🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:66…🖤
[نیم ساعت بعد]
جانا:من عینک دودی لازمم
گندم:اوکی بریم اونجا
[عینک فروشی]
جانا:سفیدرو بردارم؟
سارا:نه مشکیه
گندم:بنظرم مشکیه بهت میاد
جانا:خب اوکی بریم دیگه
آقا اینو لطفا حساب کنید
فروشنده:قابل شما رو نداره
رمزتون؟
جانا:۵۲۹۷
فروشنده:مبارکتون باشه
گندم:خب دخترا بریم یه ناهار بزنیم؟
سارا:اوهوم موافقم
جانا:منم همینطور،ضعف کردم
[رستوران]
گارسون:سلام خانوما خوش اومدین چی میل دارین؟
سارا:من یه پیتزا سفارش میدم🙃
گارسون:نوشیدنی؟
سارا:هیچی
گندم:جانا خانوم تو چی؟
جانا:استیک گوشت😋
خودت چی میخوری؟
گندم:اممم منم هوس پیتزا کردم
جانا:همینا فعلا
گارسون:چشم
گندم:خب چن روز میمونیم انزلی؟
جانا:دو سه روز بمونیم بعدش بریم بقیه شهر های شمال
گندم:اوکیه
سارا:من بد..بخت با ماشین کی بیام؟😒
گندم:با ما بیا دیگه دیگه
سارا:باشهه😁
گارسون:بفرمایین سفارشاتون
گندم:متشکر
[دو ساعت بعد]
گندم:خدافظ👋🏻
جانا:خدافظ عزیزمم
گندم:جانا و سارا رو رسوندم خونه خودمم برگشتم خونه،وای که چقد خسته بودم
گوشیم زنگ خورد حامی بود
الو
حامی:سلام ع..ش....قم کجایی
گندم:سلام من تازه رسیدم خونه
حامی:اجازه هس بیام؟
گندم:کجا؟!
حامی:خونه شما
گندم:آها،آره آره بیا دلم برات تنگ شده🥺
حامی:اوکی اومدم
[نیم ساعت بعد]
+زنگ در
گندم:سلامممممم🥺🫂
حامی:سلام ق..رب..ونت برممم
گندم:بیا تو
حامی:رفتین خرید؟
گندم:اوهوم اینارو خریدم من قشنگن؟
حامی:عالینن😍
گندم:بیا بشین دیگه
تو کجا بودی از صب؟
حامی:منم شرکت بودم داشتم کارا رو تموم میکردم
گندم:دستت درد نکنه🙃
چیزی میخوری؟
حامی:نه مرسی
گندم:نه بزا یه چیزی بیارم دیگه😂
حامی:«زل زد به گندم»
گندم:چته؟
حامی:حقیقتش من از بچگی دوس داشتم دور دنیا بگردم،الانم که دنیامو پیدا کردم اجازه میدی دورت بگردم؟!
گندم:وایییییییی🥺
حامی:چیشد؟
گندم:ذوق کردم🥺😂
حامی:قربون ذوقت بشم من😂
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
سلام سلام🌚
صبحتون زیبا به اندازه آقای صالحی🌅
امیدوارم روز خوبی رو پشت سر بزارید✨
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:67…🖤
گندم:🥺🤍✨
حامی:وسایلاتو جمع کردی؟
گندم:نه بابا اژ صب بیرون بودم الان دارم جمع میکنم،تو چی
حامی:من صب جمع کردم،کمک خواستی بگو
گندم:باشه مرسی،بنظرت چند تا کیف بردارم؟
حامی:دو تا بردار زیاد جاتم نگیره
گندم:باشه
خب لباسامم بزارم توش
حامی:تموم شد؟
گندم:آره
حامی:خب بریم
گندم:کجا
حامی:هوا تاریک شده
گندم:خب که چی
حامی:بریم دونفری بیرون
گندم:باشه🥺
حامی:بپوش لباساتو بریم
[ماشین حامی]
حامی:بریم دو تا نوشیدنی بزنیم؟
گندم:امم باشه
[کافه]
حامی:خب گندم خانوم بفرمایید🍹
گندم:مرسییی
حامی:😁
گندم:میگم ما فردا ساعت پنج صب باید بلند شیما الان ساعت دوازده هنوز نخوابیدیم😂
حامی:اشکال نداره بابا بیخیال تو ماشین میخوابی فردا😂
گندم:😐😂
حامی:چشاتو ببند
گندم:«چشاشو بست»
حامی:حالا باز کن
گندم:عههههههههههه این چه قشنگهههههه🥺🥺💘
حامی:مبارکت😂
گندم:به چه مناسبت؟!!
حامی:مگه حتما باید مناسبت داشته باشه
گندم:حامیی تو خیلی خوبیییی😭
(نویسنده:حامی بهش گردنبند داد)
حامی:نوشیدنیتو بخور گرم میشه😂
گندم:بلند شو بریم دیگه دیره ها😂
[خونه گندم]
گندم:چمدون تو کو؟
حامی:تو ماشینه
گندم:باشه پس همه چی آمادس بخوابیم دیگه🥱
حامی:باشه شبت بخیر عزیزم😂
[فردا صبح]
[خونه گندم]
گندم:حامیییییییی چمدونمو گذاشتی تو ماشیننن؟؟؟
حامی:آره عشقم گذاشتم داد نزن که کر شدم😐
گندم:باشه ببخشید😂بریم دیگه
حامی:بریم
[جلوی در خونه لیلا و حمید]
جانا:سلاممم صبحتون بخیرر😄
گندم:سلامم صب شمام بخیررر✨
حامی:سلام سلامم
سعید:به آقا حامی
حامی:چطوری
سارا:سلام من اومدمم😁
گندم:سلام عزیزمم
جانا:خوش اومدیی بریم دیگه
گندم:راس میگه جانا دیر میشه،سارا جون سوار شو بریم
سارا:اوکی
[ماشین حامی]
حامی:ایشالا که همتون چمدون هاتونو آوردین دیگه قرار نیس که برگردیم؟
سارا:نه خیالت راحت😂
گندم:ساعت چن قراره برسیم؟
حامی:از تهران تا رشت پنج شیش ساعت راهه،تا انزلی ام....همون تقریبی پنج شیش ساعته دیگه
[دو ساعت بعد]
سارا:داداش خسته شدی بزن بغل من برونم
حامی:نه بابا
سارا:عه بزن دیگه
حامی:باشه😂
سارا:تو و گندم برین پشت بشینین زن و شوهری راحت😂
حامی:😐
گندم:😂
حامی:هوففف
گندم:خوابم میاد🥱
حامی:سرتو بزار رو شونم بخواب😌
گندم:نچ تکیه میدم به پنجره چرا بزارم رو شونه تو😒
حامی:گل من ماشین تکون میخوره سرت درد میگیره
گندم:راس میگی😔باشه میزارم
حامی:😂
ادامه⃢ دارد...🤍🖤