🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:69…🖤
حامی:خب دیگه بریم؟
گندم:هوم بریم
[نیم ساعت بعد]
[ماشین حامی]
سارا:وایی نگا کنین اونجا رو چه قشنگه منظرششش🥺
گندم:عه آرهههه🥺حامی نگه دار عکس بندازیم🤣
حامی:باشه😂
ماشینو زدم بغل و پیاده شدن
از پشت هم ماشین جانا اینا نگه داشتن
گندم:چقد هوا خوبه😌
حامی:آرهه
جانا:به به
حامی:عهههه جاناااا نگااا اون تو نیستی؟؟🐕
جانا:خودتییییییییییی
حامی:عه خواهر من ادبت رو رعایت کن
گندم:بحث نکنین از منظره لذت ببرین
جانا:میبینی چه حق میگه
حامی:عشقم تموم نشد؟😑
گندم:چرا بریم دیر میشه
حامی: بریم دیگه
[دو ساعت بعد]
حامی:خب عزیزان من رسیدیم😂
گندم:عههه دریااا😃
حامی:وا چرا یجوری رفتار میکنی انگار تا الان دریا ندیدی😐
گندم:نه خب آخه یکی دو ساله نیومده بودم شمال وقت نکرده بودم😂
حامی:اینقد که کار میکنی دیگه
سارا:بریم وسایلمونو بزاریم ویلا بیایم دریا
حامی:موافقم بریم
[ویلا]
حامی:خب بفرمایین
گندم:به به
جانا:خوش اومدم😌😂
سعید:خوش اومدی😂
سارا:وایی یادش بخیر چند سالی میشه نیومدم ویلا
حامی:بریم لباسامونو عوض کنیم وسایلامونو بزاریم بعد بریم دریا اوکی؟
جانا:باشه
[اتاق حامی و گندم]
حامی:گندممممم
گندم:چتهه
حامی:برفی رو چیکار کردییی
گندم:بابا سپردمش به باران نترس😂
حامی:وایی فک کردم بیچاره رو خونه تنها گذاشتی
گندم:من همچین آدمیم؟
حامی:آره
گندم:وا😐
حامی:چشاتو ببند میخام لباسمو عوض کنم😂
گندم:نمیبندم
حامی:عه😐
گندم:حرف دیگه ای نداری؟!
حامی:گ.م شو بیرون😐
گندم:وااااااااا حامیییییی🥺🥺خیلیییی بدییییی
حامی:ببخشید🤣
گندم:حرف نزن«رفت بیرون»
حامی:شوخی کردم
[طبقه پایین]
گندم نشسته بود پشت میز داشت گریه میکرد
نویسنده:آخه آدم اینقد احساسی😂
جانا:گندم؟
گندم:😭
جانا:گندم چتت شدههه؟؟
سارا:گندم جون خوبی؟!حالت بده؟!
گندم:😭
جانا:حامی بیاا ببینمم
حامی:چیه؟
جانا:این دختر چش شدهه؟؟
حامی:خوب میشه
گندم:😭😭😭😭
جانا:وا گندم حالت بده؟؟میخوای بریم دکتر؟؟
سعید یه لیوان آب بده به من ببینم
سعید:بیا
جانا:گندم بیا اینو بخور
گندم:نمیخوام😭😭
سارا:آقا این حالش بده بخدا
جانا:بلند شو بریم دکتر.......
حامی:نمیخاد....
بلند شدم و رفتم گندمو🫂کردم
سارا:من چیزی ندیدما🫣
حامی:ببخشیدد🥺
گندم:..........
حامی:ع..ش.قم🥺
گندم:باشه🥺
جانا:پس بگو دعوا کرده بودین😂
حامی:بیا بریم بالا لباساتو عوض کن
گندم:میترسم دوباره گم شم بیرون🥺
حامی:نه نمیشی نترس🤣
[اتاق حامی و گندم]
حامی:گندم جونم من باهات شوخی کردم منو ببخش
گندم:اشکال نداره
حامی:حالا تو هم بیا بپوش بریم
گندم:باشه«لباساشو پوشید»
خوشگل شدم؟
حامی:ماه بودی ماه تر شدی🥺
گندم:قلبونت،بریم
[طبقه پایین]
حامی:بچها بریم؟
جانا:بریم
[لب ساحل]
هوا تاریک شده بود و ساحل هم خلوت
گندم:به به عجب هوایی
حامی:صدای موجارو🤌🏻
جانا:خیلی قشنگه🥺
گندم:حامی بریم تو آب؟😃
حامی:باشه
گندم:دست حامیو گرفتم و کشوندمش تو دریا عجب حس قشنگی بود🌊
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:69…🖤 حامی:خب دیگه بریم؟ گندم:هوم بریم [نیم ساعت بعد] [ماشین حامی] سار
وایی🤣
عروس لوس😑
دریا نفرتم امسال😔🥸