پناه جون میخاستیم امروز تو گپ سورپرایزت کنیم ولی خب همون طور که رها گف نشد ولی خب تولدت خیلیی مبارک باشه امیدوارم که سالیان سال خوشحال و موفق باشی بهترینا رو برات آرزو میکنم🤍
سلام پناه قشنگم با اینکه نمیشناسمت ولی بنظرم خیلی دختر مهربون و خوش قلبی و زیبایی هستی و دوستای بسیار مهربونی و خوشگلی هم داری 💞
امیدوارم در ادامه زندگیت بهت خوش بگذره و پر از شادی و نشاط باشه در کنار خانودات و دوستات عزیزکم ✨
تولدت هم مبارکککککک 🦖💘
سلام پناه جونم
با اینکه مدت کمی عه که میشناسمت ولی خیلی دختر ماهی هستی
ایشالا به تک تک آرزوهات برسی
هیچوقت نا امید نشی ها
تولدت مبارک:)💘🫀
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
سلام پناه جونم با اینکه مدت کمی عه که میشناسمت ولی خیلی دختر ماهی هستی ایشالا به تک تک آرزوهات برسی
مرسیییییییییییییی رزآاااا✨🌱
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:65…🖤
گندم:باشه
لیلا:خب دیگه چخبر
حامی:هیچی والا
حمید:عروسیتون کیه؟
حامی:اونو شما و مامان بابای گندم باید هماهنگ کنین😅
لیلا:ما میگیم شما که همو میشناسید
عروسی هم یه ماه دیگه باشه خوبه؟
حامی:من موافقم
گندم:منم حرفی ندارم
لیلا:پس ما بعدا با مادر پدر گندم هم صحبت میکنیم بهشون میگیم
حامی:ممنون
جانا:خسته شدم😑
حامی:بلن شو برو خونتون کسی زورت کرده بمونی مگه😐
جانا:خب اوکی مامان ما دیگه بریم
لیلا:برو عزیزم کار داری فردا
جانا:مرسی بابت همه چی فعلا
سارا:خدافسی👋🏻
حامی:به سلامت
گندم:خدافظ
حامی:خب ما هم دیگه بریم
سارا:تو بمون
حامی:وا مگه من بیکارم😐
سارا:نصف شبی چیکار میخوای بکنی مهندس؟
حامی:منطقی بود
خب میخام برم امشب خونه گندم
سارا:باشه
گندم:خب امشب بمون فردا بیا پیش من
حامی:اوکی پس ترو برسونم برگردم
سارا:عهه😁
حامی:بلند شو بریم گندم
گندم:بریم
دستتون درد نکنه زحمت دادیم
لیلا:عزیزم زحمت چیه برو خدا به همرات
حمید:شبت بخیر دختر گلم
[ماشین حامی]
حامی:ناراحت که نشدی؟
گندم:ها؟
حامی:میگم ناراحت نشدی
گندم:واس چی؟
حامی:میمونم خونه مامان بابام
گندم:وا😐برا چی باید ناراحت بشم
حامی:قر..بون تو بشم من آخه
گندم:خدا نکنه
حامی:فردا بیام دنبالت؟
گندم:نه بابا شاید اص با جانا و سارا حرف زدم خودم رفتم دنبالشون
حامی:باشه،شبت بخیر عزیزم
گندم:شب تو هم بخیر عش..قم
[خونه لیلا و حمید]
سارا:رسوندیش
حامی:آره دیگه
سارا:آفرین
حامی:مامان من ظرفارو میشورم تو بشین
لیلا:نه بابا خودم میشورم
حامی:نچ خودم میشورم«آستیناشو زد بالا»
سارا:عه داداش قلقلکی بودی نه؟🤣
حامی:نکنیااا دارم ظرف میشورم عه
سارا:«قلقلکش داد»
حامی:ساراااااا🤣🤣🤣
سارا:جونمم؟🤣
حامی:بسسس کننن عهههه😂
سارا:نچ😂
حامی:«کف پاشید روش»
سارا:عهههه مامانننننن داداش کفارو پاشید همجااااا
حامی:😐
[اتاق خواب حامی تو خونه مامان باباش]
سارا:هلو
حامی:باز اومدی چیکارم کنی؟
سارا:هیچی میخوام کنارت بخوابم
حامی:😑
[فردا صبح]
[خونه گندم]
گندم:صبونمو تموم کردم اول گفتم یه زنگ بزنم به باران حال علیرضا رو بپرسم و بهش بگم قراره بریم شمال
باران:الو
گندم:سلام باران چطوری
باران:سلام خوبم تو خوبی؟
گندم:مرسی علیرضا خوبه؟
باران:آره آزاد شده..
