ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
بچها قرار بود من یه گپ بزنم و تولد پناه رو تبریک بگیم با هم برنامه های زیادی هم داشتم و گپه رو هم زد
اشکال نداره قربونت برم
خودتو ناراحت نکن
اینکه به فکرم بودی برام کافیه🥲
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:64…🖤
[خونه لیلا و حمید]
+زنگ در
لیلا:اومدن😄
درو باز کرد
جانا:سلامممم مامانن
لیلا:سلام عزیزم خوش اومدی🫂
گندم:سلام مامان جان
لیلا:سلام دورت بگردم خوبی عزیزم؟
بفرمایین داخل بیاین داخل
سارا:سلامم خوش اومدین☺️
حامی:سلامم
سعید:سلام
لیلا:سلام بفرمایین تو دیگه
حامی:فرماییدیم تو دیگه
سارا:نمیخاد تو بفرمایی داخل همونجا بمون
حامی:عه عه عه مامانننن
لیلا:جونم
حامی:نمیزاره بیام داخللل
لیلا:عه سارا اذیتش نکن
حامی:من نمیام خدافظ
لیلا:نرووو پسرمم
سارا:باشه بابا بیا شوخی کردم😂
جانا:این دو تا رو میبینی؟دیروزو نبین عین چی هم دیگرو بغل میکردن دو روز بگذره عین سگ و گربه میوفتن به جون هم😂
گندم:معلومه از همین الان افتادن😂
[سالن پذیرایی]
جانا:مامان سارا رو که دیدی سوپرایز شدی؟😂
لیلا:آره خیلی😂
سعید:خب آقا حامی چخبر
حامی:هیچی والا از شما چخبر
سعید:هوا داره گرم میشه
حامی:چه ربطی داشت داداش😐
سعید:نه میگم تا چند روز پیش سرد بود الان داره گرم میشه😂
حامی:هوای بهار همینه دیگه
الان جون میده بری شمال کنار دریا بشینی هوای اونجا رو ببینی🏖️😎
جانا:وایی گفتی شمال دلم شمال خاست
سارا:واییی منم نمیدونین چند وقته نرفتم شمال که
گندم:خب یه سر بریم خانوادگی
حامی:راس میگه گندمم فکر خوبیه
لیلا:«چایی آورد»آره بنظرم با هم برین یه چند روز
گندم:دستت درد نکنه مامان لیلا
لیلا:خواهش میکنم عزیزم نوش جونتون
سارا:بنظرم بریم انزلی
جانا:اوممم آره خوبه
حامی:آره انزلی اوکیه اونجا ویلا داریم
گندم:کیا میان؟!
جانا:ما که هستیم
سارا:منم میام
گندم:همین؟مامان شما نمیاین؟!
لیلا:نه دخترم شما برید خوش بگذرونید
حامی:راستی مامان ، بابا کوش؟
لیلا:الان میا........
حمید:به به سلامم دختر پسرای گلم خوش اومدین
حامی:عه سلاممم
سعید:سلام باباا
گندم:سلام
جانا:سلامم
حمید:داشتین چی میگفتین بدون من؟😂
جانا:داشتیم برنامه میریختین برا سفر
حمید:به به کجا به سلامتی؟!
حامی:ایشالا شمال
حمید:کی؟!
گندم:هنو برنامه نریختیم
حمید:در هر حال خوشبگذره بهتون😂
جانا:فردا بریم خرید پس فردا راه بیوفتیم
حامی:خرید واس چی؟!
جانا:با گندم جونم و سارا میریم بیرون برا شمال خرید کنیم دیگه به ت..و....چه 😒
حامی:پروردگارا😑
گندم:😂
لیلا:بچها بیاین شام سرد شد
[بعد شام]
گندم:مامان لیلا دستت درد نکنه خیلی خوشمزه بود زحمت کشیدین
لیلا:نوش جونتون
حامی:خب فردا شما برین خرید
کاری هم که نداریم پس فردا راه میوفتیم
گندم:بنظر من اوکیه فقط شرکتا دست کی؟
حمید:نگران شرکتا نباشین ما هستیم
حامی:مرسی،اینم اوکی شد😂
جانا:چن تا ماشین بریم؟
حامی:دو تا دیگه،تو و سعید یه ماشین من و گندمم یه ماشین این وسط سارا فقط میمونه😂
گندم:با ما میاد
سعید:صب زود راه بیوفتیما
حامی:پس فردا صب ساعت شیش همه کنار خونه مامان اینا باشیم
جانا:خونه مامان اینا چرا
حامی:همه با هم یکجا راه بیوفتیم
جانا:اوکیه
گندم:فقط انزلی؟!
حامی:نه شاید بقیه جاهای شمالم رفتیم
گندم:باشه
سارا:پس برنامه اینطوری شد که فردا ما دخترا میریم خرید پس فردا صب زود راه میوفتیم
جانا:آره
حامی:پس تا فردا شب وسایلاتونو جمع کنین
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
پناه جون میخاستیم امروز تو گپ سورپرایزت کنیم ولی خب همون طور که رها گف نشد ولی خب تولدت خیلیی مبارک باشه امیدوارم که سالیان سال خوشحال و موفق باشی بهترینا رو برات آرزو میکنم🤍
سلام پناه قشنگم با اینکه نمیشناسمت ولی بنظرم خیلی دختر مهربون و خوش قلبی و زیبایی هستی و دوستای بسیار مهربونی و خوشگلی هم داری 💞
امیدوارم در ادامه زندگیت بهت خوش بگذره و پر از شادی و نشاط باشه در کنار خانودات و دوستات عزیزکم ✨
تولدت هم مبارکککککک 🦖💘