eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
352 دنبال‌کننده
216 عکس
87 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12 کد نویسندگیمون : 103
مشاهده در ایتا
دانلود
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁷ . . . « صندوق » آهو : سلام آقا دانیال! از این طرفا 😒 ((‌ نویسنده: آهو از دانیال بدش میاد آخه یکم نچسبه 😂 )) دانیال : سلااممم دختر خاله خودممم ، هیچی اومدم صبحونه رو اینجا بخورم آهو : مگه خاله بهت صبحونه نمیده که دم به دقیقه میای اینجا؟ دانیال : والاا مامان که نمیزاره من بدون صبحونه جایی برم ولی خب من دیشب نرفتم خونه ، از سر کار میام اینجا آهو : آهااا ، لابد دوباره سرگرم یکی از اون پرونده های خیلی هیجان انگیزت هستی 😒 « با ادا » دانیال : دقیقااا😂 آهو : خیله خب چی کوفت می‌کنی برات بیارم ؟ دانیال : عههه این چه طرز برخورده ؟ آهو: ببخشید جناب سرگردد ، خب چی میخوای دانیال: ببین من دیشب شامم نخوردم یچیزی بیار حسابی سیرم کنه آهو : اووووو خب من کل غذا های این کافه رو بیارم مگه تورو سیر می‌کنه ؟ دانیال : خب حالا بامزه نشد برو بیار 😒😂 آهو : خیله خب برو بشین تا بیارم برات « دانیال رفت. » آهو : هعی خدا یکاری کن فکر منو از کله ی این بنداز بیرون 🤲🏻 « کلانتری، دفتر کار دانیال » (( دانیال وارد دفتر کارش میشه ، ولو میشه روی صندلی و به پرونده ای که روی میزشه خیره میشه )) دانیال : باید هرچه سریعتر این پرونده رو حل کنم ، تا همین الانشم سر فرار کردن اون قاچاق‍*چی لعنتی و کشته شدن اون دختره اعتبارم خدشه دار شده باید یکاری کنم دوباره اعتماد سرهنگ محمدی « مافوق دانیال » رو بدست بیارم ادآمه دآرد.
یه سوال دهنمو درگیر کرده؟
ادمینا واسه چی دارن لف میدن 😀😂😂
راستی وصل شدن اینترنت این نعمت الهی را به همه شما دوستان تبریک میگویم 😂😂
Haamim & ArianfarShabe Akhar.mp3
زمان: حجم: 3.1M
به نظرم ترکیب آریانفر و حامیم یه ترکیب خداس❤️‍🩹🍓
قشنگای من ✨ حمایت میکنین از این خوشگل خانم؟ https://eitaa.com/roman_Nabz_zendgi
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁸ . . . «دفتر دانیال » دانیال : سروان امیری ، سروان امیری ؟ « سروان امیری میاد داخل و سلام نظامی میده » سروان امیری : بله قربان با بنده کاری داشتید ؟ دانیال: خبری از اون جن‍*سای داخل کانتینر ها نشد؟ سروان امیری: خیر قربان . بچه ها داخل همه کانتینر ها رو گشتن اما متاسفانه چیزی پیدا نکردن . « دانیال مشتشو میکوبه روی میز طوری که سروان امیری یه متر از جاش میپره 😂» دانیال : پیگیری کن ببین کی خبر این جن‍*سارو داده سروان امیری: چشم قربان دانیال: در ضمن خبری از اون باند مافیایی که دنبالشون بودیم نشد؟ سروان امیری: خیر قربان ، نیروی نفوذی که بین شون قرار دادیم میگه چند وقته جلسه ای برگزار نمیکنن و زیاد فعالیتی ندارن . دانیال : رییسشون چی ؟ نتونستین شناساییش کنین ؟ سروان امیری: خیر قربان فقط در حد چندتا اطلاعاته ما فقط میدونیم رییسشون با خانم نازنین بهادری که همین چند وقت پیش کشته شدن ، در کنار رابطه کاری رابطه عاشقانه هم داشته و خب از وقتی ایشون به قتل رسیدن زیاد خودشو نشون میده . در حال حاضر چیز دیگری از ایشون در دسترس نیست ... دانیال : خیله خب برو به کارات برس ... « سروان امیری سلام نظامی میده و می‌ره » . . . « فردا صبح » آرمین: حامی بچه ها رسیدن اسکله ، کشتی میخواد حرکت کنه . حامی : اوکیه فقط بهشون بگو حواسشون رو جمع باشه رسیدن مقصد بگن تا مشخصات کسی که برای تحویل میاد رو بهشون بگم آرمین :‌ حله ، فقط ... حامی : فقط چی ؟ آرمین : هیچی بیخیال ... حامی : یعنی چی واسه چی حرف تو میخوری ؟ آرمین : ولش کن چیز مهمی نیست حامی : آرمین ، چی میخوای بگی حرفتو بزن . آرمین: بچه ها تونستن کسی رو که نازنین رو کش‍*ته پیدا کنن ... حامی : چیییی؟ اونوقت تو همچین چیز مهمی رو از من قایم می‌کنی ؟ حالا کی هست ؟ مشخصاتش چیه ؟ آرمین : سرگرد دانیال نیک زاد . کسی که مسئول هدایت اون عملیات بوده ... حامی : خب خیلی خوبه به بچه ها بگو زیر نظرش بگیرن به وقتش میرم سراغش آرمین: حامی میخوای با کی در بیوفتی ؟ با پلیس؟ میدونی طرف کیه ؟ یه کلانتریه و این سرگرده . اگه بکش‍*یش نمیتونی قسر در بری حامی : کی خواست قسر در بره ؟ ببین آرمین اگه نمیدونستی بدون ، من تنها روزی دلم آروم میگیره که انتقام نازنین رو از این مرت‍*یکه بگیرم دیگه بقیش واسم مهم نی ... آرمین : خیله خب باشه . فقط خواستم بگم قبلش خوب فکراتو بکن... حامی : فکرامو کردم . الآنم نمی‌خوام دیگه راجبش حرف بزنم ... ادآمه دآرد.