گندم:آزاد شده؟😐از کجا آزاد شده
باران:چیز....منظورم اینه مرخص شده🤦🏻♀️😂
گندم:خو عین آدم بگو دختر😂
خب الان حالش خوبه؟
باران:آره بهتره
گندم:خب خداروشکر،راستش ما با خانواده حامی قراره یه چند روز بریم شمال گفتم بهت خبر بدم
باران:باشه برو نگران شرکتم نباش قربونت خوش بگذره بهتون
گندم:مرسیی✨پس فعلا
باران:خدافس
گندم:زنگ زدم به جانا
جانا:الوو سلام نفسسم خوبی
گندم:سلامم عزیزممم مرسی تو خوبی؟بدموقع که مزاحم نشدم؟!
جانا:نه بابا مزاحم چیه شما عشق مایی
گندم:خونه ای خودم بیام دنبالت بعد بریم سارا رو هم برداریم بریم خرید؟
جانا:آره آره بیا
گندم:باشه عشقم اومدم
[دم در خونه جانا]
جانا:سلامممم😁👋🏻
گندم:سلامممم😃
خب بشین بریم
جانا:بریم سارا رو هم برداریم بریم
[جلوی در خونه لیلا و حمید]
گندم:ساراا
سارا:عه رسیدیننن سلامم😎
گندم:به به چه تیپی زدی شما😂بشین بریم
سارا:مرسی😂
جانا:سلام خواهری😂
سارا:سلامم😂
گندم:خب بریم ایران مال؟
سارا:آره فکر خوبیه
جانا:بریم
[ایران مال]
سارا:بریم این عطر فروشیه عطراشو دوس دارم
[عطر فروشی]
گندم:واییی این بوش چقد خوبه🥴
سارا:آرههههه😆
جانا:بوهاشون خیلی جذاب و خوبن ولی اصلا اسمشون به بوهاشون نمیخوره😂
من که اینو انتخاب کردم
گندم:من که موندم بین این و این کدومو بردارم😂
سارا:ولی من بلاخره تصمیم گرفتم اینو بردارم
گندم:منم این یکیو برمیدارم
جانا:حساب کنیم بریم
سارا:بریم طبقه بالا برا لباس
[لباس فروشی]
سارا:عه جانا کو؟
گندم:رفت اونور اون کفشا رو نگاه کنه برا ساحل
سارا:خب گندم این قشنگه؟
گندم:برا ساحل؟
سارا:اوهوم برا ساحل میخام بردارم
گندم:آرهه خیلی خوبه
این چطوره؟
سارا:بنظرم رنگ سفیدش بیشتر بهت میاد🤨
گندم:عامم راس میگی،الان چی؟
سارا:آرههه عالییی شد
جانا:بچهاااا
من اینا رو خریدم چطورن؟
گندم:عالیی
سارا:خیلی قشنگن
گندم:بربم فروشگاه یکم خوراکی بخریم واس راه😂
جانا:آخ مهم ترین چیززز😂
[فروشگاه]
سارا:چیپس برمیدارمم😌
جانا:سه چهار تا بردار
گندم:من میرم نوشیدنی بردارم
سارا:اوکی ماهم بریم اون طرف
ادامه⃢ دارد...🤍🖤