ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
سلام پناه جونم با اینکه مدت کمی عه که میشناسمت ولی خیلی دختر ماهی هستی ایشالا به تک تک آرزوهات برسی
مرسیییییییییییییی رزآاااا✨🌱
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:65…🖤
گندم:باشه
لیلا:خب دیگه چخبر
حامی:هیچی والا
حمید:عروسیتون کیه؟
حامی:اونو شما و مامان بابای گندم باید هماهنگ کنین😅
لیلا:ما میگیم شما که همو میشناسید
عروسی هم یه ماه دیگه باشه خوبه؟
حامی:من موافقم
گندم:منم حرفی ندارم
لیلا:پس ما بعدا با مادر پدر گندم هم صحبت میکنیم بهشون میگیم
حامی:ممنون
جانا:خسته شدم😑
حامی:بلن شو برو خونتون کسی زورت کرده بمونی مگه😐
جانا:خب اوکی مامان ما دیگه بریم
لیلا:برو عزیزم کار داری فردا
جانا:مرسی بابت همه چی فعلا
سارا:خدافسی👋🏻
حامی:به سلامت
گندم:خدافظ
حامی:خب ما هم دیگه بریم
سارا:تو بمون
حامی:وا مگه من بیکارم😐
سارا:نصف شبی چیکار میخوای بکنی مهندس؟
حامی:منطقی بود
خب میخام برم امشب خونه گندم
سارا:باشه
گندم:خب امشب بمون فردا بیا پیش من
حامی:اوکی پس ترو برسونم برگردم
سارا:عهه😁
حامی:بلند شو بریم گندم
گندم:بریم
دستتون درد نکنه زحمت دادیم
لیلا:عزیزم زحمت چیه برو خدا به همرات
حمید:شبت بخیر دختر گلم
[ماشین حامی]
حامی:ناراحت که نشدی؟
گندم:ها؟
حامی:میگم ناراحت نشدی
گندم:واس چی؟
حامی:میمونم خونه مامان بابام
گندم:وا😐برا چی باید ناراحت بشم
حامی:قر..بون تو بشم من آخه
گندم:خدا نکنه
حامی:فردا بیام دنبالت؟
گندم:نه بابا شاید اص با جانا و سارا حرف زدم خودم رفتم دنبالشون
حامی:باشه،شبت بخیر عزیزم
گندم:شب تو هم بخیر عش..قم
[خونه لیلا و حمید]
سارا:رسوندیش
حامی:آره دیگه
سارا:آفرین
حامی:مامان من ظرفارو میشورم تو بشین
لیلا:نه بابا خودم میشورم
حامی:نچ خودم میشورم«آستیناشو زد بالا»
سارا:عه داداش قلقلکی بودی نه؟🤣
حامی:نکنیااا دارم ظرف میشورم عه
سارا:«قلقلکش داد»
حامی:ساراااااا🤣🤣🤣
سارا:جونمم؟🤣
حامی:بسسس کننن عهههه😂
سارا:نچ😂
حامی:«کف پاشید روش»
سارا:عهههه مامانننننن داداش کفارو پاشید همجااااا
حامی:😐
[اتاق خواب حامی تو خونه مامان باباش]
سارا:هلو
حامی:باز اومدی چیکارم کنی؟
سارا:هیچی میخوام کنارت بخوابم
حامی:😑
[فردا صبح]
[خونه گندم]
گندم:صبونمو تموم کردم اول گفتم یه زنگ بزنم به باران حال علیرضا رو بپرسم و بهش بگم قراره بریم شمال
باران:الو
گندم:سلام باران چطوری
باران:سلام خوبم تو خوبی؟
گندم:مرسی علیرضا خوبه؟
باران:آره آزاد شده..
گندم:آزاد شده؟😐از کجا آزاد شده
باران:چیز....منظورم اینه مرخص شده🤦🏻♀️😂
گندم:خو عین آدم بگو دختر😂
خب الان حالش خوبه؟
باران:آره بهتره
گندم:خب خداروشکر،راستش ما با خانواده حامی قراره یه چند روز بریم شمال گفتم بهت خبر بدم
باران:باشه برو نگران شرکتم نباش قربونت خوش بگذره بهتون
گندم:مرسیی✨پس فعلا
باران:خدافس
گندم:زنگ زدم به جانا
جانا:الوو سلام نفسسم خوبی
گندم:سلامم عزیزممم مرسی تو خوبی؟بدموقع که مزاحم نشدم؟!
