eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
372 دنبال‌کننده
204 عکس
72 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12
مشاهده در ایتا
دانلود
ایشالا منم تبریک ویژه رو روز پنجشنبه بهش میگم😂
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:65…🖤 گندم:باشه لیلا:خب دیگه چخبر حامی:هیچی والا حمید:عروسیتون کیه؟ حامی:اونو شما و مامان بابای گندم باید هماهنگ کنین😅 لیلا:ما میگیم شما که همو میشناسید عروسی هم یه ماه دیگه باشه خوبه؟ حامی:من موافقم گندم:منم حرفی ندارم لیلا:پس ما بعدا با مادر پدر گندم هم صحبت میکنیم بهشون میگیم حامی:ممنون جانا:خسته شدم😑 حامی:بلن شو برو خونتون کسی زورت کرده بمونی مگه😐 جانا:خب اوکی مامان ما دیگه بریم لیلا:برو عزیزم کار داری فردا جانا:مرسی بابت همه چی فعلا سارا:خدافسی👋🏻 حامی:به سلامت گندم:خدافظ حامی:خب ما هم دیگه بریم سارا:تو بمون حامی:وا مگه من بیکارم😐 سارا:نصف شبی چیکار میخوای بکنی مهندس؟ حامی:منطقی بود خب میخام برم امشب خونه گندم سارا:باشه گندم:خب امشب بمون فردا بیا پیش من حامی:اوکی پس ترو برسونم برگردم سارا:عهه😁 حامی:بلند شو بریم گندم گندم:بریم دستتون درد نکنه زحمت دادیم لیلا:عزیزم زحمت چیه برو خدا به همرات حمید:شبت بخیر دختر گلم [ماشین حامی] حامی:ناراحت که نشدی؟ گندم:ها؟ حامی:میگم ناراحت نشدی گندم:واس چی؟ حامی:میمونم خونه مامان بابام گندم:وا😐برا چی باید ناراحت بشم حامی:قر..بون تو بشم من آخه گندم:خدا نکنه حامی:فردا بیام دنبالت؟ گندم:نه بابا شاید اص با جانا و سارا حرف زدم خودم رفتم دنبالشون حامی:باشه،شبت بخیر عزیزم گندم:شب تو هم بخیر عش..قم [خونه لیلا و حمید] سارا:رسوندیش حامی:آره دیگه سارا:آفرین حامی:مامان من ظرفارو میشورم تو بشین لیلا:نه بابا خودم میشورم حامی:نچ خودم میشورم«آستیناشو زد بالا» سارا:عه داداش قلقلکی بودی نه؟🤣 حامی:نکنیااا دارم ظرف میشورم عه سارا:«قلقلکش داد» حامی:ساراااااا🤣🤣🤣 سارا:جونمم؟🤣 حامی:بسسس کننن عهههه😂 سارا:نچ😂 حامی:«کف پاشید روش» سارا:عهههه مامانننننن داداش کفارو پاشید همجااااا حامی:😐 [اتاق خواب حامی تو خونه مامان باباش] سارا:هلو حامی:باز اومدی چیکارم کنی؟ سارا:هیچی میخوام کنارت بخوابم حامی:😑 [فردا صبح] [خونه گندم] گندم:صبونمو تموم کردم اول گفتم یه زنگ بزنم به باران حال علیرضا رو بپرسم و بهش بگم قراره بریم شمال باران:الو گندم:سلام باران چطوری باران:سلام خوبم تو خوبی؟ گندم:مرسی علیرضا خوبه؟ باران:آره آزاد شده..‌ گندم:آزاد شده؟😐از کجا آزاد شده باران:چیز....منظورم اینه مرخص شده🤦🏻‍♀️😂 گندم:خو عین آدم بگو دختر😂 خب الان حالش خوبه؟ باران:آره بهتره گندم:خب خداروشکر،راستش ما با خانواده حامی قراره یه چند روز بریم شمال گفتم بهت خبر بدم باران:باشه برو نگران شرکتم نباش قربونت خوش بگذره بهتون گندم:مرسیی✨پس فعلا باران:خدافس گندم:زنگ زدم به جانا جانا:الوو سلام نفسسم خوبی گندم:سلامم عزیزممم مرسی تو خوبی؟بدموقع که مزاحم نشدم؟! جانا:نه بابا مزاحم چیه شما عشق مایی گندم:خونه ای خودم بیام دنبالت بعد بریم سارا رو هم برداریم بریم خرید؟ جانا:آره آره بیا گندم:باشه عشقم اومدم [دم در خونه جانا] جانا:سلامممم😁👋🏻 گندم:سلامممم😃 خب بشین بریم جانا:بریم سارا رو هم برداریم بریم [جلوی در خونه لیلا و حمید] گندم:ساراا سارا:عه رسیدیننن سلامم😎 گندم:به به چه تیپی زدی شما😂بشین بریم سارا:مرسی😂 جانا:سلام خواهری😂 سارا:سلامم😂 گندم:خب بریم ایران مال؟ سارا:آره فکر خوبیه جانا:بریم [ایران مال] سارا:بریم این عطر فروشیه عطراشو دوس دارم [عطر فروشی] گندم:واییی این بوش چقد خوبه🥴 سارا:آرههههه😆 جانا:بوهاشون خیلی جذاب و خوبن ولی اصلا اسمشون به بوهاشون نمیخوره😂 من که اینو انتخاب کردم گندم:من که موندم بین این و این کدومو بردارم😂 سارا:ولی من بلاخره تصمیم گرفتم اینو بردارم گندم:منم این یکیو برمیدارم جانا:حساب کنیم بریم سارا:بریم طبقه بالا برا لباس [لباس فروشی] سارا:عه جانا کو؟ گندم:رفت اونور اون کفشا رو نگاه کنه برا ساحل سارا:خب گندم این قشنگه؟ گندم:برا ساحل؟ سارا:اوهوم برا ساحل میخام بردارم گندم:آرهه خیلی خوبه این چطوره؟ سارا:بنظرم رنگ سفیدش بیشتر بهت میاد🤨 گندم:عامم راس میگی،الان چی؟ سارا:آرههه عالییی شد جانا:بچهاااا من اینا رو خریدم چطورن؟ گندم:عالیی سارا:خیلی قشنگن گندم:بربم فروشگاه یکم خوراکی بخریم واس راه😂 جانا:آخ مهم ترین چیززز😂 [فروشگاه] سارا:چیپس برمیدارمم😌 جانا:سه چهار تا بردار گندم:من میرم نوشیدنی بردارم سارا:اوکی ماهم بریم اون طرف ادامه⃢ دارد...🤍🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:66…🖤 [نیم ساعت بعد] جانا:من عینک دودی لازمم گندم:اوکی بریم اونجا [عینک فروشی] جانا:سفیدرو بردارم؟ سارا:نه مشکیه گندم:بنظرم مشکیه بهت میاد جانا:خب اوکی بریم دیگه آقا اینو لطفا حساب کنید فروشنده:قابل شما رو نداره رمزتون؟ جانا:۵۲۹۷ فروشنده:مبارکتون باشه گندم:خب دخترا بریم یه ناهار بزنیم؟ سارا:اوهوم موافقم جانا:منم همینطور،ضعف کردم [رستوران] گارسون:سلام خانوما خوش اومدین چی میل دارین؟ سارا:من یه پیتزا سفارش میدم🙃 گارسون:نوشیدنی؟ سارا:هیچی گندم:جانا خانوم تو چی؟ جانا:استیک گوشت😋 خودت چی میخوری؟ گندم:اممم منم هوس پیتزا کردم جانا:همینا فعلا گارسون:چشم گندم:خب چن روز میمونیم انزلی؟ جانا:دو سه روز بمونیم بعدش بریم بقیه شهر های شمال گندم:اوکیه سارا:من بد..بخت با ماشین کی بیام؟😒 گندم:با ما بیا دیگه دیگه سارا:باشهه😁 گارسون:بفرمایین سفارشاتون گندم:متشکر [دو ساعت بعد] گندم:خدافظ👋🏻 جانا:خدافظ عزیزمم گندم:جانا و سارا رو رسوندم خونه خودمم برگشتم خونه،وای که چقد خسته بودم گوشیم زنگ خورد حامی بود الو حامی:سلام ع..ش....قم کجایی گندم:سلام من تازه رسیدم خونه حامی:اجازه هس بیام؟ گندم:کجا؟! حامی:خونه شما گندم:آها،آره آره بیا دلم برات تنگ شده🥺 حامی:اوکی اومدم [نیم ساعت بعد] +زنگ در گندم:سلامممممم🥺🫂 حامی:سلام ق..رب..ونت برممم گندم:بیا تو حامی:رفتین خرید؟ گندم:اوهوم اینارو خریدم من قشنگن؟ حامی:عالینن😍 گندم:بیا بشین دیگه تو کجا بودی از صب؟ حامی:منم شرکت بودم داشتم کارا رو تموم میکردم گندم:دستت درد نکنه🙃 چیزی میخوری؟ حامی:نه مرسی گندم:نه بزا یه چیزی بیارم دیگه😂 حامی:«زل زد به گندم» گندم:چته؟ حامی:حقیقتش من از بچگی دوس داشتم دور دنیا بگردم،الانم که دنیامو پیدا کردم اجازه میدی دورت بگردم؟! گندم:وایییییییی🥺 حامی:چیشد؟ گندم:ذوق کردم🥺😂 حامی:قربون ذوقت بشم من😂 ادامه⃢ دارد...🤍🖤