🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:77…🖤
[بعد خوردن نوشیدنی ها]
گندم:حامی بریم داخل آب؟😂
حامی:دوس داری خیس شی؟😑
گندم:من میرم«رفت تو آب»
حامی:لجباززز«رفت تو آب»
گندم:برگشتم و آبو پاشیدم رو حامی😂
حامی:میخای جنگ راه بندازی؟😂
گندم:آره😌
حامی:پس آماده باش...«آبو پاشید رو صورت گندم»
گندم:وایییی حامییی رو صورتم نههه😂😂«جیغ»
حامی:جنگه دیگه رحم نمیکنم که
جانا:فقط مواظب باشین هم دیگرو غرق نکنین
سارا:😂
گندم:خب تسلیم میشی یا بیشتر خیست کنم؟
حامی:تسلیم بشم چی گیر من میاد؟
گندم:نمیدونم😂
جانا:بغلل
حامی:بیا بریم دور تر از دست اینا راحت بشیم😑
گندم:بریم😂
حامی:سردته؟
گندم:نه اوکیم
حامی:باشه بریم جلو تر
گندم:حامی وایسا یلحظه😂
حامی:چرا؟
گندم:هیچیی«یهو لیز خورد افتاد تو آب»
حامی:واییی😂
گندم:آییی😂همه لباسام خیس شد
حامی:«خم شد سمتش»خوبی؟
گندم:نههه تقصیر توعه😤😂
حامی:من که کاری نکردم خودت افتادی😂
گندم:«خواست بلند شه که یهو دوباره سر خورد و داشت میوفتاد که..»
حامی:گرفتمت
گندم:........
حامی:نترس😂
گندم:خیلی خیس شدما
حامی:خب تقصیر خودت بود🙄
گندم:وایی حامیی اینوو
حامی:چیه؟
گندم:صدف،چه قشنگه
حامی:اوهوم
گندم:برگردیم؟
حامی:باشه
[ساحل]
گندم:عههه حامی اسبارووو
حامی:برو سوار شو تروخدا😂
گندم:«سوار یکی از اسبا شد و هدایتش کرد طرف دریا»
حامی:گندمم وایساا!شوخی کردمم بیا پایین میوفتییی
گندم:نچ😂
حامی:دختر نرو گفتمم دیوونه شدی؟!
گندم که اصلا عین خیالش نبود حامی چی میگه با اسب رفت طرف دریا
حامی:عجب گیری افتادیما
اسب یه تکون کوچولو خورد و گندم تعادلشو از دست داد
حامی:«دوید سمتشون»
گفتم که وایسا ببین داری چیکار میکنی!
گندم:نترس بابا😂
حامی:بیا این ور خودم افسار اسبو میگیرم
گندم:باشه
ادامه⃢ دارد...🤍🖤