جانا:نه بابا مزاحم چیه شما عشق مایی
گندم:خونه ای خودم بیام دنبالت بعد بریم سارا رو هم برداریم بریم خرید؟
جانا:آره آره بیا
گندم:باشه عشقم اومدم
[دم در خونه جانا]
جانا:سلامممم😁👋🏻
گندم:سلامممم😃
خب بشین بریم
جانا:بریم سارا رو هم برداریم بریم
[جلوی در خونه لیلا و حمید]
گندم:ساراا
سارا:عه رسیدیننن سلامم😎
گندم:به به چه تیپی زدی شما😂بشین بریم
سارا:مرسی😂
جانا:سلام خواهری😂
سارا:سلامم😂
گندم:خب بریم ایران مال؟
سارا:آره فکر خوبیه
جانا:بریم
[ایران مال]
سارا:بریم این عطر فروشیه عطراشو دوس دارم
[عطر فروشی]
گندم:واییی این بوش چقد خوبه🥴
سارا:آرههههه😆
جانا:بوهاشون خیلی جذاب و خوبن ولی اصلا اسمشون به بوهاشون نمیخوره😂
من که اینو انتخاب کردم
گندم:من که موندم بین این و این کدومو بردارم😂
سارا:ولی من بلاخره تصمیم گرفتم اینو بردارم
گندم:منم این یکیو برمیدارم
جانا:حساب کنیم بریم
سارا:بریم طبقه بالا برا لباس
[لباس فروشی]
سارا:عه جانا کو؟
گندم:رفت اونور اون کفشا رو نگاه کنه برا ساحل
سارا:خب گندم این قشنگه؟
گندم:برا ساحل؟
سارا:اوهوم برا ساحل میخام بردارم
گندم:آرهه خیلی خوبه
این چطوره؟
سارا:بنظرم رنگ سفیدش بیشتر بهت میاد🤨
گندم:عامم راس میگی،الان چی؟
سارا:آرههه عالییی شد
جانا:بچهاااا
من اینا رو خریدم چطورن؟
گندم:عالیی
سارا:خیلی قشنگن
گندم:بربم فروشگاه یکم خوراکی بخریم واس راه😂
جانا:آخ مهم ترین چیززز😂
[فروشگاه]
سارا:چیپس برمیدارمم😌
جانا:سه چهار تا بردار
گندم:من میرم نوشیدنی بردارم
سارا:اوکی ماهم بریم اون طرف
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:65…🖤 گندم:باشه لیلا:خب دیگه چخبر حامی:هیچی والا حمید:عروسیتون کیه؟ حا
عالیییی
داشت یادشون میرفت خوراکی رو😂
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:66…🖤
[نیم ساعت بعد]
جانا:من عینک دودی لازمم
گندم:اوکی بریم اونجا
[عینک فروشی]
جانا:سفیدرو بردارم؟
سارا:نه مشکیه
گندم:بنظرم مشکیه بهت میاد
جانا:خب اوکی بریم دیگه
آقا اینو لطفا حساب کنید
فروشنده:قابل شما رو نداره
رمزتون؟
جانا:۵۲۹۷
فروشنده:مبارکتون باشه
گندم:خب دخترا بریم یه ناهار بزنیم؟
سارا:اوهوم موافقم
جانا:منم همینطور،ضعف کردم
[رستوران]
گارسون:سلام خانوما خوش اومدین چی میل دارین؟
سارا:من یه پیتزا سفارش میدم🙃
گارسون:نوشیدنی؟
سارا:هیچی
گندم:جانا خانوم تو چی؟
جانا:استیک گوشت😋
خودت چی میخوری؟
گندم:اممم منم هوس پیتزا کردم
جانا:همینا فعلا
گارسون:چشم
گندم:خب چن روز میمونیم انزلی؟
جانا:دو سه روز بمونیم بعدش بریم بقیه شهر های شمال
گندم:اوکیه
سارا:من بد..بخت با ماشین کی بیام؟😒
گندم:با ما بیا دیگه دیگه
سارا:باشهه😁
گارسون:بفرمایین سفارشاتون
گندم:متشکر
[دو ساعت بعد]
گندم:خدافظ👋🏻
جانا:خدافظ عزیزمم
گندم:جانا و سارا رو رسوندم خونه خودمم برگشتم خونه،وای که چقد خسته بودم
گوشیم زنگ خورد حامی بود
الو
حامی:سلام ع..ش....قم کجایی
گندم:سلام من تازه رسیدم خونه
حامی:اجازه هس بیام؟
گندم:کجا؟!
حامی:خونه شما
گندم:آها،آره آره بیا دلم برات تنگ شده🥺
حامی:اوکی اومدم
[نیم ساعت بعد]
+زنگ در
گندم:سلامممممم🥺🫂
حامی:سلام ق..رب..ونت برممم
گندم:بیا تو
حامی:رفتین خرید؟
گندم:اوهوم اینارو خریدم من قشنگن؟
حامی:عالینن😍
گندم:بیا بشین دیگه
تو کجا بودی از صب؟
حامی:منم شرکت بودم داشتم کارا رو تموم میکردم
گندم:دستت درد نکنه🙃
چیزی میخوری؟
حامی:نه مرسی
گندم:نه بزا یه چیزی بیارم دیگه😂
حامی:«زل زد به گندم»
گندم:چته؟
حامی:حقیقتش من از بچگی دوس داشتم دور دنیا بگردم،الانم که دنیامو پیدا کردم اجازه میدی دورت بگردم؟!
گندم:وایییییییی🥺
حامی:چیشد؟
گندم:ذوق کردم🥺😂
حامی:قربون ذوقت بشم من😂
ادامه⃢ دارد...🤍🖤