با ما میاد
سعید:صب زود راه بیوفتیما
حامی:پس فردا صب ساعت شیش همه کنار خونه مامان اینا باشیم
جانا:خونه مامان اینا چرا
حامی:همه با هم یکجا راه بیوفتیم
جانا:اوکیه
گندم:فقط انزلی؟!
حامی:نه شاید بقیه جاهای شمالم رفتیم
گندم:باشه
سارا:پس برنامه اینطوری شد که فردا ما دخترا میریم خرید پس فردا صب زود راه میوفتیم
جانا:آره
حامی:پس تا فردا شب وسایلاتونو جمع کنین
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
پناه جون میخاستیم امروز تو گپ سورپرایزت کنیم ولی خب همون طور که رها گف نشد ولی خب تولدت خیلیی مبارک باشه امیدوارم که سالیان سال خوشحال و موفق باشی بهترینا رو برات آرزو میکنم🤍